تبليغاتX
ایران باستان
ایران باستان

برو بمیر : برو گمشو !

بمیرم برایت : خیلی دلم برایت می سوزد !

می میرم برایت : عاشقتم !

می مردی ؟ : چرا کار را انجام ندادی ؟

… مردی ؟ : چرا جواب نمی دهی ؟

نمردیم و … : بالاخره اتفاق افتاد !

مردیم تا … : صبرمان تمام شد !

مرده : بی حال !

مردنی : نحیف و لاغر !

مردم : خسته شدم!

من بمیرم ؟ : راست می گی؟

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 20:36 توسط سرباز کورش|

فکر میکردم در قلب تومحکومم به حبس ابد!!
به یکباره جا خوردم ......
وقتی...
زندان بان برسرم فریاد زد:
هی..
تو ...
آزادی!
و صدای گامهای غریبه ای که به سلول من می آمد...

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 21:1 توسط سرباز کورش|

حــِس آخــَرین بیسکــویتِ موندِه ...

تُ بــَستــِه ساقــِه طــَلآییُ دارَم ...!!!

شــِکــَستــِه ...

و

تــَنهـــآ...!!

نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 15:13 توسط سرباز کورش|

دل آدما،

شیشه نیست که روی آن " هــــــا " کنیم

بعد با انگـــشت قــــلب بکشیم و

وایسیم آب شـــدنش رو تماشــــا کنیم و کیـــــف کنیم !!!

رو شیشه نـــازک دل آدمـــا اگـــه قلبـــــــــی کشیدی

باید مــــــــردونه پـــــــاش وایســــتی ...

نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 15:12 توسط سرباز کورش|

هرگز نفهمیدم فراموش کردن دَرد داشت یا فراموش شُدن ........
به هر حال دارَم فراموش میکنم......"فراموش شُدنم را "....
نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 15:11 توسط سرباز کورش|

چه بی تفــــــــاوت زندگــــــــی می کنند
آدمــــهــــــــا ...
بی آنــــــــکه بداننـــــــد در گوشـــــــه ای از دنیــــــــــا
تمــــــــام دنیـــــــــای کَســـــــــی شـده انــــــــد ...
نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 15:11 توسط سرباز کورش|

از " نبودنـــــت " دلگیر نیستم...

از اینکه روزگاری " بـــــــودی " دلگیرم...
نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 15:10 توسط سرباز کورش|

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از

  بیرون كشیدن آن درمانده. مساعدت را ( برای  كمك كردن ) دست در دُم خر زده، قُوَت  كرد( زور زد). دُم از جای كنده آمد. فغان از  صاحب خر برخاست كه « تاوان بده»!.

 

مرد به قصد فرار به كوچه‌ای دوید، بن بست  یافت. خود را به خانه‌ای درافگند. زنی  آنجا كنار حوض خانه چیزی می‌شست و بار  حمل داشت (حامله بود). از آن هیاهو و آواز  در بترسید، بار بگذاشت (سِقط كرد). خانه  خدا (صاحبِ خانه) نیز با صاحب خر هم آواز  شد.

 

مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی  نیافت، از بام به كوچه‌ای فروجست كه در  آن طبیبی خانه داشت. مگر جوانی پدر 

بیمارش را به انتظار نوبت در سایۀ دیوار  خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود  آمد، چنان كه بیمار در جای بمُرد. «پدر 

مُرده» نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست!.

مَرد، همچنان گریزان، در سر پیچ كوچه با  یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش  افگند. پاره چوبی در چشم یهودی رفت و كورش  كرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع  متعاقبان پیوست!.

 

مرد گریزان، به ستوه از این همه، خود را  به خانۀ قاضی افگند كه «دخیلم» (پناهم  ده)؛ مگر قاضی در آن ساعت با زن شاكیه 

خلوت كرده بود. چون رازش فاش دید، چارۀ  رسوایی را در جانبداری از او یافت: و چون  از حال و حكایت او آگاه شد، مدعیان را به  درون خواند.

