جاوید خلیج همیشه پارس

 

درودبر شما یاران هم کیش( هم دین )

خلیج پارس (نه فارس)چه نام (نه اسم)زیبایی البته خلیج پارس برای ما ایرانیان فقط

 یک نام نیست  بلکه  خلیج پارس یاد اور تمام(نه کل) دلاوی ها پاکی ها مردانگی ها تاریخ و هویت ملت ایران و میراث(به جاگذاشته)نیاکان و پدران ماست

می دونم که نیاز(احتیاج) به این توضیح و تفسیر ها نیست  و همه اینارو خودمون می دونیم .

                                                                               

از بی کفایتی این نظام(سامانه)  هر روز دارن قسمتی از تاریخمون را از ما می گیرن یک روز پورعلی سینا( نه ابو علی سینا )یک روز فارابی  یک روز مولانا بلخی(نه رومی)به تازگی (جدیدا)سعدی حافظ نیز عرب شدن و از  چند سال پیش نیز نام خلیج عربی (تازی)  هم نیروی (قوت) تازه ای گرفت  و همه کشور های تازی و چند کشور غربی می خواستن نام خلیج پاس او  دگرگون کنند  (تغییردادن)  و این  نظام هم  به جای پاسداری از نام خلیج پارس به اونا کمک می کردند طوری که وقتی امیر قطر جلوی احمدی نزاد خلیج پارس رو خلیج پارس عربی منامد احمدی نزاد می خنده یا اخوندا خلیج پارس رو خلیج اسلامی می دونند   یا بعضی پا را فراتر گذاشتته خلیج پاس رو  خلیج عربی مدونن(البته نمایان (معلومه) چون اونا از تخمه تازیان هستند) البه این تازیان هر کاری کردن به هدف اصلی خودشون نرسیدن و این هم به پاس جوانان و دل جوان های (فرزند کورش بزرگ) که  دلشان(نه قلب) برای این خاک اهورای و پاک  می تپد طوری که الان بمب گوگلی پاسخ(جواب) داده و یا کارهای که دريور تيوپ  انجام شده هر چند که در گوگل مپ و گوگل ارت نام خلیج پارس در کنا خلیج عرب اومده و(که دلیلش قدرت پولی کشور کنار خلیج پارس و بی کفایت ای نظامه که در این گزینه(مورد) کاری از دست ما بر نمیاد

                                                       

     یک گام (نه قدم)به جلو

حالا زمان(وقت)دفاع تمام شده  و هنگام پیشروی( نه حمله)  است

 اینجاست که ما به کمک شما نیازمندیم( احتیاج داریم) ما (من و هر کس هم کیش  من است) می خواهیم کاری کنیم که نام دریای عمان از سر زبانهای ما ( حداقل هم کیشان ما) و هر کسی اندیشه(فکر می کند) می کند که دینی به این خاک دارد بیفتد   و نامی  پارسی جایگذین ان کنیم

                         

ما از شما  در خواست داریم که نامی پارسی را  برای دریای عمان گزینش(انتخاب) کنید  و ما را اگاه(مطلع) سازید  بعد از هم اندیشی  نامی بر گزیده و زیبا رابرای  ان بر گزینیم

دیدگاه من: 1-در یای پارس

دیدگاه یاران :2–سیستان 3 -هرمز

وطن یعنی سرای ترک با پارس      وطن یعنی خلیج تا ابد فارس

وطن یعنی کتیبه در دل سنک       تمدن دین هنر تاریخ فرهنگ

وطن یعنی همه نیک و به هنجار   چه پندارو چه گفتاو چه کردار

درود بر کورش و داریوش  بزرگ

پایند باد نام ایران و خلیح پارس

تقدیم به کورش کبیر

   

نسلهارادمردي مثل او هرگز نديدند       

                 بعد مرگش ياقيان بر خاک او لشکر کشيدند

من به دنبال سر اسکندرم

 من همان نوباوه ايران زمين

  از تبار  کورش نام آورم

  در غم زمزمه هاي رفتنم

 بي خيال ضجه هاي مردنم 

 وارثي از وارثان سورنا

در تکاپوي نجات ميهنم 

 خاک من فرياد شاهانت چه شد

 سلسله داران ايرانت چه شد 

مرگ تو مرگ نژاد آرياست  

 داريوش و کورش بانت چه شد

هخامنشیان

در باره زندگی هخامنشی و بچگی کورش و چگونه بزرگ شدن ان  سپاه بزرگ ایران نیروی دریایی و زمینی و...

                                         

ادامه نوشته

نبرد ترموپیل

پيروزي ايرانيان و تصرف تنگه ترموپيل در سال 480 پيش از ميلاد

نبرد سال 480 پيش از ميلاد ارتش ايران با لئونيداس در ارتفاعات اين محل روي داد

نهم اوت سال 480 پيش ازميلاد (مطابق 18 مرداد) واحدهاي كوهستاني ارتش ايران - تنها ابر قدرت وقت بر روي کره زمين - در جريان لشكركشي خشايارشا به يونان و اروپاي جنوبي، پس از يک رشته جنگ شديد در ارتفاعات مشرف بر تنگه ترموپيل (Thermopylae) واقع در شمال يونان، سربازان اسپارت و «تسپي ان» ها از جمله «لئونيداس» شاه اسپارت را نابود و راه را براي عبور واحدهاي پياده و سوار امپراتوري باز و بي خطر كردند تا به سوي آتن به پيشروي خود ادامه دهند.
    خشايارشا كه در صحنه نبرد بود پس از اين كه واحدهاي كوهستاني ارتش ايران از جمله هزار مرد از منطقه پكتيا (اين ايالت خاوري ايران آن زمان، هنوز به همين نام است و در مشرق افغانستان قرار دارد) اسپارتي ها را درمحاصره گرفتند؛ به لئونيداس پيشنهاد كرد كه راه را براي فرار او و باقيمانده سربازانش باز مي گذارد تا فرار كنند، ولي قانون اسپارت عقب نشيني و تسليم سرباز را منع كرده بود. بنابراين، اسپارتي ها به جنگ ادامه دادند و همه آنان جان دادند تا به قانون ميهن خود وفادار مانده باشند.
    نوشته اند كه خشايارشا [پسر و جانشين داريوش بزرگ ، نوه دختري كوروش بنيادگذار كشور ايران و شوهر « استر » كه در همدان مدفون است] از سربازانش خواسته بود كه يكي از اسپارتي ها را زنده دستگير كنند تا برود و خبر اين شكست را به آتني ها بدهد.
    يونانيان در نبردگاه ترموپيل يک مکان يادبود براي لئونيداس ايجاد کرده اند که مجسمه او و آخرين اظهاراتش در آنجا قرار داده شده است و محلي است براي بازديد گردشگران.
    ارتش ايرانيان پس از عبور از تنگه ترموپيل شهر آتن را تصرف كرد. مقاومت لئونيداس در ترموپيل و تاخير پيشروي ارتش ايران، به فرماندهي کل يونانيان اين فرصت را داده بود که آتن را از سکنه اش تخليه کند و آنان را به جزاير امن منتقل سازد.
    خشاريارشا در جريان همين لشكر كشي، در سرزمين يونان يك آبراه نسبتا طولاني ساخت تا كشتي ها مجبور نشوند شبه جزيره را كه دريايي توفاني آن را در برگرفته است دور بزنند. بقاياي اين آبراه اخيرا كشف، و نشان مي دهد كه ايرانيان بيست و پنج قرن پيش در علم مهندسي تا چه حد پيشرفت داشتند.
     پاره اي از مورخان قرن 20 با محاسبات تازه تقويمي، پايان جنگ ترموميل را دهم اوت سال 480 پيش از ميلاد ذکر کرده و نوشته اند که اين نبرد سه روز طول کشيده بود که قبلا نوشته شده بود: دو روز.
    «هرودوت» دركتاب 9 جلدي خود زير عنوان «جنگ پارسيان» جزئيات جنگهاي ايرانيان از آغاز كار تا پايان لشكركشي خشايارشا به يونان را شرح داده است.
    دانش تاريخنگاري (هيستريوگرافي) در جهان با همين نوشته هاي هرودوت (جنگ پارسيان) آغاز شده است. با وجود اين، ارقامي كه هرودوت از نيروهاي ايران و كشتي هاي جنگي خشايارشا در حمله به يونان به دست داده به نظر اغراق مي آيد. اسناد ديگر، اين ارقام را به مراتب كمتر از آنچه را كه هرودوت نوشته، نشان مي دهد. 

مجسمه لئونيداس در يادبودگاه او در ترموپيل

زندگینامه ی کورش کبیر

زندگینامه کورش بزرگ در ادامه مطلب

http://irapic.com/uploads/1220710875.jpg
ادامه نوشته

در مورد تخت جمشید چه میدانید؟

 

تخت جمشيد، که ايرانيان پارسه و يونانيان پرسپوليس ميخواندندش، نه يک پايتخت سياسي بلکه کانون ملي و نماد يکپارچگي شاهنشاهي نوپاي هخامنشي بود. آنچه بنيانگذار تخت جمشيد، داريوش بزرگ در نظر داشت، دولتي بود که در سايه اقتدار آن اقوام گوناگون با خصوصيات فرهنگي و سنتهاي خاص خود و با حفظ زبان و مذهب و آئينهاي خود به آرامش در کنار يکديگر زندگي توانستند کرد.



اصولي که بر پايه آنها شاهنشاهي ايران 2566 سال پيش بدست کورش کبير بنيان نهاده شد، دگربار در سنگ نبشته داريوش متجلي مي شود
من، داريوش شاه، ناتوانان را پشتيبان هستم و اجازه نخواهم داد که توانمندان به آنان بيداد روا دارند. ...اي مردم، به اراده اهورامزدا من، داريوش، از شما ميخواهم که ناتوانان را پشتيبان باشيد و در برابر توانمندان و توانگران بيدادگر بايستيد

داريوش معماران و هنرمندان را از چهارگوشه شاهنشاهي پهناورش گرد آورد تا با مصالح و فنون خاص خود و طرح ريزي و اجراي ايراني بناهايي بيافرينند که تا آنزمان در جهان همتايي نداشتند و از نظر مقياس و شکوهمندي و نيز ابداع فنون نوين معماري و ظرافت به کمال رسيده شان در زمره عجايب دوران باستان بشمار ميروند.

 
تخت جمشيد ،مجموعه اي از کاخهاي بسيار باشکوهي است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از ميلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجاميد.تخت جمشيد در محوطة وسيعي واقع شده که از يک طرف به کوه رحمت و از طرف ديگر به مرودشت محدود است . اين کاخهاي عظيم سلطنتي در کنار شهر پارسه که يونانيان آن را پرپوليس خوانده اند ساخته شده است .
 

ساختمان تخت جمشيد در زمان داريوش اول در حدود 518 ق . م ، آغاز شد. نخست صفه ياتختگاه بلندي را آماده کردند و روي آن تالار آپادانا و پله هاي اصلي و کاخ تچرا را ساختند . پس از داريوش ، پسرش خشايارشا تالار هديش را بنا نمود و طرح بناي تلار صد ستون را ريخت . اردشير اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشير سوم ساختمان را آغاز کرد که ناتمام ماند . اين ساختمانها بر روي پايه هايي ساخته شــده که قسمتـي از آنها صخره هاي عظيم و يکپارچه بوده و يا آنها را در کوه تراشيده اند .

 نکته اي که سخت غير قابل باور مي نمايد اين واقعيت است که اين مجموعه عظيم و ارزشمند هزاران سال زير خاک مدفون بوده تا اينکه در اواخر دهه1310خورشيدي کشف شد

. ازآنچه امروز از تخت جمشيد بر جاي مانده تنها مي توان تصوير بسيار مبهمي از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با اين همه مي توان به مدد يک نقشه تاريخي که جزئيات معماري ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکي بهره از قوه تخيل، به اهميت و بزرگي اين کاخها پي برد.و اين همان چيزي است که در اين عکس ها به وضوح به چشم ميخورد.عظمت معماري  يک کشور با تاريخ 2566 ساله...

TinyPic image

TinyPic image

TinyPic image

پایتخت هخامنشیان

پایتخت هخامنشیان
 
به طور کلی هخامنشیان در طول دوران حکومت خود شش پایتخت داشته اند که عبارتند از : انشان ، هگمتانه ، بابل ، شوش ، پاسارگاد و تخت جمشید.
دو پایتخت پاسارگاد و تخت جمشید جدیدالتأسیس بودند و توسط هخامنشیان بنا شدند. پاسارگاد توسط
کورش کبیر و تخت جمشید توسط داریوش هخامنشی احداث شد.

بنای پاسارگاد توسط کورش
مکانی که کورش بزرگ در پاسارگاد آغاز به ساختن آن کرد ، در مقایسه با قلعه های کوهستانی مادی ، تفاوت داشت ، اما از بعد فقدان نظام و جوهره شهری با آنها مشترک بود.
 
img/daneshnameh_up/e/ed/Pasargad75.JPG


پاسارگاد مجموعه ای است از کاخها ، عمارات دولتی ، آثار مذهبی ، یک صفه دژ مانند و گور کوروش ، که جدا از یکدیگر در
دشت مرغاب واقع‌اند و قسمتهایی از آن نیز به کمک مجاری آبیاری به چمنزار و باغ بدل شده است.

بنای تخت جمشید توسط داریوش
داریوش اول نیز به ایجاد ساختمانهایی در پاسارگاد ادامه داد لیکن اقامتگاه شاهی خود را به 80 کیلومتری جنوب پاسارگاد ، یعنی
جلگه حاصلخیزتر و زیبای مرودشت ، منتقل کرد که قبلاً شهر انشان در آنجا رونق یافته بود. گرچه این اقامتگاه شاهی که تخت جمشید یا پرسپولیس نام گرفته دارای طرحی بسیار متمرکزتر است ، اما چندان بی شباهت به طرح پاسارگاد نیست.

ساختار و نقشه تخت جمشید
صفه تخت جمشید را کاخها ، تالارهای بارعام ، خزانه و پلکان با شکوه روبازی اشغال می‌کرد و حفاظت آن را استحکاماتی از خشت خام بر ستیغ کوه مجاور ، به نام
کوه رحمت ، تأمین می نمود.

نگاهی به پایتخت ها هخامنشی
شوش نیز که ظاهراً نخستین اقامتگاه داریوش بوده است دارای وضعیت مشابهی است. بنابراین شوش ، تخت جمشید و پاسارگاد ، سه پایتخت شاهنشاهی که نسبتاً به خوبی بررسی شده اند، و همچنین
اکباتان چهارمین پایتخت آنان که کمتر شناخته شده است ، باید شهرهای مسکونی فرمانروایان بوده باشند، تا اقامتگاههایی که جنبه شهریت داشته‌اند و نباید آنها را با شهرهای امروزی یا قرون اخیر مقایسه کرد.

پایتخت سلسله های بعدی
در حدود 300 ق . م. شالوده ،
سلوکیه پایتخت سلوکیان ، در غرب رود دجله و در ناحیه مدائن ریخته شد. در ناحیه مدائن شهرهای تیسفون در شرق دجله ، و سلوکیه و وه‌اردشیر در غرب دجله ، مستقر بوده‌اند ، که البته موقعیت مکانی دقیق آنها روشن نیست.


البته تیسفون شهری
پارتی (اشکانی) و وه‌اردشیر شهری ساسانی است که در طول زمان در ناحیه مدائن و یا تیسفون شکل گرفته و در مواردی از مکانی به مکان دیگر جا به جا شده اند. در واقع در این منطقه یک مجموعه شهری وجود داشته است (هوف ، نظری اجمالی به پایتختهای قبل از اسلام) .
 
img/daneshnameh_up/b/b5/takhte_Jamshid_site80.JPG

 

اقدام عجيب سايت گوگل

سایت گوگل در اقدامی عجیب و با زیر پا گذاشتن

قوانین سازمان ملل در سایت خود نام خلیج فارس

را به خلیج عربی تغییر داده، اگر يك ميليون نفر

اعتراض خودشون رو به اين آدرس بفرستند گوگل

مجبور به برگرداندن خليج عربي به خليج فارس

ميشه لطفا ساكت نشينيد اين خبر رو به اطلاع

همه برسونيد ...

http://www.petition online.com/

پارسی را پاس بداریم.

پارسی را پاس بداریم.

 

لطفاً در متون انگلیسی هنگام اشاره به زبان فارسی به جای کلمه Farsi از کلمه Persian استفاده کنید. در حال حاضر کلمه "فارسی" تنها کلمه ای است که  برای 3 زبان مختلف فارسی، تاجیک و دری استفاده می شود.

آیا تا کنون شنیده اید که درمتون انگلیسی از زبان آلمانی به عنوان Almani یاد شود؟

آیا تا کنون شنیده اید که درمتون انگلیسی از زبان انگلیسی به عنوان Irish ، Australian یا American یاد شود؟

در علم زبانشناسی هر زبان به روشی علمی طبقه بندی می شود. بر اساس این علم ریشه زبان Persian ازدو زبان  هندی-اروپایی گرفته شده است. ریشه شاخه ایرانی این زبان از زبانهای مختلفی از قبیل Persian، Sughdi، کردی(Kurdi)، پارسی(Parsi) و غیره گرفته شده است. 
 

شاخه Persian این زبان شامل گویشهای مختلفی از قبیل تاجیک، دری، فارسی، اصفحانی و غیره است. اشاره به زبان پارسی (Persian ) بعنوان Farsi همان اندازه نادرست است که خلیج فارس را با عنوان خلیج عرب و یا حتی خلیج نام ببریم.

Persia نامی است که مورخان یونانی در زمان یونان باستان بر Parsis (پارس) نام نهادند و درست مانند هزاران نام تاریخی دیگر قدمت این نام بهترین دلیل برای استفاده از آن است.

 

 

بر اثر گذشت زمان از کلمه  Persian برای نام بردن از کشور ایران و در نتیجه مردمان ایرانی استفاده شد.

کلمات فارس(Fars) و فارسی(Farsi) شکل عربی کلمات پارس(Parsis) و پارسی(Persia) هستند. از آنجاییکه در زبان عربی حرف "پ" (P) وجود ندارد، آنها کلمه پارس (Pars )  را به فارس ( Fars ) تبدیل نمودند.

اشاره به زبان پارسی ( Persian ) به سه عنوان فارسی (Farsi)، دری (Dari) و تاجیک (Tajik) پدیده ای جدید است!

همانطور که اشاره شد، بر اساس علم زبانشناسی، باید از زبان پارسی کهن (Old Persian) داریوش و سیروس، زبان ساسانی، با عنوان پارسی میانه (Middle Persian) و از زبان امروزی ایرانی با عنوان پارسی (Persian ) که در واقع نوع امروزی و فرزند زبان  پارسی کهن (Old Persian)است یاد شود.

تمام قسمتهای مختلف زبان پارسی (Persian) یعنی پارسی کهن، میانه و امروزی (old, middle and present) به شاخه ایرانی زبان هندی-اروپایی بر می گردد.

دری (Dari)، تاجیک (Tajik)، فارسی (Farsi)، اصفحانی (Isfahani) و کردستانی (Khurasani) همگی گویشهای مختلفی هستند که در این زبان وجود دارند. البته قابل ذکر است که گویشهای کردی (Kurdish) و Sughdian از انواع زبانهایی هستند مانند زبان پارسی ریشه در زبان هندی-اروپایی دارند.

آیا تا کنون از زبان عربی (Arabic) بعنوان عراقی (Iraqi) یا مصری (Egyptian)  -که در واقع سه گویش متفوت هستند-  یاد شده است؟

آیا آنها اجازه چنین کاری را می دهند؟

 

 

پارسی را پاس بداریم.

پاسخ کوبنده ی کورش به یونانیان

زماني كه كورش كبير ؛ كرزوس پادشاه ليدي را مغلوب ساخت؛ فريزي ها و ساير طوائف آسيايي مطيع كورش گرديدند. اما ايونيها (يونانيان ساكن آناتولي) كه در جنگ يادشده بيطرفي اختيار كرده به هيچكدام از طرفين كمك نكرده بودند؛ از روي استيصال از دولت يوناني اسپارت كمك خواستند. اسپارتيها كه گويي هنوز كورش را نشناخته بودند؛ به فرستادن سفيري به نزد او اكتفا كردند و از روي نخوت از او خواستند كه متعرض بلاد يوناني نشود و الا مورد خصومت اسپارت قرار خواهد گرفت. پادشاه بزرگ كه آداب گفتگو را بهتر مي دانست؛ ضمن ابراز تشكر بابت اخطار؛ گفت: "بپرهيزيد از روزي كه به جاي دلسوزي بر احوال ايوني ها؛ بر مصائب خود نوحه گري نماييد!"

كوروش بزرگ از همسرش آتوسه (آتوسا) كه دختر پادشاه ماد بود٬ دو فرزند ۲ قلو داشت كه يكمي كه چندين دقيقه زودتر از دومي به دنيا آمد نامش كمبوجيه و دومي نامش برديا بود٬ و كمبوجيه فرزند ارشد كوروش شد. پس از درگذشت كوروش٬ كمبوجيه به پادشاهي رسيد و در يورش به مصر و پيروزي در آن٬ ۷ سال از ايران دور بود و در اين مدت شايعه اي بر سر زبان ها افتاد كه وي كشته شده است و از آنجا كه برديا به فرمان كمبوجيه هميشه يك ماسك بر صورت داشت تا در بين مردمان با كمبوجيه اشتباه نشود٬ توسط گئومارت كشته شد و وي كه يك كلاه بردار بزرگ بود خود را به جاي او معرفي كرد و مردمان او را باور كردند٬ وي آيين بت پرستي را دستور مي داد و ماليات هاي بيهوده از مردم مي گرفت و پايتخت خود را در هگمتانه (همدان) قرار داد. پس از مرگ مشكوك كمبوجيه در سوريه٬ داريوش پسر ويشتاسب كه يكي از سپهبدان ارتش ايران بود در بازگشت به ايران از تغيير رفتار ايرانيان شگفت زده شد و با هوشياري خود و كمك بزرگان كشور او را رسوا كرد٬ و آيين هاي پيشين را دوباره برقرار ساخت و ماليات ها را برچيد و كشور را كه سر به شورش گذارده بود آرام كرد و بزرگان كشور او را به جاي < بردياي دروغين > به پادشاهي ايران برگزيدند.
(سرزمين جاويد / ذبيح الله منصوري)

سلسله قدرتمند هخامنشی

بدون ترديد يكي از نوابغ مسلم تاريخ وبنيان گذاران بزرگ دوران گذشته ((كورش)) سرسلسله سلطنتي هخامنشي است كه در اندك زماني با فعاليت و اراده قابل تقديري بساط امپراتوريهاي متزلزل آن عصر را يكي بعد از ديگري برچيد و امپراتوري آريايي نژاد ايراني را بنياد نهاد.

امپراتوري هخامنشي  بيش از دو قرن سيادت ،آسياي غربي را بر حود حفظ كرد ودر قلمرو عظيمي كه از رود سند تا درياي مديترانه بسط داشت.ولي به عللي با حريفان سرسختي از نژاد يوناني ،از همان بادي امر ،دچار كشمكشهاي متوالي شد تا عاقبت بدست اسكندر مقدوني منهدم شد ولي هيچگاه از يادها نرفت.

 

اما چرا پادشاهان اين دوره جاودان ماندند وايرانيان هنوز به آنها افتخار ميكنند ؟ براي پاسخ به اين سوال ،من به برخي از خصوصيات اخلاقي اين پادشاهان وبرخي از كارهاي آنان اشاره ميكنم:

همان طور كه ميدانيد كورش هخامنشي در عصر خود اثري بجاي گذاشت كه منشور كورش هخامنشي نام دارد.اين استوانه امروزه در موزه بريتانيا در شهر لندن نگهداري ميشود.البته استوانه كورش آسيب هاي جدي به خود ديده است و بسياري از سطر هاي آن از بين رفته .در بخشي از اين منشور آمده است:

((منم كورش شاه 4گوشه جهان ....پسر كمبوجيه،نبيره چيش پيش..........آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم،همه مردم گامهاي مرا با شادماني پذيرفتند........ .ارتش بزرگ من به صلح وآرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر وارد آيد......من براي صلح كوشيدم......من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم.فرمان دادم تمام نيايشگاههايي كه بسته شده بودند را بگشايند........همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاههاي خود برگرداندم و خانه هاي ويران آنان را آباد كردم.......من براي همه مردم  جامعه اي آرام فراهم ساختم وصلح وآرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.))

البته اين تنها بخشي از متن منشور كورش كبير بود كه من خيلي از اونو واستون خلاصه كردم .حال به جنبه هاي ديگر ميپردازيم.كه مطمئنم تا حالا اصلا از اينها خبر نداشتيد!

 

آيا ميدانيدكه:منشور كورش هخامنشي ، كهن ترين بيانيه حقوق بشر شناخته شده جهان وسند سربلندي ايرانيان است .

آيا ميدانيد كه:نمايندگان وحقوق دانان كشور هاي گوناگون جهان از كورش بعنوان نخستين بنياد گذار حقوق بشر ياد ميكنند.

 

آيا ميدانيد:اولين هنرستان فني وحرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش ساخته شد.

 

آيا ميدانيد:ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544ق.م براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت،ساخته شد.

 

آيا ميدانيد:اولين سيستم  استخدام دولتي به صورت لشگري وكشوري به مدت 401 سال خدمت وسپس باز نشستگي وگرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد.

 

آيا ميدانيد: داريوش كبير طرح سواد آموزي اجباري وبه صورت رايگان بنيان گذاشت.

 

آيا ميدانيد: داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند وجاده سراسري  آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت.

 

آيا ميدانيد:داريوش براي اولين بار در ايران وزارت آب_راه_سازمان املاك سازمان اطلاعات_سازمان پست را بنياد نهاد.

 

ايا ميدانيد:در طول سلطنت داريوش 242 حكمران بر عليه او شورش كردند واو با 242 مورد شورش مقابله كرد  و همه را بر جاي خود نشاند.

  

 لازم به ذكر هست كه بگم كساني كه ميخوان اطلاعاتي بيشتر و مفصلتر درباره اين سلسله قدرتمند بدونن بهتره به كتاب هايي مثل ((منشور كورش هخامنشي ))به كوشش رضا مرادي كرماني و كتاب جامع((كورش هخامنشي ،بنيان گذار ايران پهناور)) نوشته ناهيد فرشادمهر  مراجعه كنند چون بخشي زيادي از اطلاعاتي كه خودم كسب كردم و براتون نوشتم از همين دو كتاب هست.اميدوارم كه تونسته باشم كمكي  در باره بيشتر شدن اطلاعاتي كه هر ايراني بايد درباره تمدن خودش بدونه  ،كرده باشم .

ورزش در ایران باستان

در قرون گذشته مشرق زمین، ایران تنها كشوری بود كه در نظام تعلیم و تربیت خود بیشترین اولویت را به ورزش و تربیت بدنی اختصاص داده بود. در حالی كه در همان زمان سایر كشورها به ورزش و تربیت بدنی توجه چندانی نداشتند، ایرانیان به اهمیت و ارزش توانایی و سلامت بدن به عنوان یكی از عوامل بسیار مهم در ایجاد ارتشی سلحشور و پیروز پی برده بودند.
در مقاله زیر خلاصه ای از اهمیت و نقش ورزش در نظام آموزش ایران باستان را از نظرمی گذرانید.تلاش برای حفظ مرز وبوم ایران بر اساس تعالیم زرتشت كه به عنوان سرزمین مقدس نامیده شده است و نیز میل به كشور گشایی و تسخیر سرزمین های مجاور ایجاب می كرد كه جوانان از آموزش های نظامی منظمی كه پایه و اساس آن ورزش و تربیت بدنی بود برخوردار شوند. در حقیقت برنامه آموزش نظامی بسیاری از جوانان به مهارت های بدنی و قوای جسمانی محدود می شد تا بتوانند ویژگی های لازم یك سرباز خوب و شایسته را بدست آورند
.
در مجموع، آموزش و پرورش فرزندان جامعه ایران باستان- و در مواردی فرزندان طبقه اعیان و شاهزادگان- تقریباً به روی تربیت بدنی متمركز می شد و آن هم با توجه به اهداف نظامی شكل می گرفت. بدین تربیت كودكان تا هفت سالگی زیر نظر مادران پرورش می یافتند. سپس پسران در هفت سالگی تحصیلات رسمی خود را آغاز می كردند و از همان هنگام رسماً متعلق به كشور شناخته می شدند و تا سن پانزده سالگی به آموختن فنون نظامی مشغول بودند. این افراد از سن پانزده سالگی، خدمت در ارتش را شروع می كردند و تا پنجاه سالگی همچنان به عنوان عضو رسمی ارتش در خدمت باقی می ماندند. به روایت هرودوت، فرزندان طبقه اشراف و اعیان و شاهزادگان تا۲۰ سالگی به تحصیل ادامه می دادند و برای فرماندهی سپاه و حكمرانی و دادرسی آماده می شدند. این نوع آموزش در تاریخ تعلیم و تربیت، نخستین نمونه كنترل آموزشی و پرورشی به وسیله دولت است كه برای هدفی خاص- كه در آن زمان عبارت بود از حفظ قدرت و عظمت كشور- صورت گرفته است. بنابر آنچه گفته شد برنامه های تربیت بدنی بیشتر به آماده سازی جوانان برای جنگهای احتمالی اختصاص یافته بود. هرودوت مورخ مشهور یونانی می نویسد: ایرانیان از۵ سالگی تا۲۰ سالگی سه چیز را می آموختند
:
۱- سواركاری ۲- كمانداری (تیراندازی) ۳- راستگویی
.
جوانان تمرینات روزانه را از طلوع آفتاب با دویدن و پرتاب سنگ و نیزه آغاز می كردند. مقاومت با غذای اندك، تحمل گرما و سرمای شدید، پیاده روی های طولانی، عبور از رودخانه بدون تر شدن سلاحها و خواب در هوای آزاد از جمله تمرین های آنان بود. سوار كاری و شكار نیز دو فعالیت رایج بود. جستن بر روی اسب و پرش از روی اسب در حال دویدن (تمرین سرعت و چالاكی) از ویژگی های سواركاران سواره نظام ایران بود
.
▪اسب سواری: ایرانیان عهد باستان دلبستگی زیادی به اسب داشتند و این موجود را عضو خانواده خود می پنداشتند و به هنگام نیایش برای اسب نیز مانند سایر اعضای خانواده خود دعا می كردند. اهمیت اسب در زندگی مردم ایران باستان چنان بوده است كه نام بسیاری از سلاطین نامدار با كلمه اسب تركیب یافته بود. مانند لهر اسب (اسب تندرو) تهماسب (دارنده اسب زورمند) و ارجاست (دارنده اسب با ارج
).
اختراع اولین ابزارهای سواركاری مانند دهنه، نعل، زین و ركاب به ایرانیان نسبت داده شده است. همچنین ارابه رانی در ایران باستان قسمت مهمی از برنامه جشن مهرگان بود كه به افتخار مهر، فرشته روشنایی برگزار می شد. یونانیان این مسابقه را از ایران و رومیان از یونانیان اقتباس كرده اند
.
▪تیراندازی: پس از آموزش اسب سواری، تعلیم تیراندازی و شكار آغاز می شد. كمان بلند و تیرهایی ساخته شده از نی و نیزه كوتاه جزو وسایل شكار و تیراندازی ایرانیان بود. در مورد آموختن تیراندازی و شكار به كودكان در شاهنامه سخن بسیار رفته است و از مهارت بهرام گور در تیراندازی، داستانهای شگفت انگیزی نقل شده است
.
▪چوگان بازی: یكی دیگر از برنامه های تربیت بدنی در ایران باستان بازی چوگان است كه ایرانیان آنرا ابداع كردند. كودكان پیاده و جوانان سوار بر اسب به بازی چوگان می پرداختند و بدان عشق می ورزیدند. بازی كریكت انگلیسی و گلف كه امروزه از ورزشهای متداول و پرطرفدار در سراسر دنیا هستند، برگرفته از بازی چوگان ایرانی است
.
▪شنا: از دیگر برنامه های با اهمیت ورزشی در ایران باستان تعلیم شنا به كودكان بود. شنا در نهرها و رودخانه ها آموزش داده می شد و این آموزش با هدف نظامی صورت می پذیرفت. به روایت استرابون ایرانیان به كودكان خود گذشتن از نهرها و رودخانه ها را بدون تر شدن سلاح و جامه آموزش می دادند
.
این نكته درخور توجه است كه ورزش و پرورش اندام از نظر فضایل اخلاقی نیز مورد توجه ایرانیان باستان قرار داشت و آنان عقیده داشتند كه ورزش علاوه بر تامین تندرستی و نیرومندی، پرورش دهنده فضایل صفات نیك همچون شجاعت، جوانمردی و فروتنی است. آنان تربیت بدنی را اساس نیرومندی دانسته و نیرومندی را برای دستگیری ناتوانان و نه برای زورگویی و ماجراجویی می خواستند تا بدان جا كه نیرومندی و پهلوانی را با جوانمردی و چشم پاكی و فروتنی و راستی و بسیاری دیگر از سجایای اخلاقی همراه می دانستند و ناتوانی و سستی را مایه ناراستی بر می شمردند. حماسه سرای بزرگ ایرانی، فردوسی طوسی كه داستانهای پهلوانی و حماسی ایران كهن را به شعر در آورده است. این عقیده ایرانیان دوره باستان را اینگونه بیان كرده است
:
ز نیرو بود مرد را راستی

ز سستی كژی زاید و كاستی

مقام پهلوانی در ایران باستان از اهمیت خاصی برخوردار بود. برای رسیدن به مقام پهلوانی علاوه بر مهارت در فنون شكار سوار كاری، تیراندازی و كشتی، برخورداری از سجایای اخلاقی مانند جوانمردی، شجاعت، بزرگواری و معرفت نیز لازم بود. پهلوانان كشور در هنگام صلح در مقام پهلوان و در هنگام جنگ از جمله سرداران سپاه بودند.

اشوزرتشت یگانه پیامبر اهورایی ایران قبل از اسلام

اشوزرتشت یگانه پیامبر اهورایی ایران زمین

به گفته مورخان زرتشت در 6500 سال فبل از میلاد به دنیا آمد. نام پدر زرتشت پورشسب و مادرش دغدو بود. اشوزرتشت با هووی ازدواج کرد و شش فرزند داشت.سه دختر به نام های: فرنی، تریتی، پورچیستا و سه پسر به نام های: ایسدواستر، اوروتت نر، خورشیدچهر.

اوستا زادگاه اشوزرتشت را محلي به نام «رَگه» در كنار رودخانة «دْرُجي» و درياچة چيچَست مي داند بعضي از پژوهشگران اين محل را در غرب ايران يعني درياچة اروميه و برخي درياچة هامون در خاور را اشاره كرده اند و چندي نيز رگه را شهرري در نزديكي تهران مي دانند.

شاه گشتاسب کیانی بزرگ ترین یاور و گسترش دهنده دینی بهی بوده است که آئین وی ار پذیرفت . زمان پادشاهی کیانیان نیز به بیش از سه هزار سال می رسد . فرشوشتر و جاماسب که از نامداران خاندان هوگو بودند از نزدیک ترین یاران زرتشت بوده اند . گویا پس از درگذشت زرتشت جاماسب رهبر پیروان او میگردد . خاندان فریان نیز که ریشه تورانی داشته اند ( در ترکستان کنونی ) از یاران نزدیک زرتشت بودند .

درگذشت زرتشت بزرگ به تاریخ پنجم دی ماه برابر با روز خور از ماه دی می باشد . تاریخ نگاران نوشته اند زرتشت پس از هفتاد و هفت سال از عمر خویش که بیشتر آن را برای هدایت و دادن خرد و آگاهی به مردمان صرف نموده بود روزی در آتشکده شهر بلخ مشغول عبادت بوده است . گشتاسب شاه کیانی و پسرش اسفندیار که از حامیان بزرگ وی بودند نیز برای رسیدگی به شهرهای دیگر از بلخ خارج می شوند و ارجاسب که دشمن دیرینه زرتشت و ایرانیان بود از این هنگام بهره برد و توربراتور فرمانده سپاه خود را با لشگری بسیار راهی بلخ که جزوی از ایران بود کرد . لشگر تورانی که همان ترکستان امروزی است دروازه های شهر بلخ را با تمام دلاوری ها مردم در هم شکستند و هنگامی که زرتشت با لهراسب و گروهی دیگر از یارانش مشغول عبادت به درگاه اهورامزدا بودند توسط سپاه بربر ترکهای تورانی کشته می شود. 

شعار جهانی زرتشت این بود:«راه در جهان یکی است و آن راه راستی است.»

آيا حافظ در پايان عمر پيرو آيين مهر و اوستا  شده بود؟

برای خواندن مطلب به ادامه مطلب بروید:
ادامه نوشته

وصیت نامه ی داریوش کبیر

وصيت نامه داريوش كبير

اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .
اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .
مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .
ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .

هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.
كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .
اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .

توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .
امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .
همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .
بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.
زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.
هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قاعده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .
عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .
بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است.

نا گفته هایی در مورد ایران زمین

ناگفته های تاریخ ایران زمین

 

آیا می دانید:

- اولین مردمانی که به خدای یکتا ایمان آوردند و آن را پرستیدند ایرانیان بودند.

- اولین مردمانی که آتش را در جهان کشف کردند ایرانیان بودند.

- اولین مردمانی که به کرویت زمین پی بردند ایرانیان بودند.

- اولین مردمانی که پا به قاره آمریکا گذاشتند ایرانیان و ارتش داریوش بزرگ بوده است و کریستف کلب و واسکودوگاما بر اثر خواندن کتاب های ایرانی در کتابخانه واتیکان بوده است که به فکر قاره پیمایی افتادند.

- اولین دانشگاه جهان را ایرانیان ساختند و نام آن گندی شاپور بود که اعراب به آن جندی شاپور می گویند.

- اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشکری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائمی را کوروش کبیر در جهان پایه گذاری کرد.

- اولین بار تخت جمشید به دستور داریوش بزرگ به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت تخت جمشید 3 سال به طول انجامید

- دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کوروش در شمال ایران در سال 544 قبل از میلاد ساخت، ساخته شد.

- داریوش بزرگ پس از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر خدمت شاه بابل بود آزاد کرد.

- داریوش بزرگ برای ساخت تخت جمشید 25 هزار کارگر به صورت10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر کارگر هر پنج روز یک بار، یک سکه ی طلا می داد.

- کلمه تخت جمشید واقعی نیست و پس از ورود اسلام به به ایران روی آن گذاشته شد تا سپاه ویرانگر اسلام آن را مورد هجوم قرار ندهد و نام حقیقی اش «شهر پارسه» بوده یا این که یونانیان به آن پرسپولیس می گفتند.

- فردوسی وقتی مرد مسلمانان بر جسد او نماز نگذاشتند و او را کافر و آتش پرست خطاب کردند زیرا او تمام کتاب حماسی خود را در ستایش تمدن پیش از اسلام صرف نمود. بعدها به دستور رضاشاه برای او مقبره ای با الهام از آرامگاه کوروش بنا کرد.

- زکریای رازی پس از به تنگ آمدن از قوانین اسلامی انسان ها را از پیامبری محمد بی نیاز دانست و همچنین او گفت :«عقل بزرگترین موهبت خداست و به مدد آن می توانیم در این دنیا و آن دنیا سعادتمند شویم و به راهنمایی خرد از وجود انبیا مستغنی شویم.»

- فیثاغورث خود را شاگرد زرتشت می پنداشت و ارسطو که شاگرد افلاطون بود در کتاب خود«فلسفه» می نویسد که تمام دانش افلاطون از زرتشت گرفته شده است.

- عجم لقبی بود که عرب ها به پارسیان می دادند به معنی کودن و لال.

- تازیان لقبی بود که پارسیان به عرب ها می دادند به معنی سگ شکاری.

- عمر بن خطاب در بامداد روز 27 ذوالحجه 23 هجری در محراب مسجد پیامبر مورد حمله یک ایرانی اسیر شده قرار گرفت و کشته شد. او فیروز نهاوندی نام داشت که ابولولو خطابش می کردند و او هیچ گاه مسلمان نشد و بردگی را به مسلمان شدن ترجیح می داد.

- در دین زرتشت برای اولین بار به بهشت، جهنم، دوزخ و پل صراط اشاره شده است.

- بزرگترین گناه نزد ایرانیان باستان دروغ بوده است و بعد از آن بدهکاری.

- به فرمان داریوش برای نخستین بار در جهان روابط پستی سریع به نام چاپار ایجاد گشت که شعارشان این بود: نه گرما، نه سرما، نه باد و نه باران، چاپار را از رفتن باز نمی دارد.

- برخی از تاریخ نویسان اطمینان دارند که مسیح(ع) حدود هیجده سال از عمرش را در ایران و هند سپری نموده و در این سرزمین ها فلسفه هستی، داروسازی و پزشکی فراگرفته است.   

متن نامه حضرت محمد(ص) به خسروپرویز

برای مشاهده ی این پست به ادامه مطلب بروید:

ادامه نوشته

گوشه ایی از وضعیت ایرانیان در زمان ورود اعراب

گوشه ایی از وضعیت ایرانیان در زمان ورود اعراب

مری بویس

 

حتی پیش از به تخت نشستن یزدگرد سوم ، هم عرب های مسلمان ، به سبب تنگدستی و حمیت دینی ، یورش به سرزمین های ثروتمند ِ هم مرز با سرزمین بیابانی خویش را آغاز کرده بودند. آنان به سال ۶۳۶ میلادی به استان سوریه از سرزمین های روم شرقی تاختند و اندکی بعد هم با گذشتن از میانرودان ، در قادسیه با سپاه شاهنشاهی ایران رویارو شدند : نبردی سخت همراه با بخت برگشتگی [برای ایرانیان] چند روزی ادامه یافت و سرانجام عرب ها پیروز شدند و توانستند تیسفون ، پایتخت افسانه ای ساسانیان را تصرف کنند. با دو نبرد سخت دیگر راه آنان به درون فلات ایران گشوده شد و مقاومت شاهنشاهی ساسانیان در هم شکست. یزدگرد چند سالی ، در برابر پیشروی تدریجی سپاه عرب ، از مکانی به مکانی دیگر عقب می نشست و در این میان استان و شهر ها نیز هر یک به تنهایی جنگیدند ، فتح شدند ، باز شورش کردند ، باری دیگر به شدت سرکوب شدند و سرانجام تن به تسلیم دادند. تا زمانی که یزدگرد به سال ۶۵۲ میلادی در مرو ، نقطه ای دور در شمال شرقی ، کشته شد ، عرب ها بر اغلب نقاط ایران دست یافته بودند ; گو این که در نواحی دورتر ، تا آغاز سده هشتم میلادی ، نبرد همچنان ادامه داشت.

برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید.