نخست از یهودی پرسید. گفت: این مسلمان یك  چشم مرا نابینا كرده است. قصاص طلب میكنم.  قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه  بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز  نابینا كند تا بتوان از او یك چشم بركند!  و چون یهودی سود خود را در انصراف از  شكایت دید، به پنجاه دینار جریمه محكومش  كرد!.

جوانِ پدر مرده را پیش خواند. گفت: این  مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد،  هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمده‌ام. 

قاضی گفت: پدرت بیمار بوده است، و ارزش  حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.  حكم عادلانه این است كه پدر او را زیر  همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرودآیی،  چنان كه یك نیمهء جانش را بستانی!. و  جوانك را نیز كه صلاح در گذشت دیده بود،  به تأدیۀ سی دینار جریمۀ شكایت بی‌مورد  محكوم كرد!.

چون نوبت به شوی آن زن رسید كه از وحشت  بار افكنده بود، گفت : قصاص شرعاً هنگامی  جایز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد.  حالی می‌توان آن زن را به حلال در فراش  (عقد ازدواج) این مرد كرد تا كودكِ از دست  رفته را جبران كند. طلاق را آماده باش!.  مردك فغان برآورد و با قاضی جدال  می‌كرد، كه ناگاه صاحب خر برخاست و به  جانب در دوید.

قاضی آواز داد :هی! بایست كه اكنون نوبت  توست!. صاحب خر همچنان كه می‌دوید فریاد  كرد: مرا شكایتی نیست. می روم مردانی بیاورم كه شهادت دهند خر، من از کره‌گی دُم نداشت..!!

نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 18:46 توسط سرباز کورش|

وقتی بدانی چه احساس عظیم و ارزشمندی داری ، هرگز از آدم ها دلخور نمی شوی که چرا احساست را درک نمی کنند !

یک وقت هایی ، احساست ، توصیف شدنی نیست . یعنی هست ! می توانی توصیفش کنی . می توانی ساعت ها ، روزها ، ماه ها و سال ها بنشینی و از احساست بگویی ؛ اما این توصیف هرگز کامل شدنی نیست ...

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 19:55 توسط سرباز کورش|

ناهار چی میخوری؟مدرسان شریف

حالت خوبه ؟مدرسان شریف

هووووی احمق؟مدرسان شریف

بی شعور با تو هستما ؟مدرسان شریف

خر ؟ مدرسان شریف

نفهم ؟ مدرسان شریف

*

*
مدرسان شریف !
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 19:35 توسط سرباز کورش|

چشـــــــمانم شب تریـــــــن است
دلم دریاتریــــــــن ..
رویایم ستاره تریـــــــن
و
عشقم کوه تریــــــــــن…!
کجاست آن لیلـــــی تریــــــــن …؟

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 0:28 توسط سرباز کورش|

مشـ ــغول رانندگے تو جاده ام !
از فاصله ے دور پلـ ــیس واسم دست تکون میده و ابراز ارادت میکنه !
خیلی آدمای با محبتے هستــن !
چطورے از این فاصله منو شــ ــناختن !؟
یکیشون جوگیر میشه تا وسط جـ ــاده میاد!
......با حرارت خاصی واسم دست تکـ ـون میده !!
چراغ میزنم وبا حرکت دست به ابرازعلاقه شون جـ ــواب میدم !
دفترچه و خودکار تو دستشه ؛
میخواد ازم امــ ـضا بگیره ،اما الان وقت ندارم باشه واسه ے بعـــد !
اشک تو چشام حلقه میزنه از این همه احساسات پاک و بے آلایش ...!
نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 19:0 توسط سرباز کورش|

1)رژه از سمت راست جایگاه انجام میشود.
2) رژه از سمت چپ جایگاه انجام میشود.
3) رژه از مستقیم و در دوردست انجام میشود.
4) عینك نفر وسط یك شیشه دارد.
5) نفر سمت چپ در حال اقامه و اذان است.
6) سه نفر در حال سنگ قیچی كاغذ هستند.
7) سه نفر در حال " هركی تك بیاره ... " هستند.
8) سن افراد از چپ به راست صعودی است.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 11:50 توسط سرباز کورش|

درود

امروز که پس از گذشت نزدیک به یک سال و اندی به این جا برگشتم...به اندازه ی یک سال که نه به اندازه ی سال ها باهاتون حرفای ناگفته دارم...