ادامه نوشته

خدمت ایران به صنعت نفت و حمل و توزیع آن

خدمت ایران به صنعت نفت و حمل و توزیع آن

 

آن گونه که در تاریخ آمده در سال 525 پیش از میلاد هنگامی که کمبوجیه به مصر لشگرکشی کرد و آن جا را محاصره کرد چون فاصله ی سپاه ایران به آب آشامیدنی زیاد بود، کمبوجیه دستور داد که لوله ای از پوست گاو و گاومیش دوخته و از محل آب جاری تا مرکز سپاه ادامه دهند و بدین وسیله مشک آب رسانی حل و روش جدیدی برای حمل مایعات به وسیله ی لوله در متداول گردید و این رویداد تاریخی باعث شد صنعتگران نفت، روش حمل نفت به وسیله ی لوله را مورد استفاده قرار دهند.

همچنین به هنگام لشگرکشی خشایارشاه به یونان چون گذشتن از روی دریا به مدت طولانی بود، آب آشامیدنی برای سپاه می بایستی جزو تجهیزات جنگی به همراه آذوقه و دیگر وسائل جنگی بر روی دریا حمل گردد. بنابراین خشایارشاه دستور داد از پوست گاو مشک های بزرگی دوخته تا با حمل آب در آن ها بتواند در کشتی ، مورد استفاده افراد سپاه قرار گیرد و به این ترتیب مشکل آب به هنگام مسافرت روی دریا حل گردید و باعث شد که برای حمل مایعات در دریا ابتدا بشکه های چوبی و سپس فلزی مورد استفاده قرار گیرد.

 

چون مردم جهان هر دو روش حمل و توزیع نفت را از مطالعه ی تاریخ کشور عزیز ما ایران آموخته بودند ، برای ارج شناسی و سپاسداری، نخستین کشتی بخاری که در سال 1878 در آمریکا ساخته و حدود 1000 تن ظرفیت داشت را زرتشت نامیدند.

چه بر سر تاریخ و هویت خود اورده ایم؟

برای مشاهده عکس ها و مطالب به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته

ایران باستان در لندن

 ایران باستان در لندن

 هخامنشيان به لندن رسيدند. در اين ميان لندنى ها با افتتاح نخستين نمايشگاه امپراتورى فراموش شده جهان ايران باستان تماشاگر بيش از ۴۰۰ اثر گرانبها از امپراتورى بزرگ هخامنشى شدند كه قرن ها پيش از امپراتورى بريتانياى كبير، حكمرانى مى كرد.
ايرانى ها هنوز با نام نمايشگاه امپراتورى فراموش شده مخالف هستند. اما بعد از گذشت ۲۵۰۰ سال و حضور جسته و گريخته هخامنشيان كه همواره به صورت اشياى قاچاق شده در موزه بريتانيا و دور از چشم همگان حضور داشتند فرصتى فراهم شد تا ۴۰۰ اثر به نمايندگى امپراتورى هخامنشى ايران به مدت ۵ ماه در موزه بريتانيا حكمرانى كنند.
شايد با چنين تعبيرى بتوان اندكى از عصبانيت ايرانى ها را كه از دو ماه پيش و با افشاى نام واقعى اين نمايشگاه شدت پيدا كرده بود، كاست.
پيش از اين نام اين نمايشگاه شكوه امپراتورى هخامنشى ايران اعلام شده بود كه با انتشار بروشور هاى اين نمايشگاه نام واقعى نمايشگاه اعلام شد. مخالفت شوراى انتخاب آثار با انتقال سه اثر منحصر به فرد از موزه ملى ايران از جمله تنديس داريوش از ديگر حوادث پيش از اعزام كاروان هخامنشى ها از ايران به لندن بود. اما سرانجام با مداخله و تصميم گيرى هيات دولت كه هرگز معلوم نشد به چه دليل هيات دولت در اين خصوص مداخله و تصميم گيرى كرده است، هخامنشى ها به لندن سفر كردند تا ا نمايشگاه به طور رسمى افتتاح شود.
در این نمایشگاه علاوه بر منشور حقوق بشر، جام زرين، بز بالدار، زيتون طلايى نيز براى نخستين بار به نمايش عموم گذاشته شدند.
اما حضور هخامنشى ها در لندن فقط در نمايش عمومى خلاصه نمى شود.
به گفته تاريخ شناسان غربى، هميشه ايران باستان به نقل قول از مورخان رومى و يونانى و متاثر از جنگ هاى امپراتورى ايران و رم بيان مى شد به همين دليل سوء تعبير هاى بسيارى درباره تمدن و فرهنگ ايران باستان وجود داشت اما اكنون با كشفيات جديد باستان شناسان ديدگاه هاى تازه اى درباره ايران باستان طرح شده است.
به گزارش بى بى سى در اين نمايشگاه قرار است استادان دانشگاه هاى ايران و جهان همچون پيتر چلكوفسكى، حميد كشمير شكن، على انصارى و ريچارد نيلسون فراى در مورد موقعيت و جايگاه ايران باستان و تاثيرات آن در تمدن روم و يونان سخنرانى كنند.
اين سخنرانان در حالى از تمدن ايران سخن خواهند گفت كه دنياى غرب، ايرانيان باستان را قومى بى رحم و ستيزه جو توصيف كرده اند.
خليج فارس حكمرانى مى كرد.
محتويات منشور كوروش به عنوان نخستين قانون حقوق بشر و همچنين پيام هاى استخراج شده از كتيبه ها و لوح ها نشان از تمدنى با رعايت حقوق و قوانين در آن دوران دارد. هرچند كه هيچ امپراتورى بدون جنگ و خونريزى گسترش پيدا نكرد و ماندگار نشد.

ولنتاین ایران باستان

وقتی به شروع و چگونگی وقوعش می اندیشم ، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده می آيد! اما ظاهرا اين گيجی چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگی" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجی، سردرگمی و هيجان می شود." اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجی و بی هويتی پی آمد آن چيزی نفهمیدیم ! شاید افراد زیادی را ببینید که کلمات انگلیسی را با لهجه ی آمریکاییش تلفظ میکنند. اما تعداد افرادی که از واژه های پارسی استفاده میکنند ، بسیار نادر است ! همینطور ما دیگر کلمه های سپاسگذارم و بدرود و درود را بکار نمیبریم ! ما حتی به این هم بسنده نکرده ایم !
اين روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد ، تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سين نمی چينند ، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام می ورزند!جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، برای شكرگزاری از بركات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند ، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاری برپا می كنند!همه چيز را در مورد " ولنتاین " و فلسفه نامگذاريش می دانند، اما حتی اسم " سپندار مذگان " به گوششان نخورده است.

چند سالی ست حوالی۲۶ بهمن ماه (۱۴ فوريه) كه می شود هياهو و هيجان را در خيابان ها می بينيم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم " ولنتاین " به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد والنتاين سوال كنی می داندكه "در قرن سوم ميلادی كه مطابق می شود با اوايل امپراطوری ساسانی در ايران، در روم باستان فرمانروايی بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبی داشته است از جمله اينكه سربازی خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند . كلوديوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشی به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام كشيش به جرم جاری كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود...بنابراين او را به عنوان فدايی وشهيد راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق !" اما كمتركسي است كه بداند در ايران باستان ، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد ، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزی موسوم بهروز عشق بوده است ! جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايرانی دقيقا برابر است با ۲۹ بهمن ، يعنی تنها ۳ روز پس ازوالنتاين فرنگی ! اين روز "سپندار مذگان" يا " اسپندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند ، هريك از روزهای ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه)كه نخستين صفت خداونداست، روز سوم ارديبهشت يعنی "بهترين راستی و پاكی"كه باز از صفات خداونداست،روز چهارم شهريور يعنی " شاهی و فرمانروايی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم " سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمين است. يعنی گستراننده، مقدس ، فروتن زمين نماد عشق است چون با فروتنی ، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتنددر هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه برابر می شد، جشنی ترتيب می دادندمتناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه ٬ مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسپندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همين عنوان میگرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا می كردند. در اين روز زنان به شوهران خود بامحبت هديه می دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده ، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت می كردندملت ايران از جمله ملت هايی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پيوند فراوانی داشته است ، به مناسبت های گوناگون جشن میگرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ ، نحوه زندگی ، خلق و خوی ، فلسفه حيات وكلا جهان بينی ايرانيان باستان است. از آنجايی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناييم شكوه و زيبايی اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.
نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بينی دچار می باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه می كنندمردمانی كه چنين ديدگاهی دارند، متوجه نمی شوند كه ملت های ديگر شيوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند..
آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر ازسايرين است. اين موضوع در بررسی عملكرد آنان بخوبی نمایان است بعنوان مثال در حالی كه اين روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف می زنند. همچنين مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.
" اطلاع داشتن از فرهنگ های ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" و مقوله كاملا جداست . با مرعوب شدن در برابرفرهنگ و آداب و رسوم ديگران،بی اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايی برسيم، جايی ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند !
برای اينكه ملتی در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگی تاريخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگی يانابودی ملت ها است. هويت هر ملتی در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاريخ از جايگاه شامخی برخوردارند ، كسانی هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتری خود ، فرهنگ و اسطوره های باستاني خود را معرفی كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشريت دارد. شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از ۲۶ بهمن به 29 بهمن منتقل کنیم و به جهانیان فرهنگ ایران باستان را بیشتر بشناسانیم .

معمای بزرگ تاریخ ایران باستان(لشکر مرموز کمبوجیه)

تحقیقات اخیر باستان شناسان حاکی از این است که سپاهی که در 325 کیلومتری شهر الخارجه در زیر شنهای کویر یافت شده است همان سپاه ایران است که 2535 سال قبل ناپدید شده است.

 

تصویری از یک معبد در شهر الخارجه در لیبی کنونی ( گفته میشود این همان معبد داریوش در این شهر است)

اوایل تابستان 525 پیش از میلاد یک سپاه چهل هزار نفری از سوی کمبوجیه پادشاه وقت ایران مصر را تسخیر کرده و فرعون وقت آن یعنی پسامتیک سوم را مورد عفو قرار میدهد  پس از آن این سپاه برای شناسایی و تصرف لیبی کنونی به سمت این کشور روانه میشود . هرودوت و سایر تاریخ نگاران داستان های متفاوتی از این سفر نقل میکنند ولی انچه همه بر آن اتفاق نظر دارند سرنوشت این سپاه است که بدون هیچ گونه درگیری در صحرا ناپدید میشوند و تا اواخر جنگ جهانی دوم هیچ اثری از ان به دست نیامد.

 

 (نقشه ایران در عهد هخامنشیان )

تاریخ نگاران عنوان داشته اند پس از 37 روز سفر در کویر و طی 385 کیلومتر ( به علت وضعیت گرما سپاه کند حرکت کرده است) در یک صبح ارتش گرفتار طوفان شن می گردد. همه سپاهیان ایران در این طوفان زیر خروارها شن بیابان مدفون می گردند.

داریوش بزرگ سال ها بعد که برای افتتاح آبریز دریای سرخ به رود نیل به مصر رفته بود شخصا برای یافتن و برگرداندن اجساد ایرانیان به منطقه رفت ولی دست خالی برگشت.

در برگشت از منطقه داریوش در شهر الخارجه که اکنون 60000 نفر جمعیت دارند معبدی را احداث میکند که نشان دهنده الحاق مصر به ایران است و همه ساله هزاران گردشگر را به خود جلب میکند.

(یک سزباز ازپیاده نظام هخامنشی )

در دوران جنگ جهانی دوم گروهی از تانکهای نیروهای درگیر در جنگ در منطقه ای عبور میکنند که با ریزش ماسه و نمایان شدن سپر و لوازم جنگی سپاهی بزرگ همراه بود. به علت دوران دشوار جنگ این مسله مسکوت میماند تا اینکه در دهه نود دوباره باستان شناسان برای تحقیق و کشف حقیقت به منطقه میروند. نتایج ازمایشات ژنتیک نشان از این دارد که این همان ارتش ناپدید شده ایران است .

  

( سواره نظام هخامنشی )

حضور دانشمندان باستان شناس ایران و تلاش برای برگرداندن باقیمانده ارتش ایران وظیفه ای است که بر گردن مسئولین نهاده شده است

تاریخچه ایران باستان در یک نگاه

قدمت حکومت ها رویداد های مهم مهمترین مراکز باستانی

۲۰۰ هزار تا ۱۰ هزار سال پیش از میلاد

مرحله ی شکار و غار نشینی(عصر پارینه سنگی) غار های ارتفاعات زاگرس
۱۰ هزار تا ۴هزار سال پیش از میلاد پارشاهی جیرفت

ساخت نخستین دهکده ها -آغاز کشاورزی و ساخت ابزار سنگی(عصر نوسنگی) ظهور نخستین تمدن جهان در شرق ایران

تپه های سیلک کاشان- گنج دره ی هرسین- حاجی فیروز نقده و علی کش دهلران جیرفت وشهداد در کرمان- شهر سوخته در سیستان
۴هزار تا ۳هزار سال پیش از میلاد پادشاهی عیلام(دوره ی مقدم) کشف فلز مس وساخت نخستین ابزار فلزی- اختراع چرخ سفالگری و آغاز شهر نشینی- کشف رگه های طلا و نقره تپه های شوش- سیلک کاشان- گیان نهاوند- تل باکون فارس - تل ابلیس و تل یحیی در کرمان
۳ هزار تا ۱۵۰۰سال پیش از میلاد پادشاهی عیلام (دوره ی کهن) کشف فلز مفرغ ازترکیب مس وقلع - پیدایش سفال های خاکستری معابد ومقبره های خوزستان و لرستان
۱۵۰۰ تا ۸۰۰سال پیش از میلاد پادشاهی عیلام (دوره میانه) کشف واستخراج فلز آهن- اوج شکوفایی امپراطوری عیلام- ورود آریایی ها به ایران- تاسیس حکومت های کوچک ومستقل زیگورات چغازنبیل و آرامگاه هفت تپه ی شوش- مفرغ های لرستان- گورستان های مارلیک و املش در گیلان- تپه ی حسنلو در آذربایجان و زیویه در کردستان
از سال ۸۰۰ تا ۶۱۲ پیش از میلاد پادشاهی عیلام (دوره ی  نو) سقوط امپراطوری عیلام به دست آشوریان معبد شوش
از سال ۵۵۰ تا ۳۳۰ پیش از میلاد امپراطوری هخامنشی بنیانگذاری امپراطوری بزرگ هخامنشی به دست کوروش کبیر- فتح مصر توسط کمبوجیه- ایجاد تشکیلات منظم اداری و نظامی به دست داریوش کبیر کاخ های پاسارگاد و پارسه (تخت جمشید)و آرامگاه های نقش رستم در شیراز- کاخ آپادانای شوش و کتیبه بیستون در کرمانشاه
از سال ۳۲۴ تا ۲۴۸پیش از میلاد پادشاهی سلوکی تهاجم اسکندر مقدونی و حکومت کوتاه سلوکیان در ایران نقش هرکول در کوه بیستون
از سال ۲۴۸ پیش از میلاد تا سال ۲۲۶ پس از میلاد امپراطوری اشکانی بنیانگذاری حکومت اشکانی به دست اشک اول- اخراج سلوکیان از ایران- آغاز نبرد های ایران و روم- پیروزی ایرانیان در نبرد معروف حران معبد آناهیتا ی کنگاور- خرابه های شهر صد دروازه در دامغان - آرامگاه های دشت مغان و معبد هترا در عراق
از سال ۲۲۶ تا ۶۵۱ پس از میلاد امپراطوری ساسانی شکست اردوان پنجم اشکانی و بنیانگذاری امپراطوری مقتدر ساسانی به دست اردشیر بابکان - ادامه ی نبرد های ایران و روم - شکست و اسارت امپراطوران روم به دست شاپور اول ویرانه های طاق کسری- کاخ ها ونقش برجسته های فیروز آباد و بیشاپور- معبد تخت سلیمان در تکاب- طاق بستان در کرمانشاه و نقش رستم در شیراز

استاد هوشنگ سیحون

استاد هوشنگ سیحون معمار دوره پهلوی

هوشنگ سیحون

از آثار مشهور وی میتوان از ساخت :

 

آرامگاه نادر شاه

آرامگاه باباطاهر

آرامگاه عمر خیام

آرامگاه ابن سینا

آرامگاه حافظ

آرامگاه سعدی

آرامگاه کمال الملک

بقیه ادامه مطلب


ادامه نوشته

تپه های باستانی سیلک کاشان

ناحیه سیلک (فتح یا و سکون لام در رایج ترین تلفظ) به عنوان یکی از قدیمی ترین مراکز سکنای بشر ماقبل تاریخ در ایران شناخته شده است. تا پیش از آغاز کاوش های علمی، کسی به ارزش باستانی و اهمیت تاریخی آن پی نبرده بود. در سال 1311 هجری خورشیدی، هیاتی فرانسوی به سرپرستی دکتر گریشمن از طرف موزه لوور فرانسه، در این تپه ها به عملیات اکتشافی پرداختند و بعد از کندن کانال ها و گمانه های حفاری، نمونه ها و اشیای نفیس و نوید بخشی به دست آوردند که موجب شد تا سال 1316 خورشیدی، متناوبا این کاوش ها ادامه یابد.


تپه های باستانی سیلک؛ کاشان؛ عکس از آنوبانینی
نمایی از تپه های باستانی سیلک؛ کاشان


این منطقه مسکونی در جوار بقایای دریای تتیس (دریای عظیمی که تمام فلات مرکزی ایران و افغانستان را در برگرفته بوده) قرار گرفته و شاید با خشک شدن آرام دریا و پدید آمدن خشکی های حاصلخیز، انسان هایی را که احتمالا در ارتفاعات زندگی می کرده اند، به سمت خود کشانده است. منطقه ای بسیار کهن با قدمتی در حدود 7000 سال!
با تمام ویژگی های منحصر به فرد سیلک، افراد زیادی به دیدن تپه نمی روند چرا که در نگاه ابتدایی یک تپه خاکی جاذبه برای دیدن، آن هم در گرمای شهر کاشان ندارد ولی با کمی توجه به قدمت و شناخت تاریخ، آنوقت این تپه دالانی برای ورود به دنیایی دیگر محسوب خواهد شد و این، وسوسه دیدار از آن را برخواهد انگیخت.
این تپه در مغرب مسیر کاشان- فین و در مجاورت جاده قرار دارد. سیلک در حال حاضر مشتمل بریک تپه شمالی و یک تپه جنوبی است که به فاصله 500 متر از یکدیگر قرار دارند.در جلو این تپه ها گورستان هایی از انسان های ما قبل تاریخ وجود دارد. به نظر آنوبانینی؛ این تپه ها برای افراد عادی جذابیت فراوانی ندارد. به غیر از قسمت کوچکی از دیوارهای خشتی و چند ابزار و اسکلت به نمایش گذاشته شده، تنها تپه های خشک و بی آب و علف دیده می شود که احتمالا توجه افراد عادی را جلب نخواهد کرد. به همین دلیل در صورتی که همراهان شما از مشتاقان به امور باستانی و آشنا به این قضیه نیستند، توجه به این نکته مفید فایده خواهد بود.


تپه های باستانی سیلک؛ کاشان؛ عکس از آنوبانینی

تپه های باستانی سیلک؛ کاشان؛ عکس از آنوبانینی

تپه های باستانی سیلک؛ کاشان؛ عکس از آنوبانینی

تپه های باستانی سیلک؛ کاشان؛ عکس از آنوبانینی
نماهای مختلفی از تپه های باستانی سیلک؛ کاشان


منابع:
anobanini
hsadeghi (dot) blogfa (dot) com
kashan (dot) ir
irandeserts (dot) com
جاذبه های گردشگری در
کاشان، محمد حمیدی نژاد
کاشان سرزمین جاوید، امیر مقامی

پاسارگاد

پاسارگاد

پاسارگاد يا دشت مرغاب جلگه مرتفعي است در شمال غربي استان فارس كه در دامنه تپه ها و كوه هاي منشعب از جبال زاگرس واقع شده است.شكل آن به مستطيلي مي ماند كه در شمال 12-10 كياومتر عرض دارد و در شرق و غرب حدود 25 كيلومتر طول دارد و قسمت پاييني آن (در واقع در جنوب غرب) نوك تيز مي شود. و به تنگي منتهي مي گردد كه 12 كيلومتر طول و 200 تا500 متر عرض دارد و « تنگ بلاغي» خوانده مي شود و پاسارگاد را از كوتاهترين راه به جلگه سيوند مي رساند.

موقعيت جغرافيايي پاسارگاد در كشور ايران .
 

دشت مرغاب يا جلگه پاسارگاد را رودخانه پلوار سيراب مي كند . بخاطر همين رودخانه پلوار ، جلگه پاسارگاد هميشه بارور و نشيمنگاه اقوام بوده است.

محوطه باستانی پاسارگاد در 138 كيلومتري شيراز،در فاصله سه كيلومتري جاده آسفالته شيراز به آباده قرار دارد.دشتي كه پاسارگاد در آن واقع شده، همانطور که اشاره شد ، به نام دشت مرغاب ناميده مي شود و مساحتي تقريباً 20*15 كياومتر و ارتفاعی حدود 1200 متر از سطح دريا دارد.

موقعيت قرارگيري پاسارگاد نسبت به روستاهاي اطراف و نسبت به جاده اصلي شيراز به آباده

ماخذ : سازمان نقشه برداري كل كشور .
 
 

 

پاسارگاد را راهي شاهي به تخت جمشيد و شوش پيوند داده، هرتسفلد و ديگران آثار اين راه را در جلگه مرغاب يافته اند كه از شمال وارد مي شده و از مغرب تل تخت مي گذشته و به كنار آرامگاه كورش مي آمده و سپس يكراست به تنگ بلاغي مي رسيده. بعدها اين راه به طرف شرق كشانده شده است، به گونه اي كه جادة شاهي اصفهان- شيراز از سمت شمال،از دو سه كيلومتري مشرق رودخانة پلوار به جنوب و جنوب شرقي سرازير مي شده و در جنوب شرقي به تنگ بلاغي مي رسيده است. از ميان اين راه ، جاده اي عمومي به دهكده مادر سليمان يا مرغاب مي رسد كه اكنون به روستای به نام پاسارگاد معروف است و پس از گذر از پلي فلزي ( تازه احداث ) ، يكراست به سوي آرامگاه كوروش مي رود تا از آن جا به شمال و شرق پيچيده و آثار ديگر را دور زند.

پارسه

پارْسَهْ

هخامنشيان عادت باستاني كوچ كردن را فراموش نكردند، و معمولاً همه سال را در يك جا به سر نمي‌بردند، بلكه بر حسب اقتضاي آب‌و‌هوا، هر فصلي را در يكي از پايتخت‌هاي خود سر مي‌كردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند، و در فصل خنكي هوا به همدان مي‌رفتند كه در دامنه كوه الوند افتاده بود و هواي لطيف و تازه و خنك داشت. اين سه شهر «پايتخت» به معني اداري و سياسي و اقتصادي بودند، اما دو شهر ديگر هم بودند كه «پايتخت آئينيِ» هخامنشيان بشمار مي‌رفتند، يكي پاسارگاد كه در آن‌جا آيين و تشريفات  تاجگذاري شاهان هخامنشي برگزار مي‌شد، و ديگري «پارْسَهْ» كه براي پاره‌اي تشريفات ديگر به كار مي‌آمد. اين دو شهر «زادگاه» و «پرورشگاه» و به اصطلاح «گهواره» پارسيان به شمار مي‌رفت، و گور بزرگان و نام‌آوران آنان در آن‌جا بود و اهميت ويژه‌اي داشتند؛ به عبارت ديگر، اين‌ها مراكز مذهبي ايرانيان هخامنشي بودند، مانند اورشليم و واتيكان، كه نظر به اهميت آييني خود، مركز ثقل بسياري از حوادث بوده‌اند. البته از اين دو تخت‌جمشيد بيش‌تر اهميت داشته است و به همين دليل، اسكندر مقدوني آن را به عمد آتش زد تا گهواره و تكيه‌گاه دولت هخامنشي را از ميان ببرد و به ايرانيان بفهماند كه ديگر دوره فرمانروايي آنان به سر آمده است.

نام اصلي اين شهر پارْسَهْ بوده است كه از نام قوم پارسي آمده است و آنها ايالت خود را هم به همان نام پارس مي‌خواندند. پارسه به همين صورت در سنگ نوشته خشيارشا بر جرز درگاهاي «دروازه همه ملل» نوشته شده است، و در لوحه‌هاي عيلامي مكشوفه از خزانه و باروي تخت‌جمشيد هم آمده است. يونانيان از اين شهر بسيار كم آگاهي داشته‌اند، به دليل اين كه پايتخت اداري نبوده است، و در جريان‌هاي تاريخ سياسي، كه مورد نظر يونانيان بوده، قرار نمي‌گرفته. به علاوه، احتمال دارد كه به خاطر احترام ملي و آئيني شهر پارسه، خارجيان مجاز نبوده‌اند به مكان‌هاي مذهبي رفت‌‌ وآمد كنند و در باب آن آگاهي‌هايي به دست آورند؛ همچنان  كه تا پايان دوره قاجار، سياحان اروپايي كم‌تر مي‌توانستند در باب مشاهد و امام‌زاده‌هاي ايراني تحقيق كنند. بعضي گمان كرده‌اند كه در برخي از نوشته‌هاي يوناني از پارسه به صورت پارسيان persai   و يا شهر پارسيان Persia نام رفته است، اما اين گمان مبناي استواري ندارد.

پِرْسِهْ پُليْس

نام مشهور غربي تخت‌جمشيد ، يعني پِرْسِهْ پُليْس (Perse Polis) ريشه غريبي دارد. در زبان يوناني، پْرسهْ‌پُليْس و يا صورت شاعرانه آن پِرْسِپ‌ْتوُليْس Persep tolis لقبي است براي آِتِنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و «ويران‌كننده شهرها» معني مي دهد.اين لقب را آشيل، شاعر يوناني سده پنجم ق.م. در چكامه مربوطه به پارسيان، به حالت تجنيس و بازي با الفاظ، در مورد «شهر پارسيان» به كار برده است (سُوكنامه پارسيان، بيت 65). اين ترجمه نادرست عمدي، به صورت ساده‌‌ترش، يعني پرسه پليس، در كتب غربي رايج گشته و از آن‌جا به مردم امروزي رسيده است.  خود ايرانيان نام «پارسه» را چند قرن پس از برافتادنش فراموش كردند چون كتيبه‌ها را ديگر نمي‌توانستند بخوانند و در دوره ساساني آن را «صدستون» مي‌خواندند. البته مقصود از اين نام، تنها كاخ صدستون نبوده است، بلكه همه بناهاي روي صفه را بدان اسم مي‌شناخته‌اند. در دوره‌هاي بعد، در خاطر ه مردم فارس، «صدستون» به «چهل‌ستون» و «چهل‌منار» تبديل شد. جُزَفا باربارو، از نخستين اروپايياني كه اين آثار را ديده است (سال 1474 ميلادي)، آن را ِچْل‌‌مِنار (چهل‌منُار) خوانده است. (3)  پس از برافتادن هخامنشيان خط و زبان آنها نيز بتدريج نامفهوم شد و تاريخ آنان از ياد ايرانيان برفت، و خاطره‌‌ شان با ياد پادشاهان افسانه‌اي پيشدادي و نيمه تاريخي كياني درهم آميخت، و بناي شكوهمند پارسه را كار جمشيد پادشاه افسانه‌اي كه ساختمان‌هاي پرشكوه و شگرف را به او نسبت مي‌دادند دانستند و كم‌كم اين نام افسانه‌اي را بر آن بنا نهادند.

کاربرد بناهای تخت‌جمشيد

تخت‌جمشيد در دل استان فارس، يعني ميهن هخامنشيان، بنا شده است. داريوش بزرگ در حدود 518 ق.م. صخره بزرگي را در حدود شمال غرب كوه مهر (= كوه رحمت) برگزيد تا كوشك شاهانه‌اي بر روي آن بنا نهد، وي و پسرش خشيارشا، و پسرزاده‌اش اردشير يكم، بناهاي با شكوه تخت‌جمشيد را بر آن‌جا بنا كردند. بر اين نكته بايد تأكيد كرد كه هدف داريوش بزرگ از ساختن اين كوشك در سرزمين فارس، ساختن يك پايتخت اداري و سياسي نبوده، زيرا كه اين مكان از مركز دولت دور بوده، بلكه مي‌خواسته است مركزي براي تشريقات ايراني درست كند. ارنست هرتسفلد Ernst Herzfeld كه در سالهاي 1930 در تخت‌جمشيد حفاري مي‌كرد، گفته است: «چنان مي‌نمايد كه تخت‌جمشيد جايي بوده است كه به علت‌هاي تاريخي و علايقي ريشه‌دار در زادگاه دودمان هخامنشي ساخته شده و نگهباني گشته و تنها در مواقع برگزاري مراسم و تشريفاتي خاص از آن استفاده مي‌شده است»  بسياري از محققان معتقدند كه تخت‌جمشيد تنها براي برگزاري جشن نوروز، كه هم عيدي شاهي و هم جشني ديني و هم آييني ملي بود، به كار مي‌رفت. استاد  و. لنتس W. Lentz  استدلال كرده است كه داريوش بزرگ جايگاه و جهات اين كوشك را بر طبق محاسبات نجومي ساخته است و محور تابش خورشيد به هنگام دميدن، در روزهاي معيني از سال با محورهاي عرضي و طولي تخت‌جمشيد رابطه مي‌يابد. از سوي ديگر كارل نيلندر  Carl  Nylanderمعتقد است كه شواهدي براي برگزاري جشن نوروز در تخت‌جمشيد در دست نيست و كالمير Peter Calmeyer  نقوش تخت‌جمشيد و متون يوناني را مقايسه كرده و به همان نتيجه رسيده است. عده‌اي هم با توجه به اسناد ديواني و كاربرد برخي از بناها (مثلاً حرمسرا) و وسعت كاخ‌ها وهزينه گزافي كه بر سر ساخت آن‌ها به كار رفته است، تخت‌جمشيد را مركزي سياسي و ادراي و بازرگاني مي‌دانند كه تناسبي با آيين‌هاي مذهبي نداشته است. اما حقيقت آن است كه اسناد ديواني، هزينه‌هاي كارگري و سازندگي و نقش‌تراشي و نيز رفت‌و‌آمدهاي پيك‌ها و مأموران دولتي در تخت‌جمشيد همه به زماني تعلق دارند كه داريوش و خشيارشا و اردشير آن‌جا را بنا مي‌كرده‌اند يعني فعاليت ساختماني در آنجا زياد بوده است. وجود جشن نوروز در زمان هخامنشي هم از شواهدي ثابت مي‌شود (مثلاً وجود جشن مهرگان، زيرا كه در نوروز درست آغاز سال و در مهرگان درست ميانه سال را جشن مي‌گرفته‌اند، ايجاد تقويم اوستايي، كه شامل جشن‌ها منجمله نوروز مي‌بوده‌ ـ در دوره هخامنشي و نيز وجود دعاي مخصوص زرتشتي بسيار كهن براي نوروز، كه با اعتقادات هخامنشيان پيوند ناگسستني دارد). از سوي ديگر در زمان ساساني نيز با آن‌‌‌كه استخر‌ـ جانشين پارسه‌ـ محل اصلي ساسانيان و جايگاه مذهبي و برگزاري آيين‌هاي دولتي (مثلاً تاجگذاري) بود، هيچ ‌گونه مركزيت سياسي نداشت. با اين دلايل جشن ما هنوز نظريه آييني‌ بودن تخت‌جمشيد را مرجح مي‌دانيم .

صفّه‌ پارسه

 تخت‌جمشيد بر روي صفّه‌اي بنا شده است كه كمي بيشتر از يكصدوبيست‌ وپنج‌هزار متر مربع وسعت دارد. خود صفه برفراز و متكي به صخره‌اي است كه از سمت شرق پشت به كوه‌ مهر (= كوه رحمت) داده است و از شمال و جنوب و مغرب در درون جلگه مرودشت پيش رفته و شكل آن را مي‌توان يك چهار ضلعي دانست كه ابعاد آن تقريباً چنين است: 455 متر در جبهه غربي، 300 متر در طرف شمالي، 430 متر در سوي شرقي و 390 متر در سمت جنوبي كتيبه برزگ داريوش بر ديوار جبهه جنوبي تخت، صريحاً گواهي مي‌دهد كه در اين مكان هيچ بنايي قبل از وي موجود نبوده است.

كارهاي ساختماني تخت‌جمشيد بفرمان داريوش بزرگ در حدود 518 ق.م آغاز شد. اول از همه مي‌بايست اين تخت بسيار بزرگ را براي برآوردن كوشك شاهي آماده سازند: بخش بزرگي از يك دامنه نامنظم سنگي را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معيني كه مورد نظرشان بود، تراشيدند و كوتاه و صاف كردند و گوديها را با خاك و تخته‌سنگ‌هاي گران انباشتند، و قسمتي از نماي صفه را از صخره طبيعي تراشيدند و بخشي ديگر را با تخته‌سنگ‌هاي كثيرالاضلاع كوه پيكري كه بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و براي آن‌كه اين سنگ‌هاي بزرگ بر هم استوار بمانند آن‌ها را با بست‌هاي دم چلچله‌اي آهني به هم پيوستند و روي بست‌ها را با سرب پوشانيدند (اين بست‌هاي فلزي را دزدان و سنگ‌ربايان كنده و برده‌اند؛ تنها تعداد كمي از آن‌ها را بر جاي مانده‌اند). اين تخته سنگ‌ها يا از سنگ آهكي خاكستري رنگي است كه از كوه و تپه‌هاي اطراف صفه استخراج مي‌شده و يا سنگ‌هاي آهكي سياهي شبيه به مرمر است كه از كانهاي مجدآباد در 40 كيلومتري غرب تخت‌جمشيد مي‌آورده‌اند. خرده سنگ‌ها و سنگ‌هاي بي‌مصرف حاصل از تراش و تسطيح صخره را نيز به درون گودها ريختند. شايد در همين زمان بوده است كه با آب انبار بزرگ چاه مانندي در سنگ صخره و در دامنه كوه‌ مهر (= كوه رحمت) به عمق 24 متر كندند. 

پس از چند سال، صاف كردن صخره طبيعي و پر كردن گودي‌ها به پايان رسيد و تخت هموار گشت. آن‌گاه شروع به برآوردن شالوده بناها كردند و در همان زمان دستگاه آب دَركُني تخت‌جمشيد را ساختند بدين معني كه در دامنه آن قسمت از كوه رحمت كه مشرف بر تخت است آبراهه‌هايي كندند و يا درست كردند، و سر اين آبراهه‌ها را در يك خندق بزرگ و پهن، كه در پشت ديوار شرقي تخت كنده بودند، گذاشتند تا آب باران كوهستان از راه آن خندق به جويبارهايي در جنوب و شمال صفه راه يابد و به دَر رَوَد. بدين‌گونه خطر ويراني بناهاي روي تخت‌ ناشي از سيلاب جاري از كوهستان از ميان رفت، اما بعدها كه اين خندق پُر شد آب باران كوهستان قسمت اعظم برج و باروي شرقي را كند و به درون  محوطه كاخ‌ها ريخت و آن‌ها را انباشت، تا اين كه در هفتاد سال گذشته؛ باستان‌شناسان اين خاك‌ها را بيرون ريختند و چهره بناها را دوباره روشن  ساختند. بر روي خود صفه، آبراهه‌هاي زيرزميني كنده‌اند كه از ميان حياط و كاخ‌ها مي‌گذشت و آب باران سقف‌ها از راه ناودان‌هايي كه مانند لوله بخاري و با آجر و ملاط قير در درون ديوارهاي ستبر خشتي تعبيه كرده بودند، وارد آبراهه‌هاي زيرزميني مي‌شد و از زير ديوار جنوبي به دشت و خندقي در آن جا مي‌رسيد. هنوز قسمت‌هايي از اين آبراه‌هاي زيرزميني و ناودان‌هاي درون ديوارها را در گوشه‌و‌كنار تخت‌جمشيد مي‌توان يافت. هم اكنون  نيز آب باران‌هاي شديد زمستاني از اين آبراه‌ها به در مي‌رود.

بدون شرح

به این سه تصویر نگاه کنید این سه تصویر توسط جمهوری اسلامی به عنوان ۹ موشک آزمایش شده شهاب ۳ منتشر شده است.کارشناسان تصاویر کامیوتری معتقدند فقط پرتاب ۳ موشک از ۴ موشک آزمایش شده موفق بوده است و با فوتوشاپ آنها را ۴  موشک جلوه داده اندو با سه تصویر از سه موشک یکسان از جند زاویه نزدیک به هم آنها را ۹ موشک نشان داده اند. هر چند ۹ موشک یا بیشتر نیز نمی تواند نشان دهنده توان نظامی یک کشور باشد و معمولا در دنیا تصاویر مانورها و سلاح های جدید منتشر نمی شوند ، اما جمهوری اسلامی می خواهد به نوعی جنجال آفرینی کند و یا ایجاد بحران نماید و در صفحه اول رسانه های دنیا قرار گیرد، وگرنه هیچ لزومی به نمایش این تصاویر به صورت وسیع در رسانه های کشور نمی بود،فقط انتشار خبر آن کافی بود. جزئیات این خبر را می توانید در سایت خبری  مردمک  یا برنا نیوز و یا رادیو زمانه و بسیاری سایتهای خبری دیگر بخوانید(کافیست در گوگل سرچ کنید: موشک و فتوشاپ). همچنین  تعدادی کارشناسان نظامی خطای موشک را ۶/۲ کیلومتر عنوان کرده اند اما بعضی دیگر خطای پرتاب این موشکها را حدود ۳۰ کیلومتر می دانند.
نکته جالبتر اینکه هنگام پخش سخنان آقای جعفری فرمانده سپاه درباره توان موشکی ایران ،جند سردار دیگر پشت سر او قرار داشتند و از جمله سردار زارعی حضور داشت. نتیجه اینکه این تصویر ضبط شده از دو سه ماه قبل است زیرا سردار زارعی در این ماه (تیر) از کار اخراج شده بود، سردار زارعی چند ماه قبل هنگام اقامه نماز جماعت با شش زن برهنه بازداشت و پس از محاکمه حکم انفصال از خدمت دریافت نمود. جای تعجب اینکه چرا مسئولین کشور اینقدر بی دقت شده اند که به هفت یا هشت نفر پست سر آقای جعفری هنگام مصاحبه در مانور دقت نکرده بودند.
 
مطلب زیر توسط یک وبلاگ نویس طنز به همین منظور نگاشته شده است .

 

                     
 
در راستای انتشار عکسهای فتوشاپی سپاه از شلیک موشکهای شهاب ۳

* ما نیز در این لحظه پر خیر و برکت که نعمتهای خدا همینطور دارد از در و دیوار میریزد بدینوسیله توصیه های خودمان را به شرکت محترم Adobe Photoshop بشدت ارائه مینمائیم باشد تا با رعایت اینهائی که ما میگوئیم یک کمی پیشرفت بکنند چون میگویند خانوم حضرت رقیه هم از فتوشاپ خشنود میشود و ما سوریه را میبریم !


ببخشید آدامس بادکنکی با عکس برگردون شهاب ۳ دارید ؟!
 
همانطوریکه ملاحظه میفرمائید دشمن میخواست با استفاده از فتوشاپ یک کاری بکند که همه فکر بکنند موشکهای ما در مانور خیلی کم بوده درحالیکه همه درست فکر میکرده اند !


 

  1. لازم است تا آن شرکت محترم از این به بعد جوری فتوشاپ بسازد که وقتی ما با تیرکمون سنگ پرتاب مینمائیم همه فکر کنند قرار است در اسرائیل سنگ آسمانی بخورد زمین !
  2. فتوشاپ اصولی باید جوری باشد که توی دست پنج نفر یک سطل ماست بگذارند ولی همه عکس میلیونها نفر را در حالیکه یک سطل موشک دستشان است ببینند !
  3. ما نمیدانیم شرکت فتوشاپ دقیقاً کجاست لیکن توصیه میکنیم تشریف بیاورند در همین قم خودمان دفتر بزنند چون آنجا همه خوب بلدند که چطوری با استفاده از روایات موشک شهاب ۳ را بکنند شهاب سنگ 3 !
  4. لازم است تا فتوشاپ قابل استفاده برای بچه ها هم باشد چون اینطوری اگر دست یک بچه فلسطینی توی دماغش باشد همه فکر میکنند اسرائیلی ها دست آن بدبخت را فرو کرده اند توی خرطوم فیل !
  5. برعکس هم میشود اینطوری که اگر دست یک بچه اسرائیلی توی دماغش باشد همه فکر میکنند دارد از توی زاغه مهمات خمپاره درمی آورد !
  6. همچنین فتوشاپ خیلی بدرد روزهای جمعه ما میخورد اینطوری که همه با دیدن عکس دو نفرچلغوز فکر میکنند آنروز میلیونها نفر در نماز جمعه شرکت کرده اند !
  7. البته چون ما به میلیونها خیلی علاقمندیم لذا فتوشاپ باید طوری باشد که عکس این دوتا چلغوز در هنگام راه رفتن جوری بیفتند که بشود در اخبار میلیونها نفر را در حال راهپیمائی به همه نشان داد !
  8. امیدواریم به کمک نسخه های فوق پیشرفته فتوشاپ بعد از سه سال تلاش شبانه روزی موفق بشویم با قیافه احمدی نژاد یک کاری بکنیم که مردم عکسش را از روی قندان بردارند بزنند به دیوار !
  9. فتوشاپ باید همچنین قابلیت تغییر در ابعاد و اندازه را نیز دارا باشد جوری که در آن یک قایق تندرو بشود کشتی نوح و یک ناو هواپیمابر بشود یک لنج سوراخ بالدار !
  10. البته ما که چندان نیازی به فتوشاپ نداریم چون اگر کارهائی را که میکنیم کسی بگوید نکرده اید فوری یک خودکشی اتفاق می افتد لیکن بد نیست که فتوشاپ یک دستورالعمل راهنما هم به زبان عربی داشته باشد !
  11. ما خودمان بلدیم چطوری نوشته های مرگ بر خودمان را روی دیوارها بکنیم مرگ بر خودشان روی همان دیوارها ولی نمیدانیم با فتوشاپ صدای شعار دادن مردم را هم میشود عوض کرد یا نه ؟! لطفاً ارشاد بفرمائید !
  12. همچنین ما محو کردن اسرائیل از روی نقشه را بدون فتوشاپ هم بلدیم لطفاً بفرمائید با فتوشاپ اسرائیل را راستکی هم میشود محو کرد یا نه ؟!
  13. اگر شرکت Adobe هم ما را تحریم نمود شما نگران ما نباشید چون ما خودمان حتی قبل از افتتاح شرکت فتوشاپ به همه در حوزه کپی شاپ یاد میدادیم که بدرد همچین روزهائی بخورد !
  14. ضمناً چون بغیر از تمام دنیا تمام دنیا دشمن ما هستند لذا بهتر است توی فتوشاپ یک کمی هم مشحصات تمام دنیا بطور پیش فرض وجود داشته باشد تا ما در سمنان با تریلی گرد و خاک کنیم انگار که در آریزونا با موشک گرد و خاک نموده باشیم !
  15. چون ما یک عالمه بیابان داریم لذا مهندسین شرکت فتوشاپ میتوانند برای آزمایش نسخه های برنامه نویسی شده خود بروند آنجاها عکس بگیرند ببینند میشود جوری در عکس گرد و خاک کرد که همه فکر بکنند شهاب ۳ اصلاً همانجا وسط بیابان تولید به مصرف است یعنی هی تولید میشد هی گرد و خاک بلند میشود هی موشک مصرف میشود هی ... الی آخر !