چه ها که بر من نگذشت تو این یک سال...

ولی نور ایزدی را سپاس و اهورمزدای پاک را که به من اجازه داد این جا را از نو بسازم...

نه تنها این جا را ...که میهنم را...مرز پرگهرم را...

من دیگه این جا افزون بر تاریخ و گذشته هام به زندگانی و رویداد ها و دلنوشت هام هم خواهم پرداخت...

نوشت هایی...شاید دلنوشت...

پس ایران ای خرم بهشت من جاوید باشی و پیروز و درود بر روح پاک بزرگ مرد پارسی پدرمان کورش کبیر...

و تو ای هم میهن شاد زیوی و تا زیوی به کامه زیوی...

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 17:0 توسط سرباز کورش|

 55 سال پيش در روز 18 آوريل سال 1955 ميلادي نخستين كنفرانس كشورهاي آسيايي و آفريقايي در شهر باندونگ در جزيره جاوه كشور اندونزي برگزار شد.

در اين كنفرانس که به کنفرانس باندونگ مشهور شد 29 كشور از جمله چين مائو ، هند نهرو ، اندونزي سوكارنو و حتي الجزاير كه هنوز مستقل نشده بود ، شركت داشتند.

حضور آفريقا در باندونگ چشمگير نبود زيرا بخش اعظم اين قاره هنوز مستعمره بود و تنها كشورهاي مصر ، اتيوپي و ليبريا در آن زمان مستقل بودند.

در اين كنفرانس چين مائوئيست خود را در رقابت بر رياست جهان كمونيست با اتحاد جماهير شوروي مطرح مي كند.

3 سال قبل از اين تاريخ ، آلفرد سووي ، جامعه شناس فرانسوي اصطلاح « جهان سوم » را براي مشخص كردن مجموعه كشورهاي فقير و تفكيك آنها از كشورهاي پيشرفته غرب و جهان كمونيست باب كرد.اين واژه به زودي جزو واژگان رايج درآمد و در سراسر جهان به كار گرفته شد.

در باندونگ ، ژوزف بروز تيتو ،رهبر يوگسلاوي ، جمال عبدالناصر ،رئيس جمهور مصر و جواهر لعل نهرو نخست وزير هند خود را متعلق به يك جهان سوم غيرمتعهد معرفي كردند كه به هيچ يك از 2 ابرقدرت آمريكا و اتحاد شوروي وابستگي نداشت.

اين 3 رهبر مسائل اتحاد كشورهاي فقير ، مبارزه عليه استعمار و تبعيض نژادي ، مبارزه عليه رژيم نامشروع اسرائيل و نيز برقراري روابط تجاري عادلانه ميان كشورهاي توسعه يافته و كشورهاي فقير را مطرح کردند.

به مناسبت كنفرانس باندونگ جنبش غيرمتعهدها به وجود آمد.

به اين ترتيب ، در روز 18 آوريل سال 1955 ميلادي نخستين كنفرانس كشورهاي آسيايي و آفريقايي در باندونگ اندونزي برگزار شد.

اين كنفرانس موجب ظهور جنبش غيرمتعهدها شد كه به هيچ يك از 2 ابرقدرت آمريكا و اتحاد شوروي وابسته نبود.

نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 19:29 توسط سرباز کورش|

394 سال پيش در روز 23 آوريل سال 1616 ميلادي ويليام شكسپير برجسته ترين نمايشنامه نويس انگلستان و شايد جهان درگذشت.اين غول ادبيات شخصيت هايي را به بشريت شناساند كه اكنون جنبه واقعي آنها بيش از جنبه تخيلي آنها است: هملت ، اتللو ، لير شاه يا رومئو و ژوليت.

ويليام شكسپير در يك خانواده بازرگان مرفه در شهر استراتفورد متولد شده بود.

براساس سنت آن زمان ، او در روز 26 آوريل سال 1554 ميلادي در كليساي سنت ترينيتي غسل تعميد داده شد و نامگذاري اش صورت گرفت.