بر گرفته از وبلاگ طنز

در مورد فیروزان"ابولولو"چه میدانید؟

آثر تاریخی آرامگاه فیروزان (ابولولو) مظهر مقاومت ایرانیان در دوران تجاوز اعراب به ایران، به سفارش کشورهای عربی ویران خواهد شد.

 

مقبره فیروزان که در بین عوام به عنوان  مقبره امامزاده ابولولو  مشهور است و در شهر کاشان از استان اصفهان قرار دارد به دستور حکومت اسلامی ویران می شود.  روز سه شنبه بیست و ششم ژوئن جمعیت کثیری از ایرانیان در مقابل فرمانداری اجتماع کرده و به تخریب یکی از میراث های تاریخی ایران اعتراض کردند.  اثری که در واقع نماد مقاومت ایرانیان در برابر مهاجمان عرب در قرن هفتم میلادی بوده است.  برخی نیز او را یکی از بزرگان شیعه و صوفی گری می دانند.

آرامگاه ابولولو آرامگاه سرباز گمنام یا به نامی است که برای نجات ایران با اعراب مهاجم جنگید

مدت هاست که شایعه ویران کردن آرامگاه فیروزان یا ابولولو در ایران بگوش میرسد .  این شایعه در 2-3 هفته پیش با بستن درهای آرامگاه به روی بازدیدکنندگان و توریست ها جدی تر شد و اکنون که مرکز پژوهش های باستانشناسی وابسته به مدرسیه مطالعات شرقی دانشگاه لندن رسما اعلام کرده که دولت ایران قصد ویران کردن این اثر تاریخی و باستانی را دارد، میشود قبول کرد که بار دیگر سازمان میراث فرهنگی ایران و دولت وقت دست به  تخریبی کاملا عمدی زده است.. این تخریب این بار به سفارش کشورهای عربی است.  آنگونه که مرکز پژوهش های دانشگاه لندن میگوید، دولت ایران پس از مذاکراتی که با نمایندگان کشورهای عربی در گردهم آئی (دوها)  داشته قبول کرده که به خواست آن ها این اثر تاریخی و ملی ما را ویران کند.   یکی از کسانی که به شدت این ماجرا را دنبال کرده شخصی است بنام محمد سلیم ال اوا دبیر کل اتحادیه بین  المللی محققین مسلمان  (که شهرتش از آنجائی است که گفته خداوند زن ها را برای بارور شدن و بچه آوردن به دنیا آورده است).

نوشته ها و شایعات زیادی در مورد صاحب این آرامگاه وجود دارد که در مجموع میشود گفت که در واقع آرامگاه او همانند یک سرباز گمنام یا به نامی است که اهمیتی خاص برای همه دارد و سمبل مقاومت مردم ایران در مقابل اعراب مهاجم است و اینک این سمبل و اثر تاریخی که جزو میراث فرهنکی کشو است ، قرار است به دست حکومت جمهوری اسلامی ویران شود.   اما دولت ایران را چه باک از این جرایم پشت سرهم؟  آیا به راستی هنوز برای افرادی این شک وجود دارد که تخریب های سراسری آثار باستانی و تاریخی ایران زمین عمدی نیست ؟

آنگونه که در کتاب (تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی) گفته شده ، فیروز یا ابولولو یکی از ایرانیان در دوره اولیه ورود اعراب به ایران بوده است.. او کسی بود که گمان میشد عمربن خطاب خلیفه مسلمین و کسی را که به ایران لشکر کشید را به قتل رسانیده است .. فیروز دختری داشت که گویا مروارید نام داشت و از آنجا که در زبان عربی به مروارید لولو میگویند به فیروز ابو لولو یا پدر مروارید گفته میشد.

عبیدالله پسر عمر، پس از قتل پدرش فیروزان را همراه با مروارید دخترش و هرمزان سردار معروف ایرانی و یک مسیحی ایرانی بنام حفینه به قتل رسانید.

عصر  ایران -  آیت الله محمد علی تسخیری دبیر کل مجمع تقریب اسلامی در بیانیه ای خطاب به اتحادیه جهانی علمای مسلمان از تعطیلی مزار منسوب به قاتل خلیفه دوم موسوم به ابولولو خبرداد.

دکتر محمد سلیم العوا  دبیر کل  اتحادیه جهانی علمای مسلمان درگفت و گو با سایت خبری العربیه اظهار داشت : این مزار، قبر قدیمی یکی از صوفیان بوده که دولت ایران چند روز پیش آن را تعطیل کرده است.  وی اضافه کرد : تخریب این مکان نیازمند تصمیم طرفهای مسئول محلی و نیازمند زمان بیشتر است اما خبر تخریب آنرا بزودی خواهیم شنید.

العوا توضیح داد که تعطیلی این مزار پس از تلاش های اتحادیه جهانی علمای مسلمان صورت گرفت و هیاتی از این اتحادیه نیز در چند ماه گذشته به ایران سفر کرده و علاوه بر برسی موضوعات روابط اهل تسنن و شیعیان به ویژه در کشورهای عراق و لبنان، موضوع وجود مزاری برای قاتل خلیفه دوم در شهر کاشان را مطرح و آنرا از موانع تقریب میان مذاهب اسلامی دانستند.

وی اضافه کرد :  در این سفر فهمیدیم که بسیاری از مسئولان دولتی حتی نام  این مزار را هم نشنیده اند اما پس از بررسی، تصمیم گرفتند که این مزار تعطیل و سپس ویران شود.

مقبره فیروزان که در بین راه کاشان به شهر فین واقع است شامل یک حیاط، یک ورودیه، یک گنبد مخروطی با کاشیکاری فیروزه ای و سقف های نقاشی شده است.   تاریخ اصلی ساختن بنا مشخص نیست اما میدانیم که در نیمه دوم قرن چهاردهم کاملا " بازسازی شده و سنگ قبر جدیدی نیز بر روی مزار او قرار داده شده است.

نبرد قادسیه نخستین رویارویی بزرگ ایرانیان و تازیان

نبرد قادسیه نخستین جنگ بزرگ ایران و عرب است که در سال چهاردهم هجری بوقوع پیوست  قادسیه نام قریه ای بود که در پانزده فرسنگی شهر کوفه در عراق قرار داشت.

 فتحی که بدینوسیله نصیب اعراب شد ، یک پیروزی قطعی بود و موجب گردید تا ایرانیان بکلی روحیه ی نظامیگری خود را از دست بدهند. در این نبرد درفش کاویانی  پرچم مشهور ایران بدست دشمن افتاد. بموجب روایتی ، ضرار بن الخطاب که پرچم مزبور را بدست آورده بود آنرا به سی هزار دینار فروخت ، در صورتیکه بهای واقعی گوهرهای آن به یکصد و بیست هزار دینار سر می زد.

سقوط نهاوند در سال 21 هجری ، چهارده قرن تاریخ پرحادثه و باشکوه ایران باستان را که از هفت قرن پیش  از میلاد و تا هفت قرن پس از آن کشیده بود و هزاران سال تاریخ استوره ای باشکوه و اسرار آمیز ، پایان بخشید. این حادثه فقط سقوط دولتی باعظمت نبود ، سقوط دستگاهی فاسد وتباه بود. زیرا در پایان کار از پریشانی  و بی سرانجامی درهمه کارها فساد و تباهی راه داشت. جور و استبداد خسروان ، آسایش و امنیت مردم را عرضه خطر می کرد وکژخویی و سست رایی موبدان اختلاف دینی را می افزود.

در حادثه ی عظیم سقوط و اضمحلال ساسانیان  در واقع وضع اخلاق و دین به چنان پایه ای تنزل کرده بود که جز سقوط و شکست انتظاری نمی رفت. در گیرودار عجیبی که پس از دوران شیرویه در ایران پدید آمد ، دیگر ساسانیان چیزی نداشتند که عامه را بخود دلبسته کند و یا کسی را بخاطر خود به فداکاری وا دارد. با سقوط پی در پی شاهان ، فره ایزدی به سستی گراییده و هیبت و ارج خود را از دست داده بود. آزمندیهای حکام و فرمانروایان با فساد و اختلاف موبدان و روحانیان دست به دست هم داده ، علایق و عقاید کهن را به سستی کشانده بود. شاهان همواره  از استیلای دشمنان پریشان خاطر بودند و از اندیشه ی سقوط و بیم جان آرام و قرار نداشتند. فرمانروایان شهرهای مرزی که امید به بقای دولت مرکزی را از دست داده بودند ، از ابراز نافرمانی نسبت به آن دستگاه بیمی بخاطر

راه نمی دادند. تفرقه و تشتت اخلاقی ، بیشتر خردمندان و دوراندیشان را نگران حادثه ای شگرف ساخته بود که دیر یا زود میبایستی رخ نماید و از پرده بدر آید.

 ازیک سو سخنان مانی و مزدک در عقاید عامه رخنه می انداخت و ازدیگر سوی  نفوذ دین ترسایان در غرب و پیشرفت آیین بودا در شرق قدرت آیین زرتشت را می کاست. و موبدان حکومتی اجازه هیچگونه اصلاحی در دین را نمیدادند . کیش زرتشت از مسیر اصلی خود منحرف شده بود ، دیگر این آیین با آنچه که اشو زرتشت گفته بود زمین تا آسمان فرق کرده است ، بیشتر از آنکه سخنان پیامبر آریایی ، زرتشت در آن دیده شود ، بنظر می رسد که سخنان پیامبران سامی نژاد تاثیر بیشتری پیدا کرده . وحدت دینی دراین روزگار تزلزلی تمام یافته بود. ضعف و سستی نمی توانست در برابر هیچ حمله ای تاب بیاورد.

دستگاهی پریشان و کاری تباه بود که نیروی همت و ایمان ناچیزترین وکم مایه ترین قومی می توانست آن را از هم بپاشد و یکسره نابود و تباه کند. بوزنطیه ـ چنان که امروز می گویند : بیزانس ـ که دشمن چندین ساله ی ایران بود نیز از بس خود درآن روزها گرفتاری داشت نتوانست این فرصت را به غنیمت گیرد و عرب که تا آن روزها هرگز خیال حمله به ایران را نیز درسر    نمی پرورد جرات این اقدام را یافت. خبرهای راجع به ضعف و نابسامانی داخلی و نبودن شاهان و فرمانروایان کار آزموده و کاردان پیوسته بگوش خلیفه ی اول می رسید و او با جرات یافتن از این مژده های امید بخش ، بیش از پیش برای حمله بر متصرفات ایران اشتیاق پیدا می کرد و در اجرای این مهم مصمم می شد.

بدین ترتیب ، کاری که دولت بزرگ روم  با آیین قدیم ترسایی نتوانست درایران از پیش ببرد ، دولت خلیفه ی عرب با آیین  نورسیده ی اسلام از پیش برد.

مسلمانان در این نبرد ( عین التمر ) نیز چون جنگهای پیشین پیروز شدند و هماورد انشان پای به فرار نهاده در قلعه ی عین التمر موضع گرفتند و مدت چهار روز ایستادگی کردند. مهران (سردار ایرانی ) پس از چهار روز مقاومت ، از خالد زنهار خواست. خالد قبول این پیشنهاد را مشروط بدان دانست که همه ی مردم قلعه بدون قید و شرط تسلیم مسلمانان شوند. مهران که چاره ای جز پذیرفتن این شرط نداشت ، با کسان خویش از قلعه بیرون رفت. خالد آن مردم را به بردگی گرفت و مسلمانان اموال و دارایی های آنانرا تصاحب کردند.

خیانت نیز چنان بود که درکنار فرات ، یک جا ،  گروهی ازدهقانان جسر ساختند تا سپاه ابوعبیده به خاک ایران بتازد ، و شهرشوشتر را یکی از بزرگان شهر به خیانت تسلیم عرب کرد و هرمزان حاکم آن ، بر سر این خیانت به اسارت رفت. در ولایاتی مانند : ری ، قومس ، اصفهان ، جرجان و طبرستان ، مردم جزیه را می پذیرفتند اما به جنگ آهنگ نداشتند و سببش آن بود که ازبس دولت ساسانی دچار بیدادی و پریشانی بود کس به دفاع از آن علاقه ای و رغبتی نداشت .  ترس و وحشت از دژخیمی و وحشی گری عرب بی رحمی و شقاوت در کشتار خود وحشتی سخت در دل مردم ایجاد کرده بود .  

از جمله آورده اند که مرزبان اصفهان  فاذوسبان نام مردی بود باغیرت ، چون دید که مردم را به جنگ رغبت نیست و او را تنها می گذارند ، اصفهان را بگذاشت و با سی تن از تیراندازان خویش راه کرمان پیش گرفت تا به یزدگرد شهریار بپیوندد اما تازیان در پی او رفتند و بازش آوردند و سرانجام صلح افتاد ، برآن که جزیه بپردازند و چون فاذوسبان به اصفهان باز آمد ، مردم را سرزنش کرد که مرا تنها گذاشتید و به یاری برنخاستید سزای شما همین است که جزیه به عربان بدهید. حتا از سوارن بعضی به طیب خاطر مسلمانی را پذیرفتند و به بنی تمیم پیوستند . چنان که سیاه اسواری ، با عده ای از یارانش که همه از بزرگان سپاه یزدگرد بودند چون کر و فر تازیان بدیدند و از یزدگرد نومید شدند به آیین مسلمانی گرویدند و حتا در بسط و نشر اسلام نیز اهتمام کردند.

همین نومیدیها و ناخرسندیها بود که عربان را درجنگ ساسانیان پیروزی داد.  در واقع این فتح نهاوند در آن روزگاران پیروزی بزرگ برای اعراب بود و سقوط شکست برای ایرانیان .

باید دانست که یکی از علل سقوط سریع حکومت ساسانیان ، نزدیک بودن پایتخت آن دولت به جزیره العرب و سهولت دستیابی اعراب بر آن شهر با شکوه بود. یکی دیگر از اسباب این سقوط خیانت بعضی از سرداران و بزرگان ایران به شاه مملکت بود. بنا بر نوشته ی بلاذری ، در جنگ قادسیه چهار هزار تن از ایرانیان تحت فرماندهی دیلم راه خیانت در پیش گرفته بی آنکه وارد جنگ گردند ، تسلیم تازیان شدند.       

فیلم موهن 300

سلام دوستان به اکران فیلم ۳۰۰ اعتراض میکنیم

آیا شما هم در مورد فیلم 300 چیزی شنیده اید ؟؟؟ 300 فيلمی است بر اساس کتابی از «فرانک ميلر» در مورد جنگ ميان شاه يونانی (لئونيداس) با ۳۰۰ نفر مرد جنگی، و خشايارشا ايرانی با ارتش حدود ۱ میلیون نفری! داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازه‌های شهر را به روی لشگر ایران باز می‌کند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند.

بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشاه در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهنده‌ترين قسمت‌های 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشی‌ها و موجودات نفرت‌انگيز ارباب حقه‌ها يعنی «اورک‌ها». کسانی که جز کشتن نمی‌دانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غول‌های ابله داستان‌های هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوش‌تيپ و فداکار زمين‌گير می‌شوند  هالیوودی ها در این فیلم ، ایرانی ها را به صورت انسانهایی وحشی ، سیاه پوست ، جلاد گونه ، با چشمانی خون آلود و پوششی مانند تروریست های امروزی به تصویر کشیده اند ... در صورتی که یونانیان را بسیار خوش تیپ ، با هیکل هایی ورزشکاری ، و شجاع به تصویر کشیده که با هر حرکت شمشیر خود ، 100 ایرانی را از پای در می آورند ... با شروع تعطیلات ماه مارچ در امریکای شمالی ، از جمعه ۹ مارس ، نمایش فیلم سیصد (300) در سینما های آمریکا و کانادا اکران شد و قطعا دل همه ایرانیان و بخصوص ايرانياني را که در اين کشور ها زندگي مي کنند ، به درد اورد . ایرانیانی که آن همه به تاریخ جهان خدمت کرده اند چرا باید اینگونه تحقیر شوند و تصاویری از انان بر روی پرده سینما های جهان بیاورند که گویی از دوران ما قبل تاریخ امده اند؟ ایرانیان این بار نیز دست به کار شده اند و به مانند مسئله خلیج فارس ، اعتراض خود را به گوش جهنیان خواهیم رساند ...
اعتراض خود را در مورد این فیلم در قسمت نظرات اعلام کنید.

استفاده از عدد پی در ساخت تخت جمشید

استفاده از عدد پی در ساخت تخت جمشید

 

مهندسان هخامنشی راز استفاده از عدد پی (۱۴/۳ ) را دو هزار و 500 سال پیش کشف کرده بودند. آنها در ساخت سازه های سنگی و ستون های مجموعه تخت جمشید که دارای اشکال مخروطی است، از این عدد استفاده می کردند.

عدد پی ( ۳/۱۴)در علم ریاضیات از مجموعه اعداد طبیعی محسوب می شود. این

عدد از تقسیم محیط دایره بر قطر آن به دست می آید. کشف عدد پی جزو مهمترین کشفیات در ریاضیات است. کارشناسان ریاضی هنوز نتوانسته اند زمان مشخصی برای شروع استفاده از این عدد پیش بینی کنند. عده زیادی، مصریان و برخی دیگر، یونانیان باستان را کاشفان این

عدد می دانستند اما بررسی های جدید نشان می دهد هخامنشیان هم با این عدد

آشنا بودند.

«عبدالعظیم شاه کرمی» متخصص سازه و ژئوفیزیک و مسئول بررسی های مهندسی در

مجموعه تخت جمشید در این باره،‌ گفت: «بررسی های کارشناسی که روی سازه های تخت جمشید به ویژه روی ستون های تخت جمشید و اشکال مخروطی انجام گرفته؛ نشان می دهد که هخامنشیان دو هزار و 500 سال پیش از دانشمندان ریاضی دان استفاده می کردند که به خوبی با ریاضیات محض و مهندسی آشنا بودند. آنان برای ساخت حجم های مخروطی راز عدد پی را شناسایی کرده بودند.»

دقت و ظرافت در ساخت ستون های دایره ای تخت جمشید نشان می دهد که مهندسان

این سازه عدد پی را تا چندین رقم اعشار محاسبه کرده بودند. شاه کرمی در این باره گفت: «مهندسان هخامنشی ابتدا مقاطع دایره ای را به چندین بخش مساوی تقسیم می کردند. سپس در داخل هر قسمت تقسیم شده، هلالی معکوس را رسم می کردند. این کار آنها را قادر می ساخت که مقاطع بسیار دقیق ستون های دایره ای را به دست بیاورند. محاسبات

اخیر، مهندسان سازه تخت جمشید را در محاسبه ارتفاع ستون ها، نحوه ساخت آنها،‌ فشاری که باید ستون ها تحمل کنند و توزیع تنش در مقاطع ستون ها یاری می کرد. این مهندسان برای به دست آوردن مقاطع دقیق ستون ها مجبور بودند عدد پی را تا چند رقم اعشار محاسبه کنند.»

هم اکنون دانشمندان در بزرگ ترین مراکز علمی و مهندسی جهان چون «ناسا» برای ساخت فضاپیماها و استفاده از اشکال مخروطی توانسته اند عدد پی را تا چند صد رقم اعشار حساب کنند. بر اساس متون تاریخ و ریاضیات نخستین کسی که توانست به طور دقیق عدد پی را محاسبه کند، «غیاث الدین محمد کاشانی» بود. این دانشمند اسلامی عدد پی را تا چند رقم

اعشاری محاسبه کرد. پس از او دانشمندانی چون پاسکال به محاسبه دقیق تر این

عدد پرداختند. هم اکنون دانشمندان با استفاده از رایانه های بسیار پیشرفته به محاسبه این عدد می پردازند.

شاه کرمی با اشاره به این موضوع که در بخش های مختلف سازه تخت جمشید، مقاطع مخروطی شامل دایره، بیضی، و سهمی دیده می شود، گفت: «به دست آوردن مساحت، محیط و ساخت سازه هایی با این اشکال هندسی بدون شناسایی راز عددپی و طرز استفاده از آن غیرممکن است.»

داریوش هخامنشی بنیان گذار تخت جمشید در سال521 پیش از میلاد دستور ساخت تخت جمشید را می دهد و تا سال 486 بسیاری از بناهای تخت جمشید را طرح ریزی یا بنیان گذاری می کند. این مجموعه باستانی شامل حصارها، کاخ ها،‌ بخش های خدماتی و مسکونی، نظام های مختلف آبرسانی و بخش های مختلف دیگری است.

مجموعه تخت جمشید مهمترین پایتخت مقاومت هخامنشی در استان فارس و در نزدیکی شهر شیراز جای گرفته است.

روزی که امیر کبیر گریست

روزی که امیرکبیر گریه کرد

 

در سال 1264 قمري، نخستين برنامه‌ي دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبله‌كوبي مي‌كردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از روي ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مي‌شود هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته‌اند، امير بي‌درنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبي سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مي‌شدند يا از شهر بيرون مي‌رفتند روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه در همه‌ي شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن فقط سي‌صد و سي نفر آبله كوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچه‌هايتان آبله‌كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم جن زده مي‌شود. امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از دست داده‌اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمي‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور مي‌كردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاي‌هاي مي‌گريد. سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه‌ي شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشك‌هايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده‌اند امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مي‌كنند. تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي‌گريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند.

کورش کبیر در تورات

کوروش کبیر در تورات

 

تورات کوروش را از انسان های بزرگ و بی نظیر روزگار دانسته و ارزش انسانی و معنوی او را در سطح یک پیامبر آسمانی قرار داده است. کتاب اصلی تورات یعنی تواریخ ایام با نام کوروش پایان می پذیرد و قسمت دوم تورات یعنی از کتاب عزرا به بعد نیز با نام کوروش آغاز شده است. بطور کلی تورات بیش از شانزده مورد در فصول مختلف با لحن ستایش آمیز و بی سابقه ای از کوروش یاد کرده است و حتی در یک مورد به وی عنوان«مسیح خداوند» داده است.

نکات زیر قسمتی از مطالبی است که تورات درباره کوروش گفته است:

« خداوند در مورد کوروش می گوید که او شبان من است و هرچه او انجام دهد، آن است که من خواسته ام.»

«این سخنی است از خداوند به کوروش: تو مسیح من هستی. من دست راست تو را گرفتم  تا به حضور تو امت ها را مغلوب کنم و کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را به روی تو بازکنم و دیگر دروازه ها به رویت بسته نشوند. من همه جا پیش روی تو خواهم بود. ناهمواری ها را برایت هموار خواهم کرد...و پادشاهان را در پایت خواهم افکند. من کمر تو را زمانی بستم که مرا نشناختی و هنگامی تو را به نام خواندم که هنوز به دنیا نیامده بودی.»

«منم(خداوند) که او (کوروش) را از جانب مشرق برانگیختم تا عدالت را روی زمین برقرار کند. من امت ها را تسلیم وی می کنم و او را بر پادشاهان سروری می بخشم و ایشان را مثل غبار به شمشیر او و مانند کاهی که پراکنده شود به کمال او تسلیم می کنم.»

«من کوروش را به عدالت برانگیختم و تمامی راه ها را در پیش رویش استوار خواهم ساخت.»

«منم که شاهین خود(کوروش) را از جانب مشرق فراخواندم و دوران عدالت را نزدیک آوردم.»

«خداوند کوروش را برگزیده و فرماندار جهانش کرده است. بازوی او را بر کلدانیان فرو خواهد آورد و راه او را همه جا هموار خواهد ساخت. من او را برگزیده ام و خواندم.»

«در سال اول سلطنت کوروش پادشاه پارس، کلام خدا کامل شد. خداوند روح کوروش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی سرزمین های خود فرمانی صادر کند که (یهوه) خدای آسمان ها تمام ممالک زمین را به من داده است و امر فرموده است خانه ای برای او در اورشلیم بنا کنم.»

جوانمردی و بخشش کورش کبیر

جوانمردی و بخشش کوروش کبیر

 

کوروش کبیر

 

کوروش در هنگام فتح بابل برای سپاهیان و نزدیکان نکاتی را بدین گونه یادآور شد: دوستان همیشه باید خدا را شکرگذار بود چون عطایای او بیش از اندازه است. ولی باید غنایم را مال خود بدانیم و از همه چیز پاسداری کنیم و بیهوده آنها را از بین نبریم اگر مقداری از آن را به مغلوبان اهدا کنیم کمال انسانیت است. در هر حال چون به مال و منان رسیدید نباید طریق عیش و عشرت را در پیش بگیرید و تنبلی و کاهنی کنید چون در این صورت پس از چندی به حال همین شکست خوردگان خواهید افتاد و انسان های بیهوده خواهید شد. کار را پست نشمارید و اوقات خود را به بطالت مگذرانید. سستی را از خود دور کنید و از نیروی خود به بهترین وجه استفاده کنید و آن را با بیکاری هدر ندهید چون بیکاری سبب انحطاط اخلاقی میشود. دوستان من همیشه پرهیزگار و باتقوا باشید و این را در عمل نشان دهید. تقوای شما بایستی بیشتر از ملت شکست خورده باشد. احساس گرسنگی و تشنگی و سرما و گرما و خستگی و خواب در همه یکسان است ولی می توان از نظر اخلاقی برتر از سایرین بود و این هم نشانه ی انسانیت است. باید حزم و احتیاط  و مراقبت دائمی باشد تا از گزند در امان بمانیم.

 

کوروش انسانی کم نظیر بود. این مرد برجسته در جوانمردی، گذشت، فداکاری، نجابت، عیب پوشی، عدالت، از خود گذشتگی، رافت و مهربانی، رقت قلب، مردانگی، شجاعت، خلق خوش و جمیع صفات پسندیده سرآمد همه بوده است پادشاهی عادل که همیشه در فکر رعیت و آسایش او بود و در هر موردی اگر اجحافی می دید سخت واکنش نشان می داد. بر حسب عقیده و نظر صاحب نظران زمان خود و حتی دشمنان پادشاهی نمونه بود. در هنگام غذا تعداد زیادی از نزدیکان با او غذا می خوردند و تنها غذا خوردن را دوست نداشت. اغلب مقداری غذا برای نگهبانان می فرستاد و از این راه محبت آنان را جلب می کرد. لباسش مادی بود و عقیدهاش این بود که لباس تمام بدن را میپوشاند. در تمام زندگانی این پادشاه فقط یک زن داشت و پس از فوت، زن دیگری را اختیار نکرد. در عین حال او شخصیتی با تدبیر بود، بطوری که پادشاه توانست شالوده ی امپراتوری بزرگی را بنیان نهد که از مدیترانه تا رود سند و از روسیه تا خلیج فارس وسعت داشت و این سرزمین وسیع را به بهترین وجهی اداره میکرد.

 نمونه ی ازخودگذشتگی و مهربانی او این که :

 

«یک روز وقتی کوروش در فینیقیه سوار بر اسب مشغول به دیدن از سپاهیان و بازدید شهر و رسیدگی به امور اهالی بود، جوانی ارتب نام بر روی درخت نزدیک محل بازدید نشسته و تیر و کمان نهاده و انتظار کوروش را می کشید تا او را به قتل برساند. از قضا هنگامی که کوروش به تیر رس او رسید تیر سه شاخه از کمان رها شد ولی از حسن اتفاق در همان زمان اسب کوروش پایش در گودالی گیر کرد و بر زمین خورد و تیر به کوروش اصابت نکرد. اطرافیان او را دستگیر کرده و نزد کوروش بردند. کوروش از او پرسید: به چه سبب میخواستی مرا یکشی؟ ارتب جواب داد: چون چندین نفر از کسان من در جنگ با تو کشته شده اند. کوروش پرسید: اگر من به جای تو بودم با من چه کار میکردی؟ ارتب جواب داد: دستور میدادم تو را به قتل برسانند.کوروش گفت ولی من این کار را با تو نمی کنم. ارتب گفت: پس میخواهی با من چه کار کنی؟ کوروش گفت: تو را آزاد مینمایم، چون من جواب بدی را با نیکی جواب خواهم داد. ارتب کوروش را ستود و از کوروش خواست که او را در ردیف فداییان خود قرار دهد. کوروش نیز خواسته ی او را پذیرفت. در جنگ با مساژت ها هنگامی که کوروش از پشت جبهه دچار شکست شد و ماساژت ها بخش عقب جبهه را دچار تزلزل کردند، مردی از ماساژت ها با شمشیر به گردن آن نازنین زد که بر اثر همان ضربه کوروش به قتل رسید. ارتب که نزدیک کوروش بود پس از کشتن ضارب جسد کوروش را از میدان نبرد به در برد و با سرعت جسد را به پاسارگاد رساند و زمانی که کوروش را جهت دفن حاظر کرد از شدت اندوه با خنجر شکم خود را درید و به این ترتیب زندگی، پس از مرگ کوروش را نخواست.»

دین کورش کبیر

دین کوروش کبیر

 

بسیاری از مردم، خصوصا ایرانیان بر این عقیده اند که کوروش نیز مانند دیگر پادشاهان هخامنشی زرتشتی بوده است. اما باید این نکته را یادآور شویم که کوروش با وجود احترام فراوانی که برای اهورامزدا و آیین زرتشت قائل بود، هیچ گاه زرتشتی نبوده است. در واقع کوروش به تمام ادیان و مداهب و خدایانی که به شکل ها و نام های گوناگون در بین جوامع مختلف مورد تقدیس و پرستش مردم بودند، احترام فراوانی می گذاشت.

او به هنگام ورود به بابل متنی را می خواند و در آن اعلام می کند:

« اینک که به یاری مزدا، تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام، اعلام می کنم تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد... »

در این متن کوروش خود را برگزیده ی مزدا می داند و برخوردای از یاری و حمایت او را دلیل موفقیت خود عنوان می کند. همچنین او در منشور حقوق بشر خود می گوید:

« وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب من را تکان داد... فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی که بسته شده بودند را بگشایند...»

او ضمن آزادی قوم یهود از چنگ «نبونید» فرمان بازسازی معبد یهوه در اورشلیم را صادر می کند و خدایان سومر و آکد را به نیایشگاه های خودشان باز می گرداند و در تمام این منشور همواره مردوک را مورد ستایش قرار می دهد و اعلام می کند که مردوک مرا پادشاه بابل کرد و او را خدای بزرگ معرفی می کند.

 

حالا چگونه می شود عنوان مذهب و دین خاصی را به کوروش نسبت داد. با توجه به این که او هم به اهورامزدا احترام فراوان می گذاشت و هم به مردوک خدای بابل و هم به یهوه خدای یهودیان؟ برای پاسخ به این سوال، سوال دیگری پیش می آید و آن این است که اگر کوروش یک دین خاص داشت، چرا با توجه به قدرت و محبوبیتی که در نزد جوامع داشت، هیچ گاه مردم را به آن دین دعوت نکرد و آنان را در پرستش خدای خود آزاد گذاشت؟

با توجه به سخنانی که کوروش به هنگام ورود به بابل ایراد می کند و آن چه در استوانه ی گلین برای ملت ها بیان می کند، تنها یک مسئله نمایان است و آن هم اسن که کوروش از اصل به وجود یک حدای واحداعتقاد داشته است که ملت ها و جوامع گوناگون او را با نام های مختلف می شناختند و برای پرستش او از این جهت که بتوانند او را تجسم کنند، از وسایل گوناگون استفاده می کردند. بنابرین کوروش به این مسئله واقف بوده است که همه ی مردم یک مبدا را می پرستند. به همین او تمام مذاهب جهان را قابل احترام می شناسند و مردم را در پرستش خدای خود آزاد می گذارد. در نظر او اهورا مزدا، مردوک، یهوه و ... همه یک معنا داشتند.

خوب است که ما هم کوروش کبیر، این مرد بزرگ را الگوی خود قرار دهیم و به تمام مذاهب جهان احترام بگذاریم.

 

برگرفته از کتاب «منم کورش پادشاه هخامنشی»

تاریخچه ی چهارشنبه سوری

تاریخچه ی چهارشنبه سوری

 جشن سوری

تاریخ ایران باستان مشحون از جشن هایی است كه همگی بر پایه دید و نگاه پیشینیان ، دارای فلسفه و جوهری وجودی اند. امروزه تنها « جشن سوري » ، معروف به « چهارشنبه سوري » و نيز « جشن سده » برايمان به يادگار مانده است و در باره جشن هاي فراموش شده ي آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهريورگان » يا « آذر جشن » مي توان اشاره داشت . آتش نزد ايرانيان نماد روشني ، پاكي ، طراوت ، سازندگي ، زندگي ، تندرستی و در پايان بارزترين نماد خداوند در روي زمين است .چهارشنبه سوری در فرهنگ پارسي به عنوان مقدمه و پيش درآمد عيد نوروز نيز شناخته شده است كه هماره در طول تاريخ، قبل از فرا رسيدن سال نو و تحويل نوروز برپا مي شده و هنوز هم در بين اقوام و شهروندان ايراني از اهميت فوق العاده اي برخوردار است.

 آتش
از قدیم الایام تا آن جا كه تاریخ نشان می دهد، بشر برای آتش اهمیت خاصی قایل بوده و پیشرفت قسمت مهمی از زندگی خود را مدیون وجود این عنصر مفید دانسته است. آتش اما در نظر ایرانیان مظهر روشنی ، پاكی، طراوت، سازندگی، سلامت و تندرستی است. بیماری ها، زشتی ها ، بدی ها و همه آفات در عرصه تاریكی و ظلمت جای دارند و به همین علت اهریمن مظهر تیرگی و جایگاه او تاریكی است. افروختن آتش به طور كنایه راه یافتن روشنی معرفت در دل و روح است كه آثار اهریمنی و نامباركی را از بین می برد. یك رشته جشن های آریایی با جشن های آتش است كه با همان منظور ، در آن آتش می افروزند.
جشن هایی مانند جشن های سده ، آذرگان، شهریورگان ، جشن «گجرسی» در تركیه و …

 تاریخچه چهارشنبه سوری
ابو جعفر نرشحی، مورخ سده سوم در كتاب تاریخ بخارا به این جشن پرداخته است. به شهادت وی، در زمان منصور بن نوح از شاهان سامانی، اواسط سده چهارم این جشن به نام جشن سوری بر قرار بوده است. در این متن آمده شاه سامانی در زمانی كه سال هنوز پایان نیافته بود این جشن را با آتش زدن بر پا كرد و همچنین این جشن طبق عادت و رسم قدیم بود كه اشاره به كهن بودن این رسم و سنت دارد.

قبل از هجوم تازیان به ایران یک مراسمی هم به نام آتش روی بام خانه نیز رواج داشته که صبح نوروز انجام میگرفته

به آتش چهارشنبه سوری نباید فوت کرد و خاکسترش را سر ِ چهارراه می‌ریزند.

 چند شنبه سوری

اما بر پايه ي پژوهش هاي انجام شده ، زمان باستاني « جشن سوري» را مي توان در اين سه گاه باز جست :

۱. شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعني در نخستين شب از پنجه ي كوچك

۲. نخستين شب پنجه ي بزرگ يا پنجه ي وه كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز « جشن همسپهمديم» (آخرين گاهنبار سالانه)

۳. ديدگاه سوم ، شب پايانی سال است كه ارجمندترين روز « جشن همسپهمديم» و جشن آفرينش انسان است .

برخي را باور اين است كه با در نگر(نظر) آوردن واژه ي « چهارشنبه » كه بر آمده از فرهنگ تازي و سامي است ، پس « چهارشنبه سوري » ارمغاني از سوي تازيان است ، چرا كه همانگونه كه مي دانيم ، در ايران باستان هر روزي نامي ويژه داشته است ( هرمزدروز ، وهمن روز ، اردوهشت روز ، شهروَر روز ، خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زامياد روز و … ) و نشاني از بخش بندي امروزين چهارهفته ايي و نام هاي آنان به چشم نمي خورد .

دوازده ماه سی روزه نسبت به سال شمسی پنج روز كمتر دارد. برای جبران این تاخیر و حساب كبیسه آن پنج روز را به شنج عنوان گاثاها از سرودهای زرتشت ، می نامیدند. در یكی از چند شب آخر سال ، ایرانیان جشن سوری را كه عادت و سنتی قدیم بود با آتش افروزی بر پا می كردند. و چون مفهوم هفته و نام گذاری آن وجود نداشته نمی توانست چهارشنبه سوری نام بگیرد. تقویم كنونی ، بعد از ورود اعراب به ایران رواج یافت. در فرهنگ اعراب چهارشنبه یا یوم الارباع نحس و نامبارك است. بی گمان سالی كه این جشن به شكلی گسترده بر پا بوده ، مصادف با شب چهارشنبه شده و چون در روز شمار اعراب ، چهارشنبه بدیمن بوده، از آن تاریخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال را با جشن سوری به شادمانی پرداخته و بدین وسیله می كوشیدند تا نحوست چنین شبی و روزی را دور كنند.
در مورد این كه چرا چهارشنبه برای چنین جشنی انتخاب شده است، به دلایلی است یكی از دلایل وابسته به یك شخصیت تاریخی شیعی است كه آن هم جنبه ایرانی دارد، مختار سردار معروف، كسی است كه به خون خواهی امام حسین (ع) و یارانش كه در كربلا با مظلومیت و شقاوت شهید شدند قیام كرد و انتقام خون آنان را باز ستاند. به موجب این خبر، مختار پس از حادثه كربلا، هنگامی كه از زندان آزاد شد و به خونخواهی شهدای كربلا قیام كرد، برای این كه موافق و مخالف را از هم تشخیص دهد، دستور داد كه شیعیان بر بالای بام خانه های خود آتش بیافروزند و این مصادف بود با شب چهارشنبه آخر سال. باید اشاره كرد كه همانند دیگر گزاره های تاریخی اختلاف در مورد منشاء این جشن وجود دارد كه مجال اندك، اجازه بررسی تك تك آنها را نمی دهد.

اما دیگر چیزی که من خودم شنیده دهدهم ام اینست که چون اعراب ایرانیان را محدود ساخته بودند ایرانیان از این رو شبی که برای اعراب نحس بوده را جشن میگرفتند

 معنای سوری

واژه سوری فارسی، در پهلوی به گونه سوریك(Surik) صفت است. چون سور (Sur) به معنی سرخ و ایك (Ik) پسوند صفت می باشد به معنی سرخ و سرخ رنگ است چنانچه گل سوری به معنی گل سرخ است. به این جشن از آن جهت سوری گفته اند كه عنصر اصلی مراسم آن، افروختن آتش سرخ بوده است.البته « سور » به چم (معنی) « ميهماني » هم در فارسي به كار رفته است. بر پا داشتن آتش در اين روز نيز گونه ای گرم كردن جهان و زودودن سرما و پژمردگي و بدي از تن بوده است . در گذشته جشن هاي آتش كاملا" حالت جادويي داشته و بسيار بدوي بوده است . چگونگي اين جشن ، همساني و مانندگي هاي فراواني به جشن سده دارد.

 

آداب و رسوم چهارشنبه سوری
بوته افروزي ، آب پاشي و آب بازي ، فالگوش نشيني ، قاشق زني ، كوزه شكني ، فال كوزه ، آش چهارشنبه سوري ، آجيل مشگل گشا ، شال اندازي ، شير سنگی، ( توپ مرواريد ) و … از آداب و رسوم این شب به شمار میرفته که اکنون ما حتی شاید نام خیلی از آنها را هم نشنیده ایم

به روایت یه آخونده :برای ِ بخت‌گشایی، دخترها را از زیر ِ توپ ِ مروارید رد می‌کنند؛ در کوزه، پول ِ سیاه انداخته و غروب ِ آفتاب ِ آن‌را از بالای ِ بام به کوچه می‌اندازند و می‌گویند: درد و بلام بره تو کوزه بره تو کوچه! و یا سبویی را پر از آب می‌کنند و غروب ِ آفتاب آن‌را از بام به کوچه می‌اندازند و به پشت ِ سرشان نگاه نمی‌کنند که مبادا بلا برگردد و بعد روی ِ آن آتش می‌ریزند. در شب ِ چهارشنبه‌سوری، دخترهایی که بخت‌شان بسته قفلی را بسته به زنجیری آویخته به‌گردن ِ خود می‌اندازند که قفل ِ روی ِ سینه شان قرار می‌گیرد. بعد وقت ِ غروب می‌روند سر چهارراه، سید که رد می‌شود، صدا می‌کنند که بیاید قفل را باز کند تا بخت‌شان باز شود. (مخصوصاً شوهر ِ سید گیرشان بیاید.)

در همین شب و یا چهارشنبه‌ی‌ ِ آخر صفر هرگاه نیت بکنند و کلید ِ دودندانه به‌زمین گذاشته، پشت ِ در ِ اتاق ِ همسایه بایستند، اگر صحبت ِ آن‌ها موافق با نیت‌شان باشد، به‌مراد می‌رسند و اگر برخلاف ِ آن باشد، مرادشان برآورده نخواهد شد.

 قاشق‌زنی ـ اگر کسی ناخوش داشته باشد به نیت ِ سلامتی او در شب ِ چهار شنبه‌سوری ظرفی برداشته، می‌رود در خانه‌ی ِ هم‌سایه‌ها را می‌کوبد و بدون ِ این‌که چیزی بگوید با قاشق به آن ظرف می‌زند، صاحب ِ خانه یا خوراکی و یا پول در ظرف ِ او می‌اندازد. آن خوراکی‌ها را به ناخوش می‌دهند و یا با آن پول چیزی می‌خرند و به ناخوش می‌خورانند که شفا خواهد یافت.

 نیت ـ در همین شب، کوزه آبی زیر ناودان رو به قبله می‌گذارند و هرکسی از اهل ِ خانه نیت کرده چیزی در آن کوزه می‌اندازد. صبح ِ چهارشنبه، یک‌نفر فال از حافظ می‌گیرد و دختر ِ نابالغی دست کرده از کوزه‌ی ِ آب، یک به یک ِ چیزهایی که به متعلق به هر کس است، بیرون می‌آورد و با فال مطابقه می‌کند.