شكسپير در همين شهر استراتفورد در سن 18 سالگي با آن هاتاوي كه 8 سال از او مسن‌تر بود ، ازدواج كرد كه ثمره اين ازدواج 3 فرزند بود.

5 سال بعد ، ويليام به لندن رفت و نخستين اثر خود ونوس و آدونيس را خلق كرد.

گروه هنري شكسپير ابتدا در تئاتر جديد گلوب در ساحل راست رودخانه تايمز و سپس از سال 1608 در سالن تئاتر بلاك فرايرس نمايشنامه هاي جاودانه او را روي صحنه اجرا مي كردند.

به اين ترتيب ، در روز 23 آوريل سال 1616 ميلادي ويليام شكسپير برجسته ترين شاعر و نمايشنامه نويس انگلستان و يكي از مشهورترين نمايشنامه نويسان جهان درگذشت.

او در حالي كه غرق افتخار بود در شهر زادگاهش استراتفورد در سن 52 سالگي دار فاني را وداع گفت.

نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 19:26 توسط سرباز کورش|

95 سال پيش در روز 24 آوريل سال 1915 ميلادي در شهر استانبول ، پايتخت امپراتوري عثماني 600 نفر از ارامنه صاحب نام شهر به دستور دولت غيرمذهبي و افراطي ترك هاي جوان به قتل مي رسند.اين آغاز قتل عام ارامنه توسط دولت ملي گراي افراطي و سكولار ترك هاي جوان بود كه حدود 1.2 ميليون نفر از جامعه ارمني امپراتوري عثماني در جريان آن جان خود را از دست مي دهند.

در دوره حکومت سلاطين عثماني ، جوامع ارمني و يوناني در امپراتوري عثماني به آسودگي زندگي مي كردند و اغلب آنها نقش مهمي در بازرگاني و در دستگاه اداري حكومت عثماني داشتند.

تا اينكه در سال 1909 ميلادي سلطان عبدالحميد دوم توسط جنبش ملي گراي افراطي «ترك هاي جوان» به رهبري انور پاشا دستش از قدرت كوتاه مي شود.

جنبش ترك هاي جوان پان تورانيسم يا اتحاد همه اقوام ترك زبان از سواحل اژه تا مرزهاي چين را تبليغ مي كردند.

در زمان سلطنت محمد پنجم ،سلطان جديد عثماني كه مقامش بيشتر تشريفاتي بود ، عثماني به آلمان نزديك مي شود.

در نوامبر سال 1914 ميلادي اين كشور در كنار قدرت هاي محور امپراتوري هاي آلمان و اتريش عليه روسيه و كشورهاي غربي وارد جنگ بزرگ جهاني اول مي شود.

ارتش روسيه نيروهاي عثماني را شكست داده و وارد خاك عثماني مي گردد.

ارتش عثماني كه توسط ترك هاي جوان هدايت مي شد هنگام عقب نشيني فجايع زيادي را عليه ارامنه ساكن سرزمين هايي كه از آن عبور مي كرد ، مرتكب شد.

در همين زمان ، فرانسوي ها و بريتانيايي ها آماده مي شدند تا با پياده كردن قواي خود در تنگه داردانل شهر استانبول ، پايتخت عثماني را تصرف كنند.

جنبش ملي گراي ترك هاي جوان كه موقعيت خود را در خطر مي ديد تصميم گرفت با اعمال خشونت عليه ارامنه توجه افكار عمومي را منحرف كند.

طلعت پاشا ، وزير كشور امپراتوري عثماني و يكي از رهبران اين جنبش  سكولار دستور كشتار ارامنه شهر استانبول و سپس ارامنه اي كه در ارتش عثماني خدمت مي كردند را صادر كرد.

در تلگرافي كه از سوي وزارت كشور به سلول هاي جنبش ترك هاي جوان مخابره مي شود چنين نوشته شده بود: « دولت تصميم به نابودي كليه ارامنه ساكن عثماني گرفته است.بايد به موجوديت آنها خاتمه داد حتي اگر قرار باشد به خشن ترين شيوه ها متوسل شد.نه سن و نه جنسيت آنها نبايد مورد ملاحظه قرار گيرد.در اين كار اصول اخلاقي و وجدان جايي ندارند».

در 7 ايالت شرقي عثماني ، ارامنه در محل توسط ارتش تحت فرماندهي جنبش سكولار ترك هاي جوان قتل عام شده يا در كاروان هاي انبوه گردآوري شده و به مناطق جنوبي تبعيد شدند.

تقريبا كليه آنها از بي آبي و بي غذايي يا بر اثر حمله اقوام مختلف كه توسط  جنبش افراطي ترك هاي جوان تحريك شده بودند در راه جان خود را از دست دادند.

پس از ايالت هاي شرقي نوبت به ارامنه ساکن سراسر امپراتوري عثماني رسيد تا به دستور ملي گرايان غير مذهبي و افراطي جنبش ترك هاي جوان قتل عام شوند.

به اين ترتيب ، در روز شنبه 24 آوريل سال 1915 ميلادي در شهر استانبول 600 نفر از ارامنه صاحب نام شهر به دستور دولت غيرمذهبي ترك هاي جوان به قتل مي رسند. اين آغاز قتل عام دهشتناك ارامنه توسط جنبش ملي گراي افراطي ترك هاي جوان بود.

در آن زمان امپراتوري عثماني داراي 2 ميليون تبعه ارمني بود كه در مجموع دو سوم آنها در جريان اين كشتار جمعي جان خود را از دست دادند. قتل عام ارامنه توسط گروهي سياستمدار افراطي و سكولار كه فقط به منافع خود و نه كشورشان مي انديشيدند ، موجب تنش هاي قومي شد كه تا به امروز ادامه دارد.

نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 19:21 توسط سرباز کورش|

 32 سال پيش در روز 27 آوريل سال 1978 ميلادي يك گروه از افسران طرفدار شوروي با كمك ماموران ك .گ .ب ، سازمان جاسوسي اتحاد جماهير شوروي ، در كابل دست به كودتا مي زنند و به شيوه اي خشونت بار به حكومت ژنرال محمد داوود خاتمه مي دهند.

ژنرال محمد داوود 5 سال قبل از اين رژيم سلطنتي محمدظاهر شاه پسر عمويش را سرنگون كرده و در افغانستان رژيم جمهوري برقرار كرده بود.

او تلاش كرد فاصله برابري با ايالات متحده و اتحاد شوروي را حفظ كرده و از يك سياست عدم تعهد پيروي كند اما اين سياست ژنرال محمد داوود به مذاق لئونيد برژنف ، رهبر شوروي خوش نيامد.

حكومت شوروي كه مانند سلف خود حكومت تزاري آرزوي دستيابي به آب هاي گرم را داشت با طرح يك كودتا در افغانستان تلاش كرد اين كشور را تحت سلطه خود درآورده و خود را به آب هاي گرم اقيانوس هند نزديك كند.

ژنرال محمد داوود و 3 هزار نفر ديگر در جريان كودتاي افسران طرفدار شوروي به طرز فجيعي به قتل رسيدند.

نورمحمد تره كي فاتح كودتاي آوريل كشورش را يك جمهوري خلقي اعلام كرده و به صورت يكي از اقمار شوروي درآورد.

نورمحمد تره كي هر چيزي را كه مي توانست تحت مالكيت دولت درآورد و تلاش كرد به زور و توسل به سركوب روحانيان و روستاييان ، سنت ها و رسوم كهن افغانستان را تغيير دهد.

اين مساله موجب قيام افغان ها شد و مجاهدين افغاني مبارزه با حكومت تره كي را آغاز كردند.چند هزار سرباز روس مخفيانه براي حفاظت از رژيم پوشالي او وارد افغانستان شدند.

در روز 16 سپتامبر سال 1979 ميلادي ، حفيظ الله امين ، نخست وزير تره كي كه از نفوذ بي اندازه شوروي بيمناك شده بود ، تره كي را خفه كرد و خود قدرت را به دست گرفت.

مسكو به جنب و جوش درآمد.برژنف به ستاد ارتش سرخ شوروي دستور مداخله نظامي داد.