بسیاری از مراسم كه اكنون در پایان سال و شب چهارشنبه سوری باقی مانده، كنایه و نشانواره است از اهدای نذور و فدیه به ارواح. شب جمعه آخر سال، شب چهارشنبه و یا آخرین شب سال به زیارت اهل قبور رفتن و نذری جهت اموات دادن، مراسم آتش افروختن بر بامها میان زرتشتیان، پخش آجیل مشكل گشا، مراسم فال كوزه وكجاوه بازی و شال اندازی میان مردم آذربایجان همه و همه جای پایی مشخص در رسوم ایران قدیم دارند.

 استاد پورداود ، پس از بزرگداشت اين جشن باستاني ، به جستار(مبحث)ويژه اي اشاره دارد و بر اين باور است كه رسم پريدن از روي آتش و خواندن ترانه هايي همچون « سرخي تو از من ، زردي من از تو و … » از افزونه هاي پسا – اسلامي است و از ديدگاهي ، بي احترامي به جايگاه ارجمند آتش به شمار مي رود .

اما!!:

نخست ديدگاه مردم ايران نسبت به آتش؛خوب يكي از جنبه هاي تقدس آتش پاك نمودن بيماريها و دور كردن ارواح خبيثه (به تعبير آن دوران) بوده است؛ برای نمونه در صورت سرايت طاعون رخت و ابزار بيمار را در آتش مي ريختند تا از بدي ها پا ك شود؛ و ۱۰۰٪ اين بي احترامي به آتش بشمار نمی آيد.

همين امروز هم رسم اسفند دود كردن و گرد خانه تاب دادن رايج است(برای زدودن شر و بيماري و چشم زخم)كه باز مانده از گذشته است؛ هم اكنون پريدن از روي آتش هم مي توانسته با فلسفه پاك كردن نفس صورت گرفته باشد.

 در جاهايی همچون شيراز ، كردستان و آذربايگان ، آداب و آيين ويژه و كهن تري وجود دارد . برای نمونه، سفره حضرت خضر ( ع ) و يا آب پاشي در سعديه كه ويژه ي شيراز است و يا سفره هاي خوراكي رنگيني كه در كردستان و آذربايگان آماده ميشود و نيز آيين آتش افروزي و شادماني همگاني مردم . برخي را عقيده بر اين است كه « جشن سوري » ( چهارشنبه سوري ) با مراسم مربوط به بزرگداشت فروهر درگذشتگان نيز پيوند و بستگي دارد. البته استاد مهرداد بهار با اين ايده ي فرجامين همداستان نيست.

 بدعت ها
با مرور زمان، كم كم رسم پریدن از روی آتش و خواندن ترانه هایی باب شد كه به اشارت شادروان استاد پور داوود در واقع زشت است:
«در جشن چهارشنبه سوری از روی شعله آتش جستن و ناسزایی چون "سرخی تو از من و زردی من از تو" گفتن از روزگارانی است كه دیگر ایرانیان مانند نیاكان خود آتش را نماینده فروغ ایزدی نمی دانستند.»
و امروزه هم استفاده از مواد منفجره و آتش زا به این مراسم باستانی و زیبا اضافه شده است.

 و در پايان اميد است که همه ي هم ميهنان گرامی با برپاداشتن اين جشن و جشنهای ديگر ايران زمين در راه کوشش برای پدافند(دفاع) و نگهداری از اين آيين های کهن گام بردارند.

 


زردي من از تو ، سرخي تو از من      غم برو شادي بيا ، نكبت برو روزي بيا

 

ایرانیان در زمان هخامنشیان چک میکشیدند

ایرانیان در دوره هخامنشیان چک می کشیدند

 

تهران _ میراث خبرگروه فرهنگ، آرزو رسولي: چك از دستاوردهاي بانكداري است و قديمي‌ترين شواهدي كه از چك و بانكداري در دست است، به دوره هخامنشيان مي‌رسد.
به گفته دكتر «شيرين بياني»، تاريخ‌نگار، بانكداري در دوره پيش از اسلام، به خصوص دوره ساساني اهميت زيادي داشته است. مراكزي همچون بانك‌هاي امروزي وجود داشته‌اند و در آنها كارهاي بانكي از قبيل قرضه، برات، چك و ... صورت مي‌گرفته است. قديمي‌ترين شكل بانكداري را در بين‌النهرين در دوره هخامنشيان سراغ داريم كه عمده ترين مركز سكونت يهوديان بود و در آنجا يهوديان عهده‌دار امور بانكداري بودند. مداركي هم از اين ناحيه به دست آمده كه كاملا حكم چك دارد. كلمه «بانك» هم در آن زمان مصطلح بود و لغت «چك» نيز از همان زمان متداول شده كه تا امروز باقي مانده است. در نوشته‌هاي دوره ساساني به زبان پهلوي لغت چك را داريم و همين واژه از ايران به زبان‌هاي ديگر جهان راه يافته است. مسلما چك در طول تاريخ روندي داشته است اما سير روند آن را نمي‌دانيم. از ديگر امور مهم بانكي، برات است. برات چيست و از چه زماني در ايران متداول شد؟

 دكتر شيرين بياني كه تخصص وي بيشتر تاريخ دوره مغول است، توضيح مي‌دهد كه برات همان حواله است.

 

در دوره مغول، از مركز يا از مراكز ايالات «برات» مي‌نوشتند و آن را به دست ماموراني مي‌دادند. اين ماموران با در دست داشتن حواله مورد نظر موظف مي‌شدند باج يا عوارض يا وجه نقدي يا جنسي از كسي يا سازماني يا جايي بگيرند. به اين حواله برات مي‌گفتند.
برات همچون موارد ديگر در دوره مغول روند خطرناكي پيدا كرد. هر دولتمدار يا محصل مالياتي مي‌توانست برات بنويسد. به اين ترتيب، يك نفر ممكن بود از يك دايره يا شخص به خصوص چندين برات دريافت كند و موظف شود مطالبات مختلف جنسي يا نقدي اين برات‌ها را پاسخگو باشد.

اين مساله مثل موارد ديگر موجب اغتشاش‌ شد تا سرانجام با اصلاحات غازان‌خان يا به عبارتي اصلاحات خواجه رشيد‌الدين فضل‌الله مسائل مربوط به برات را سامان داد.
دكتر بياني معتقد است اين اصلاحات را در واقع بايد اصلاحات خواجه ناميد. خواجه رشيد‌الدين فضل‌الله كه از زمان گيخاتو ارج و قربي بلند‌پايه نزد شاه يافته بود، در زمان سلطنت غازان‌خان تصدي كارهاي خطير را عهده‌دار شد و سرانجام به مقام وزارت رسيد. وي كه در علم و ادب و ملك‌داري سرآمد بود، در زمان صدارت اصلاحاتي را تنظيم كرد كه بسيار مهم بود اما به نام سلطان وقت به اصلاحات غازاني معروف شد.

يكي از اين اصلاحات كه در امر اجتماع و اقتصاد تاثير فراواني داشت، محدود كردن استفاده از برات بود. وي استفاده از برات را قانونمند كرد و مشخص كرد كه كدام سازمان‌هاي دولتي يا مالياتي اجازه صدور آن را دارند. مجازات‌هاي خيلي سختي را هم براي تخلف از اين امر در نظر گرفتند. اگر كسي غير از افرادي كه مجوز داشتند ، برات صادر مي‌كرد، به مرگ محكوم مي شد. مامور مالياتي ( بيتكچي ) هم كه برات غير مجاز را نوشته بود، به قطع دست محكوم مي‌شد. اين مجازات‌ها واقعا هم اتفاق افتاده است و به گفته دكتر بياني، تمام اين موارد در «جامع ‌التواريخ» اثر بسيار مهم خواجه رشيد‌الدين فضل‌الله همداني در تاريخ مغول، ضبط است.

پس از اين اصلاحات، برات به معني واقعي كلمه به كار رفت و محصلان مالياتي يا ديوان استيصاء يا هر جاي ديگر در مواقع جنگ يا صلح برات مي‌نوشتند و مي‌فرستادند و كسي كه برات را دريافت مي‌كرد بايد موارد خواسته شده را مي‌فرستاد.

رواج پول كاغذي و برات و چك و شركت‌هاي تجاري مشابه با شركت هاي مضاربه‌اي در دوره مغول نشان مي‌دهد اين دوره از دوره‌هاي رونق بازرگاني در طول تاريخ بوده است. در اين دوره، جاده مهم ابريشم كه چين را به اروپا متصل مي‌كرد و بسياري جنگ‌ها بر سر اين جاده شد، براي نخستين بار تحت يك حكومت واحد درآمد. به دنبال آن، دادوستدهاي اقتصادي از راه اين جاده صورت گرفت كه بسيار براي مغولان اهميت داشت. همچنين مراودات فرهنگي بسياري از اين مسير انجام شد كه همه اين عوامل در پيشبرد اقتصاد و فرهنگ موثر بود

ایات قران درباره ی ایرانیان

آیات قرآن درباره ایرانیان

 

- « شمایید(اعراب) که خوانده می شوید تا در راه خدا انفاق کنید ولی از شما کس هست که بخل می ورزد و اگر روی بگردانید خدا گروهی دیگر جز شما را به جای شما آرد که همچون شما سست ایمان و بخیل نباشند.»               سوره محمد 38

سیوطی در کتاب «درالمنثور» از ابی هریره نقل کرده است، وقتی این آیه نازل شد از پیامبر پرسیدند که این قوم چه کسانی هستند؟ در آن هنگام سلمان در کنار پیامبر بود. پیامبر بر شانه ی سلمان دست نهاد و گفت: آن قوم، سلمان و مردم او هستند که اگر دین در ثریا هم باشد بدان دست می یابند.

 

- «ای کسانی که ایمان آورده اید هرکس از شما که از دین خویش برگردد زودا که خداوند گروهی را بیاورد که آن ها را دوست دارد و آن ها نیز او را دوست دارند، با مومنان نرم و خاکسارند و بر کافران سرکش در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نمی ترسند. »        مائده 54

بیضاوی در کتاب خود ذکر کرده است که وقتی عده ای از پیامبر پرسیدند که آن ها کدام گروه هستند، پیامبر گفت: آن گروه، سلمان و مردم فارس هستند .

 

- «آن ها (اعراب) کسانی بودند که ما به آن ها کتاب و فرمان و نبوت عطا کردیم. پس اگر آنان کافر شوند، ما قومی را که هرگز کافر نخواهند شد، بر آنان می گماریم.»   انعام 89

عمر از پیامبر پرسید: ای رسول خدا این قوم چه افرادی هستند؟ پیامبر فرمود: به خدا سوگند آنان سلمان و قوم او  می باشند.

 

آیه ای درباره ی اعراب

« آن ها (اعراب) چون سودی یا سرگرمی ای ببینند، بیدرنگ به دنبال آن می روند و تو را (پیامبر) تنها می گذارند.»         جمعه 11

طرح حمله ی تازیان به ایران

طرح حمله تازیان به ایران

 

به نوشته ی تاریخ طبری در بامداد همان شبی که ابوبکر درگذشت و عمر به خلافت رسید، عمر هنگام نماز صبح از مسلمانان خواست که برای نشر اسلام به سوی دیار پارسیان روند ولی سه روز پیاپی این دعوت را تکرار کرد و کسی داوطلب این کار نشد زیرا همگی مرعوب قدرت و شوکت ایرانیان بودند. به ناچار خلیفه لحن پیام خود را عوض کرد و در بامداد روز چهارم بر منبر رفت و گفت: ایهاالناس! حجاز جای ماندن شما نیست زیرا در این جا تنها می توانید گیاه و خوراک شترهایتان را بخورید، در صورتی که در بیرون از حجاز سرزمین های ثروتمندی در انتظار شمایند که خدای تعالی وعده تصاحب آن ها را به پیامبر داده است. پس بشتابید تا بر خزائن کسری دست یابید و چنین فرصتی را از دست ندهید. و در پی این دعوت بود که داوطلبان بسیاری آمادگی خود را برای رفتن به جنگ اعلام کردند.

در کتاب ابن هشام نقل شده است که بعد از غارت تیسفون به دست اعراب با آن که به هر یک از رزمندگان عرب چندین هزار درهم غنیمت تعلق گرفت، هنوز مبالغ زیادی باقی مانده بود که درباره نحوه مصرف آن ها از جانب سعدوقاص از عمر کسب تکلیف شد و عمر در جواب دستور داد که این مبلغ اضافی میان افرادی تقسیم شود که تعداد بیشتری از آیات قرآن را حفظ باشند. ولی این مسابقه ای که انجام شد نشان داد که حتی مطلع ترین این افراد بیشتر از بسم الله الرحمن الرحیم چیزی نمی دانشتند.

نامه ای از معاویه درباره ی ایرانیان

در جلد ششم ناسخ التواریخ نامه ای از ابان بن سلیم نقل شده است که از جانب معاویه به زیاد بن ابیه(برادر خوانده معاویه، سرپرست کوفه و خوزستان و فارس) نوشته شده و متن این نامه توسط منشی زیاد بن ابیه به ابان بن سلیم که دوست نزدیکش بوده امانت داده شده است که آن را بخواند و او با توجه به مضمون جالب نامه رونوشتی از آن برای خودش برداشته است. نامه چنین آغاز می شود:

«... امابعد...از من پرسیده ای که وظیفه تو در برابر قبایل عرب و غیرعرب چیست؟»

و پس از شرحی درباره ی قبایل یمن و بنی ربیعه و بنی مضر نوبت به ایرانیان می رسد. در این زمینه در ناسخ التواریخ چنین آمده است:

«... و اکنون می رسیم به این قومی که به نام موالی در میان امت اسلام به سر می برند و قوم فارسی نام دارند. گوش کن زیاد! این مردم را باید ذلیل کرد. باید همان روشی که عمربن خطاب آن ها را می کوبید، طوری کوبیدشان که هرگز نتوانند سربردارند. این ها جز با سیاست عمر اداره شدنی نیستند. از عطایشان که حق عمومی اتباع اسلام است تا می توانی بکاه. در تقسیم خواربار تا می توانی از سهمشان کم کن. در جبهه ی جنگ آن ها را در صفوف مقدم بگمار تا زودتر از دیگران هدف حملات دشمن تازه نفس قرار گیرند. سربازان آن ها را به کار جاده سازی و هموار کردن راه ها و کندن درخت ها بگمار و سعی کن هر چه دشواری و عذاب باشد نصیب این عجم ها شود. کاری کن که سنگینی بارها بر دوششان هر چه بیشتر فشار آورد. زیرا که اگر جز این باشد هوای عصیان خواهند کرد.

مراقب باش که این عجم ها هرقدر هم صالح و متقی باشند بر صفوف جماعت در نماز پیشنمازی نکنند و در نماز جماعت در صف اول قرار نگیرند مگر آن که عده اعراب برای تکمیل صفوف کافی نباشد و هرچند هم در فقه و قرآن دانشمند باشند بر مسند قضا ننشینند و بر هیچ شهری از شهر های اسلام والی یا حاکم نشوند. و در معابر هرقدر هم مقامشان بالا باشد بر عرب هر چند هم پست و فرومایه باشد تقدیر نجویند و در ازدواج حق زناشویی با زن عرب نداشته باشند اما مردان عرب حق همسری با زنان فارسی را داشته باشند. این ها همه سیاست عمر رضی الله عنه است و عمر شایسته است از امت محمد صلی الله علیه و خاصا از بنی امیه شایسته ترین پاداش را ببیند.

با این همه عمر اشتباهاتی نیز داشت. مثلا میبایست قوانین و نظاماتی به وجود آورده باشد که برای همیشه عجم ها را در برابر عرب ذلیل و خوار نگاه دارد. اگر از ایجاد نفاق در میان امت  اسلام پرهیز نداشتم، همین امروز مقرر می داشتم که اگر یک عجم، عربی را بکشد محکوم به قصاص یا دیه کامل می باشد ولی اگر عربی یک فارسی را به قتل برساند از قصاص معاف باشد و دیه را نیز نصف بپردازد. بهرحال، زیاد! از همین امروز که این نامه بدستت می رسد این عجم ها را بیشتر ذلیل کن، به آنان توهین کن، آن ها را از پیشگاهت دور دار، از آنان در رتق و فتق امور کمک مخواه، به درخواست هایشان اعتنا مکن...»  

سلمان پارسی

 

سلمان فارسی از اهل بیت است

 

 

زندگی سلمان{روزبه}

 

سلمان فارسی در ابتدا نامش روزبه بود. به قول بیشتر مفسران زادگاه او اصفهان در دهکده ی «جی » بوده است و پدر سلمان در آن روستا کشاورز بوده است. به طوری که او برای عبدالله بن عباس گفته است:

« من مردی فارسی از اهالی اصفهان از قریه ای که نام آن جی بود می باشم. پدرم دهقان قریه بود.»

سلمان فارسی که در ابتدا زرتشتی بوده است از مجوسیت دل سرد می شود و به دین مسیحیت می رود و بعدها سلمان حضرت محمد(ص) را پیدا می کند و مسلمان می شود.

او چنان مورد علاقه پیامبر بود که پیامبر نام او را سلمان نهاد و بین او و ابوذر پیمان برادری بست. پیامبر درمورد سلمان می فرمود: سلمان از اهل بیت است و اگر دانش در ثریا هم باشد مردمانی از قوم او به آن دست می یابند. سلمان حدود 250 سال و بلکه بیشتر عمر کرد و در هشتم ماه صفر در اوایل خلافت امام علی(ع) فوت کرد و امام علی هنگام مرگ او حضور یافت و او را غسل و دفن کرد.

 

 روایات مربوط به سلمان فارسی

 

- در روایتی حضرت محمد(ص) فرموده است: «من مامور شده ام چهار نفر را دوست بدارم و دستور بدهم که آنان را دوست بدارند. این چهار نفر عبارتند از: علی(ع)، سلمان فارسی، ابوذر و مقداد.»

 

- روزی سلمان نزد پیامبر نشسته بود. مرد عربی به پیش پیامبر آمد و سلمان را از جایش بلند کرد و بر جای او نشست. خشم چهره ی پیامبر را پوشانید به گونه ای که عرق از پیشانی و میانه ی چشمانش جوشید. پیامبر فرمود: ای اعرابی، مردی را از جایش بلند کردی که هیچ گاه نبود که جبرئیل بر من نازل شود مگر این که از حداوند پیام و فرمان آورد که به سلمان سلام برسانم.

 

- روزی فردی به نام«انس» از پیامبر پرسید: ای پیامبر خدا، پس از شما دانش را از چه کسی بیاموزیم؟ پیامبر پاسخ داد: علی(ع) و سلمان.

 

- روزی سلمان در مجلس پیامبر وارد شد. یاران پیامبر و پیامبر از سلمان تعجیل کردند و او را در بالای مجلس نشاندند. عمربن خطاب گفت: این عجم کیست که این گونه در میان اعراب بر صدر می نشیند؟ پیامبر بالای منبر رفت و گفت:« سلمان فارسی دریای بی پایانی است که خشک نمی شود، گنجینه ای است که پایان نمی پذیرد. سلمان از اهل بیت است و چشمه ای است که از آن حکمت و برهان می تراود و به دست می آید.»

 

- طیق روایتی از امام صادق روزی سلمان مشغول غذا پختن بود که ابوذر به پیش او رفت. ابوذر مشاهده کرد دیگ غذا سرنگون شد و چیزی از غذا ریخته نشد. شلمان دیگر را روی اجاق گذاشت اما باز هم دیگ سرنگون شد و چبزی از آن روی زمین نریخت و باز سلمان آن را روی اجاق گذاشت. ابوذر با مشاهده ی این صحنه ی عجیب درحالی که سخت وحشت زده بود و آن صحنه برایش غیرقابل تحمل بود از خانه بیرون دوید و با امام علی برخورد کرد و موضوع را با آن حضرت در میان گذاشت. امیرالمومنین که از طرفی مقام معجزه آسای سلمان را می دانست به او گفت: ای سلمان با برادرت مدارا داشته باش و عملی را که او توانایی درک آن را ندارد انجام نده.

 

- از پیامبر روایت شده است که بهشت مشتاق سه نفر است: علی(ع)، سلمان فارسی و عمار یاسر.

 

- ابوعمر والکندی می گوید: روزی نزد امام علی بودیم. از او خواستیم درباره ی اصحاب پیامبر توضیح دهد. او درباره ی سلمان گفت:«سلمان مثل لقمان حکیم است. او از اهل بیت است، علم اول و آخر را دریافته است. کتاب اول و آخر را خوانده است. او دریایی است مواج و تمام نشدنی.»

 

سلمان و خندق

 

جنگ خندق در میان جنگ های پیامبر، جنگی ممتاز است. در این جنگ یهودیان رهسپار مکه شدند و با قریش مذاکره کردند و همکاری خود را در جنگ علیه پیامبر اعلام نمودند. یهودیان غیر از قریش دو قبیله ی دیگر را نیز با خود همراه کردند و در کل حدود ده هزار نفر بودند.

مسلمانان نیز برای دفاع از شهر و مردم شهر هرکدام پیشنهادی می دادند. سرانجام پیامبر پیشنهاد سلمان را نیک و پسندیده برشمرد و دستور داد خندق را حفر کنند. حفر خندق بعد از شش روز به اتمام رسید. وقتی مشرکان خندق را دیدند بسیار متعجب شدند.

ابن اسحاق درباره ی چگونگی رویارویی مشرکان با خندق نوشته است:«هرگز عرب خندق ندیده بودند و چون بیامدند و خندق را دیدند که در حوالی مدینه کنده شده بود، تعجب کردند و گفتند که این حیله ای است که عرب هرگز نمی دانستند.»