در روز 24 دسامبر سال 1979 ميلادي ارتش شوروي از اين موقعيت كه غربي ها مشغول تدارك جشن كريسمس هستند استفاده كرده و هواپيماهاي شوروي هزاران سرباز را در فرودگاه كابل پياده كردند و از زمين نيز هزاران سرباز ديگر شوروي وارد خاك افغانستان شدند.

حفيظ الله امين كشته شد و ببرك كارمل ، يك كمونيست تسليم محض شوروي جانشين او شد.

مداخله نظامي شوروي در افغانستان به يك فاجعه براي ارتش شوروي مبدل گرديد و تعداد سربازان اين كشور در افغانستان به 150 هزار نفر بالغ شد.اما علي رغم كشتار دستكم يك ميليون افغان آنها نتوانستند در مقابل مجاهدان افغان پيروز شوند.

هنگامي كه ارتش شوروي در 15 فوريه سال 1989 ميلادي با خفت از افغانستان عقب نشيني كرد ، يك ويرانه از خود برجا گذاشت.پس از پيروزي مجاهدان افغان ميان جناح ها و گروه هاي مختلف نبردهاي سهمگيني درگرفت و رنج و آلام مردم افغانستان ادامه يافت.

تا اينكه در سال 1994 ميلادي يك گروه از طلبه هاي بنيادگرا تحت نام «طالبان» كه ساخته و پرداخته سرويس هاي جاسوسي پاكستان و آمريكا بودند ، ظهور كرده و در مدت كوتاهي بخش اعظم سرزمين افغانستان را اشغال كردند. آنها دست به سركوب و كشتار اقوام مختلف افغان از جمله هزاره ها در باميان، تاجيك ها ، ازبك ها ... و حتي پشتون هايي كه با آنها مخالف بودند، زدند.

تنها فرمانده احمدشاه مسعود بود كه با نيروهايش در دره پنجشير به مقاومت در مقابل طالبان ادامه داد.

اما در روز 9 سپتامبر سال 2001 ميلادي احمدشاه مسعود ملقب به شير پنجشير در يك توطئه شبكه تروريستي القاعده كشته شد.دو روز بعد حملات 11 سپتامبر 2001 به آمريكا توسط شبكه القاعده صورت گرفت.

آمريكا براي مبارزه با تروريسم به افغانستان حمله كرد و حكومت طالبان ساقط شد.هنوز نيروهاي آمريكايي و بين المللي در افغانستان حضور دارند و هنوز به قول خود به مبارزه با تروريسم ادامه مي دهند اما آرامش در افغانستان برقرار نشده است.

آمريكايي ها هنوز نتوانستند به اسامه بن لادن رهبر القاعده و ملاعمر رهبر طالبان دست يابند و کماکان رنج و آلام مردم افغانستان ادامه دارد.

به اين ترتيب ، در روز 27 آوريل سال 1978 ميلادي يك گروه از افسران طرفدار شوروي به رهبري نورمحمد تره كي و با كمك ماموران ك. گ .ب در كابل عليه حكومت محمد داوود دست به كودتا مي زنند و حكومت جمهوري خلقي افغانستان را به عنوان يكي از اقمار شوروي تاسيس مي كنند.

اين سرآغاز رنج و محنت مردم مظلوم افغانستان بود ، ميليون ها نفر از آنها به كشورهاي همسايه پناهنده شدند و دستكم 1.5 تا 2 ميليون نفر آنها در جريان جنگ با رژيم كمونيستي ، جنگ با نيروهاي شوروي ، جنگ جناح هاي مختلف مجاهدان ، در جريان حكومت طالبان و حمله نظامي آمريكا به افغانستان كشته شدند ، بي آنكه بخواهيم تعداد معلولان جنگي را محاسبه كنيم.

هنوز هم مردم افغانستان كشته مي شوند ، گويي آلام آنها پاياني ندارد.

نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 19:12 توسط سرباز کورش|

 249 سال پيش در روز 14 ژانويه سال 1761 ميلادي جنگ بزرگي در پانيپات در نزديكي دهلي ميان سپاه افغان ها به فرماندهي احمدشاه ابدالي و لشكريان پادشاه مغول هند درمي گيرد.

در اين جنگ افغان ها سپاهيان مارات و مغول هند را درهم مي شكنند.پانيپات منطقه مشهوري است كه اغلب اقوام آسياي جنوبي در آنجا با يكديگر مصاف مي دادند.

احمدشاه ابدالي ، پيروز اين جنگ ، يك جنگجوي پشتون كوهستان هاي افغانستان بود كه سال ها قبل از سلطنت بر افغانستان در خدمت نادر شاه،پادشاه ايران بود.

پس از كشته شدن نادر شاه، او كه يكي از سرداران نادر بود به افغانستان بازگشت و قبايل افغان را تحت فرمان خود درآورد و سلسله پادشاهان دوراني را تاسيس كرد.

پس از اين جنگ ، سلسله پادشاهان مغول هند كه از سال ها قبل دچار فتور شده بود به قلمروي كوچكي پيرامون شهر دهلي بسنده كرد.
 
هنگام مرگ احمدشاه ابدالي در سال 1773 ميلادي قلمروي پادشاهي افغانستان بيشترين وسعت خود را داشت و از تبت تا ساحل اقيانوس هند گسترده بود.

در دراز مدت،پيروزي احمدشاه ابدالي به سود كمپاني هند شرقي بريتانيا تمام شد كه از ضعف سلسله پادشاهان مغول و مهاراجه هاي هند استفاده كرد تا شبه قاره هند را به استعمار بريتانيا درآورد.

به اين ترتيب ، در روز 14 ژانويه سال 1761 ميلادي سپاهيان احمدشاه ابدالي لشكريان هند را در پانيپات درهم شكستند.
 
اين پيروزي در درازمدت منجر به استعمار هند توسط بريتانيا شد كه بعدها افغانستان را نيز تحت فشار قرار داد و بخش هايي از خاك آن را تصرف كرد.

نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 19:7 توسط سرباز کورش|

 162 سال پيش در روز 27 آوريل سال 1848 ميلادي حكومت جمهوري فرانسه قانون لغو فوري بردگي در مستعمرات فرانسه را تصويب كرد.

در دوران انقلاب فرانسه ، نمايندگان كنوانسيون قانون لغو بردگي را تصويب كرده بودند.

اما پس از به قدرت رسيدن ناپلئون بناپارت به عنوان كنسول اول فرانسه ، او در20 مه سال 1802 ميلادي اين قانون را ملغي كرد و دوباره برده داري در مستعمرات فرانسه رايج گرديد.

در سال 1833 ميلادي دولت بريتانيا به طور قطعي برده داري را در تمام مستعمراتش را الغا كرد.

در فرانسه به لطف تلاش هاي ويكتور شوئلشر يك جمهوري خواه ليبرال پانزده سال بعد و در دوران جمهوري دوم فرانسه بار ديگر اما براي هميشه قانون لغو بردگي در مستعمرات فرانسه به تصويب رسيد.

پس از سرنگوني سلطنت لويي فيليپ اول و استقرار جمهوري دوم فرانسه ، ويكتور شوئلشر از موقعيت خود به عنوان معاون وزير درياداري استفاده كرد و دست به تلاش گسترده اي براي آزادي بردگان زد.

چند ماه بعد مجلس فرانسه قانون لغو بردگي را براي هميشه تصويب كرد.

به اين ترتيب در روز 27 آوريل سال 1848 ميلادي قانون لغو فوري بردگي در مستعرات فرانسه توسط حكومت جمهوري فرانسه تصويب شد.

به لطف تلاش هاي ويكتور شوئلشر انسان دوست 250 هزار برده سياهپوست يا دورگه كه در مستعمرات فرانسه به استثمار كشيده شده بودند براي هميشه از رنج بردگي نجات يافتند.

نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 19:3 توسط سرباز کورش|


آخرين مطالب
» کاربردهای مختلف ” مُردن ” در فرهنگ ما !!
» ...
»
»
»
»
»
» خر، من از کره‌گی دُم نداشت!!
» وقتی که این دل دیوانه مست می کند ...مست میشود از قدن لبانت !
» اندر احوالات تبلیغات رسانه ملی !!

Design By : Pichak