زندگینامه ی کورش کبیر

کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (۵۷۶-۵۲۹ پ.م.) شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه گذاری نخستین و بزرگترین امپراتوری تاریخ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره یکی از شناخته شده ترین پادشاهان تاریخ جهان است. کوروش نخستین شاه و بنیان‌گذار دوره شاهنشاهی هخامنشی در ایران زمین می‌‌باشد.

کوروش کبیر در میان همه ملل و اقوام و ادیان به نیکی یاد شده است. ایرانیان کوروش را پدر؛ یونانیان، ‌او را سرور و قانونگذار می‌‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را مسیح (ناجی و رهاننده) توسط پروردگار به شمار می‌آوردند، ‌ضمن آنکه بابلیان او را مورد تایید مردوک (خدای بزرگ بابلیان) می‌‌دانستند. درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چند گانگی وجود دارد و اینکه به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده؛ اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی، این کوروش بزرگ است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌‌باشد.

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌‌رسد که برای چند نسل بر انشان (خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینه استوانه شکلی، محل حکومت آنها را نقش کرده است. بر طبق اسناد سلسله هخامنشی به "شاه هخامنش" که در حدود ۷۰۰ پ.م. می‌زیسته است می رسد. پس از مرگ او، "چیش‌پیش" به حکومت رسید. "چیش پیش" نیز پس از مرگش، توسط دو نفر از پسرانش؛ "کوروش اول" و "آریارمنس فارس" در پادشاهی دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب "کمبوجیه اول" و "آرشام فارس"، بعد از آنها حکومت کردند. کمبوجیه یکم با "شاهدخت ماندانا" (دختر ایشتوویگو پادشاه قبیله ماد و شاهدخت آرینیس لیدیه) ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون، و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هریک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس، و حسن پیرنیا شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت؛ ایشتوویگو شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. ایشتوویگو تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که ایشتوویگو تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابراین ایشتوویگو دختر خود را به کمبوجیه اول به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. ایشتوویگو به مراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، به همین خاطر زاده دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد: وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون اولا کودک به او دل خوش کرده است، دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.

چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و به جای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده به دنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به عهده گرفت.

سالها بعد روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، (و شاید این علتی باشد برای آنکه کوروش در کتاب مقدس (عهد عتیق) شبان نامیده شده است)  با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازی های خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند.

پدرش او را نزد ایشتوویگو برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه؛ چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟" کوروش پاسخ داد: "در این باره حق با من است، زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌‌باشم، اختیار با توست."

ایشتوویگو از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسش هایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده است". اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای ایشتوویگو آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس ایشتوویگو دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش ایشتوویگو که از او پرسید: "با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم".

 گرچه همانند این داستان در مورد سه پادشاه ساسانی (از جمله اردشیر بابکان) نیز نقل شده است و شاید خالی از افسانه پردازی نباشد لیکن بیشک رگه هایی از حقیقت را میتوان در آن یافت و شاید معتبر ترین شرح حالها درباره پرورش کوروش کبیر باشد.
کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرا می‌گرفتند پرورش یافت.

هارپاگ، بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو شورانید و موفق شد کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد به وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو؛ پادشاه ماد، به انتها رسید. اما به گفته هرودوت؛ کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پ.م. پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود. کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد؛ خود را شاه ماد و پارس نامید. در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد. دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن، سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش، مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه؛ رفتار کوروش پس از شکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را عفو کرد و وی تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.

افسانه ای معروف در این زمینه هست؛ که کوروش میخواست برای انتقام، کروزوس را در آتشی بر افروخته بسوزاند، که وی با دیدن آتش فریاد می می زند "آه، سولون، سولون" و وقتی کوروش علت را میپرسد جواب میدهد: روزی از سولون حکیم بزرگ یونان پرسیدم سعادتمند ترین فرد روی زمین کیست؛ و سولون در جواب گفت: انسان را اگر با سعادتمندی بمیرد می توان سعادتمند خواند. حالا منظور او را می فهمم. اینگونه کوروش هم پند گرفته و دستور به خاموش کردن آتش می دهد و او را عفو می کند.

پس از لیدی، کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق تامین امنیت و تحکیم موقعیت بود و گرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارض بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعا پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس "نابونید" پادشاه بابِل،‌ همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.
 
فرمان آزادسازی یهودیان دربند و اجازه بازگشت و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ، باعث گردید بابل، بدون مرافعه در 22 مهرماه سال 539 پ.م. سقوط کند و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند. پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزادمنشی با وی رفتار کرد. در سال بعد (538 پ.م.) هنگامی که او درگذشت، عزای ملی اعلام شد و خود کوروش نیز در آن شرکت کرد.

کوروش بزرگ در قسمتی از لوح معروف خود در زمینه فتح بابل که از متمدن ترین و با فرهنگ ترین سرزمینهای آن روزگار بود؛ می گوید : "من کوروش هستم، شاه جهان،...شاه شاهان... هنگامی که من بدون جنگ به بابل وارد شدم... ویرانه های آن را آباد کردم و مردم آن را از فقر نجات بخشیدم... برای همه انسانها آزادی دین و مذهب را به رسمیت شناختم ... و صلح و آرامش را برای بشریت به ارمغان آوردم. "

 با فتح بابل، مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد. به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است.

در مورد ده سال پایانی عمر کوروش اطلاعات دقیقی در دست نیست و هر یک از مورخین به نحوی آن را روایت کرده اند و ماجرای درگذشت کوروش را به نحوی نقل کرده اند در یکی از این روایتها می خوانیم که کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب اقوام وحشی سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می پرداختند به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد. میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می کردند. هنگامی که کوروش به این رودخانه رسید، برای جنگ دو راه پیش رو داشت. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کوروش این دو گزینه را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کوروش وفادار ماند؛ جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کوروش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرده است. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند؛ پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی رسد. کوروش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کوروش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کوروش به ایران بازگشتند.

این روایت که به خاطر گزارش هرودوت از ماجرا معروفتر است چند سوال اساسی را به ذهن آنوبانینی متبادر میکند؛ نخست اینکه با وجود توهین های ملکه مزبور به پیکر بی جان شاهنشاه درگذشته ی ایران، که در تاریخ مزبور تشریح شده است؛ چگونه پیکر بی سر کوروش به ایرانیان باز پس داده شده و چگونه جسد از این مسافت دور و با عبور از رودخانه ای عظیم به پارسه آورده شده است.

دیگر اینکه چطور با وجود ناگهانی بودن این پیشامد بین پسران کوروش بر سر قدرت درگیری پیش نیامده؛ چطور هرج و مرجی که پس از درگذشت کمبوجیه رخ می دهد در این زمان پیش نمی آید (با وجود اینکه کوروش بسیار قدرتمندتر از پسرش کمبوجیه بوده)؛
چطور ملکه که شاه بزرگی همچون کوروش را از میان برداشته دست از سر ایران بر می دارد و سعی نمی کند ایران را تصرف نماید؟

چگونه کمبوجیه درست بعد از این پیشامد هولناک و عظیم با خیال راحت و با ارتشی بسیار مجهز و آماده به مصر حمله می کند و تنها حکومت مستقل باقیمانده و یکی از قدرتمند ترین حکومت های آن دوران را به تصرف خود در می آورد و مرزهای ایران را از چین تا ایتالیا و جنوب آفریقا، گسترش می دهد.
این سوالات و بسیاری از سوالات دیگر باعث می شود که محققین روایت فوق را درست ندانسته و آنچه را که "گزنفون" درباره مرگ مرگ کوروش نقل میکند بیشتر مقرون به حقیقت بدانند.

به طور خلاصه گزنفون نقل می کند که در ده سال پایانی حکومت کوروش اتفاق چندان مهمی رخ نداده است و پادشاه قدر قدرت ایران در آرامش سالهای پایانی عمر را طی کرده و پایان عمر خود را هم طی خوابی که میبیند از پیش می دانسته.
بنابر این پیش از مرگ، نیایش کرده و برای خدایان قربانی می کند. و سپس پسران و بزرگان کشور را جمع کرده و چنان که در میان همه پادشاهان ایرانی مرسوم بوده به آنها پند و اندرزهایی می دهد و از جهان رخت بر می بندد.

چنین است که پس از درگذشت پر افتخارترین و بزرگترین پادشاه جهان که انسانیت و فضایل اخلاقی را در جهان آن روز گسترد؛ مراسم با شکوهی برگزار می شود و شاه شاهان در آرامگاهی که خود از پیش فراهم آورده بود؛ با احترام فراوان به خاک سپرده می شود؛ تا طی بیش از 2500 سال؛ ایرانیان به داشتن چنین اسطوره ای افتخار کنند و با وجود حوادث بسیاری که در این مدت رخ داده، همواره حرمت پاسارگاد و پادشاه قدرقدرتش حفظ گردد.
به قلم:محمدامین معتقدی فرد

چند نمونه از اقدامات هخامنشیان

آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )
آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 – 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بر روي كاغد آورد .
آيا ميدانيد : كوروش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي بَرده را كه در آن شهر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد و به سرزمين پدريشان (اسرائيل) باز گرداند.
آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كوروش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .
آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ۶۵ سال به طول انجاميد .

آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن – كره – عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .
آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند ، بدون پرداخت مزد كه با شلاق نیز همراه بوده است .
آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هئياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي “دني تون” بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .
آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گذاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .
آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاك –سازمان اطلاعات – سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .

آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .
آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوری ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .
آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .
آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .

*** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم ***
یاد كوروش كبير( پدرِ بزرگ ايرانيان) و داريوش گرامی . شاید ما ذره اي ميهن پرستي را از آنان بياموزيم

اطلاعات در مورد سلسله ی هخامنشی و اثار تاریخی ان دوره

در سال 549 قبل از میلاد، کورش پادشاه ایرانی سلسله هخامنشی را تاسیس کرد. پادشاهان ایران سخت گیر و در عین حال سخاوتمند بودند واز دین زرتشت پیروی می کردند. پادشاهی هخامنشی در تاریخ 331 قبل از میلاد، بدست اسکندر سقوط کرد. در قرن سوم قبل از میلاد پارت ها «اشکانیان) یک پادشاهی تاسیس کردند که تقریباً 500 سال بر قرار ماند. آخرین شاهنشاهی در سرزمین ایران، حکومت ساسانی ها، بود که در سال 637 میلادی سقوط کرد.


شاهنشاهان معروف ایران مانند کوروش کبیر، داریوش اول و خشایار شا، در دوران سلسله هخامنشی (549-331 قبل از میلاد) حکومت کردند . هر چند بیشتر اطلاعات ما در مورد هخامنشیان از یونانیان که نیرومن ترین دشمنان آنها بودند، گرفته شده است، اما آنها هیچ گاه راستی و عدالت ایرانیان را انکار نکردند.

کوروش کبیر


کوروش کبیر ( حکومت از 549 تا 529 قبل از میلاد)، بنیانگذار سلسله هخامنشی، یک فرمانروای خردمند وآزادمنش و در عین حال یک فرمانده نظامی مقتدر بود. کوروش وفاداری افراد غیر ایرانی را به واسطه رفتار آزاد منشانه اش بدست آورد او مذهب افراد غیر ایرانی را نفی نکرد. کوروش به یهودیان اجازه داد که از تبعید دربابل بازگردندو در اورشلیم ( بیت المقدس) عبادتگاه بسازند.

داریوش اول

داریوش اول ( حکومت 521-486 قبل از میلاد)، از نوادگان کوروش نبود، اما فرزند ساتراپ ( والی) پارت، یکی از استانهای ایران، بود. داریوش وضع جاده ها را بهبود بخشید و بر کار ساخت ترعه نیل ( در نزدیکی کانال سوئز کنونی) که رود نیل را به دریای سرخ  وصل کرد، نظارت نمود. او یک شبکه نامه رسانی کارامد( پیک شاهی) ایجاد کرد و سکه های با ارزش ثابت و معین، ضرب کرد. داریوش سنتهای هخامنشیان در مورد آزاد منشی در مقابل ملت، به شرطی که از قوانین پیروی می کردند و مالیات خود را می پرداختند، را ادامه داد. او خود را بانی صلح و شکوه و جلال می دانست، نه یک شهریار خودکامه.

خشایار شاه
خشایار شا، پسر داریوش، از سال 486 قبل از میلاد تا 465 قبل از میلاد، حکومت کرد. او به اندازه پدرش آزادمنش نبود. خشایار شا نسبت به عقاید بیگانه به طور کلی، بی اعتماد بود، مخصوصاً نسبت به عقاید یونانی، دید خوبی نداشت. حکومت هخامنشیان فقط زمانی که فرمانروایان قدرت و تدبیر را به طور همزمان به کار می بستند، موفق بود. در غیر این صورت، استانها شروع به شورش کرده و دولتها در مقابل آنها ضعیف ظاهر می شدند. بعداز خشایار شا، سلسله هخامنشی رو به زوال رفت .

گنجینه آمو دریا
گنجینه آمو دریا مجموعه ای از اشیا قیمتی طلا و نقره است که تاریخ آن به حدود سالهای 550 قبل از میلاد تا 330 قبل از میلاد، زمان حکومت سلسله هخامنشی در ایران، بار می گردد. این گنجینه در نزدیکی رودخانه آمودریا در ازبکستان کشف شده است. عقیده بر این است که این گنجینه از عبادتگاه زرتشتیان، مذهب آتش پرستی ایرانیان باستان، آورده شده است.

549 قبل از میلاد

کوروش ،فرمانروای استان انشان، رقیب خود مادها را شکست می دهد و سلسله هخامنشیان ایران را تاسس می کند.

539 قبل از میلاد

کوروش امپراتوری بابل را فتح می کند.

529 قبل از میلاد
کوروش از دنیا می رود و فرزندش کمبوجیه، جای او را می گیرد.

525 قبل از میلاد
کمبوجیه مصر را فتح می کند، اما مرگ او که ناشی از خود کشی و یا جراحت در یک حادثه در دوره حمله صرع ( حالت غش) بود، زمینه یک شورش را بوجود می آورد، که داریوش طی آن به حکومت می رسد.

521 قبل از میلاد
هر چند که داریوش از نوادگان کوروش نبود، اما او اعلام کرد که یکی از اعضای خاندان هخامنشی و جانشین آنها می باشد و بدین ترتیب حکومت خود را آغاز می نماید .

513 قبل از میلاد
ایرانیان تحت فرمانروایی داریوش، از رود دانوب گذشته و وارد سرزمین سیزیا در اروپا «رومانی امروزی)، شدند.

499 قبل از میلاد
دهقانان یونانی در قبرس و مستعمرات ساحل دریای اژه، بر علیه فرمانروای ایرانی شورش کردند، و شهر سارد، واقع در آسیای صغیر، را سوزاندند. در سال 494 قبل از میلاد، داریوش شورش آنها را سرکوب می کند.

490 قبل از میلاد
یونانیان، سپاهان ایران را در جنگ ماراتون شکست می دهند. داریوش نقشه یک حمله دیگر را طرح می کند. اما در سال 486 قبل از میلاد، داریوش در تخت جمشید و در سن 64 سالگی از دنیا می رود.

480 قبل از میلاد
خشایارشا، در حالی که بر یک تخت بلند نشسته بود، شکست ناوگان ایران را از نیروی دریایی یونان در نبرد سالامیس، نظاره می کند. پس از نبرد، خشایارشا فرمان قتل دریاسالار خود را صادر می کند.

479 قبل از میلاد
بعد از پیروزی یونانیان در جنگ پلاته، خشایارشا، مغموم و افسرده، به تخت جمشید باز می گردد.

334 قبل از میلاد
اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند.

331 قبل از میلاد
در جنگ گوگمل ( در عراق)، اسکندر سرزمین ایران را به قلمرو خود می افزاید. بعد از شکست در بسوس، داریوش، آخرین پادشاه سلسله هخامنشی، می گریزد و اعضای خانواده اش به اسارت در می آید.

305 قبل از میلاد
بعد از مرگ اسکندر، یکی از سرداران وی به نام سلوکوس، خود را فرمانروای ایران خوانده و سلسله سلوکیان را بنیان می گذارد.

245 قبل از میلاد
استان پارت از قلمرو سلوکیان جدا می گردد.

88 قبل از میلاد
در این دوره، پارتهای جنگجو بر ایران حکومت می کنند. مهرداد ششم، پادشاه پانتوس، ناحیه ای کریمه و جنوب روسیه، جنگی را علیه رومیها آغاز می کنند، که 25 سال به طول می انجامد.

227 میلادی
اردشیر اول، با بازگشت به عقاید اجداد خود، در دوران هخامنشیان، سلسله ساسانی را بنیانگذاری می کند.

260 میلادی

لشکریان والریان، امپراتور روم، که برای دفاع از ادسا ( شهر اورفا در ترکیه کنونی) اعزام شده بودند، بوسیله پادشاهان ساسانی، شاهپور اول به شدت در هم کوبیده می شوند. والریان با اقبال به قتل می رسد و ایرانیان بدن وی را از کاه پر می کنند و بدینوسیله قدرت روم را به مسخره می گیرند.

651 میلادی
آخرین پادشاه ساسانی، یزدگرد سوم، پس از فتح ایران از سوی مسلمانان، در مرو کشته می شود.

حقایق ثبت شده
شطرنج احتمالاً از هندوستان به ایران وارد شده است. شطرنج امروزی هنوز مثل بازی جنگ ایرانی است. سربازان پیاده ایرانی را پیاده (pawns)می نامیدند. و ارابه های ایرانی را رخ(rooks) می نامیدند. شاه مات، که کلمه کیش مات(checkmate) را از آن می گیریم، یک کلمه فارسی است که به معنی گرفتار شدن شاه در بازی شطرنج است. یک شاه اسیر که برای آزادیش می توانستند درخواست غرامت ( پول) کنند، بیشتر از یک پادشاه کشته شده در جنگ ارزش داشت.

رطوبت در کف ارامگاه کورش کبیر

شهردار پاسارگاد: افزايش نم و رطوبت در منطقه بي‌سابقه است.

 افزايش رطوبت در اطراف آرامگاه کوروش و پاسارگاد تا حدي است که هيچ يک از ساکنين اين منطقه تا کنون چنين افزايش رطوبتي را به خاطر نمي آورند و بوي نم و رطوبت شديد از سوي تنگه بلاغي به سوي دشت روان است.در بخش جنوب غربي آرامگاه هم که در آرامگاه محسوب مي شود، آب هاي زير زميني بالا زده و سنگ هاي اين بخش نيز رگه رگه شده است.شهردار پاسارگاد همچنين گفت: در بخش جنوب غربي آرامگاه که در آرامگاه محسوب مي شود، آب هاي زير زميني بالا زده و سنگ هاي اين بخش نيز رگه رگه شده است.پاسارگاد همواره به داشتن آب و هوايي پاکيزه و دل انگيز شهرت داشته است، اين درحالي است که اکنون به خاطر رطوبت بيش از اندازه، هواي پاسارگادبه شدت شرجي شده است.

به گفته شهردار پاسارگاد، ميزان نم و رطوبت اطراف آرامگاه و روستاهاي مجاور از زماني بالا رفته است که سد سيوند تا انداز قابل توجهي آبگيري کرده است.گزارش هاي دستگاه رطوبت سنج نزديک به آرامگاه کوروش از ميزان رطوبت خبر مي دهند.
خبرهای مرتبط :
با این همه تناقض نظر شما چیست؟                            منبع:chn

معماری پارسه

 

به نام يزدان

معماري تخت جمشيد ( پارسه )

ادامه هنر ملي

رونق و اعتلاي معماري ايران باستان گواه بر آن است كه اين سرزمين از نخستين كانون هاي شهرسازي  و سد سازي و معماري بوده است .

امروزه مي توان ادعا نمود كه پارسه در تاريخ معماري جهان نقطه عطفي در ساختن معماري انساني با اصول اخلاقي است . انسان دربرخورد اول درپارسه وقار ، قدرت ، عظمت و پس ازدقت بيشتراعتماد به نفس و ايمان و سربلندي مردمي را مي بيند كه به آينده اميدوار بوده اند و خود را وابسته به سازمان بزرگي مي دانسته اند كه منشأ تمام خوبي ها و قدرت ها بوده است .

در آثارپارسه مباني و ارزش والاي فرهنگي معماري ايران نهفته است زيرا براي آنها مهم بوده است كه چه و چرا مي سازند و براي چه كساني مي سازند . از اين رو ، كارهايي طراحي و آفريده اند كه انسان با ديدن هر قسمت از پارسه احساس سربلندي و غرور مي كند.

در محيط پارسه به انسان احساس خوب بودن،ادب،تواضع،آرامش و خوش بيني دست مي دهد .

امروزه هر انسان با فرهنگي در پارسه به دنبال عمق مي گردد و نمي تواند بي تفاوت يا بي اعتنا از اين تأثيرات فرهنگي معماري بگذرد . معماري با عظمتي كه منعكس كننده اعتقادات سازندگان آن است و عظمتش مرهون جنگ و تجاوز نبوده و از سفاكي وقساوت دوري جسته است . هنوز مي توان در هر گوشه پارسه فضيلت اخلاقي را بر پايه نوع دوستي مشاهده كرد و درس هاي اعجاب انگيزي از مردم گرايي ، مهرباني ، عاطفه و بشر دوستي مشاهده كرد .

تندیس کورش کبیر در امریکا!

تندیس کوروش در یکی از خیابان ها ی معروف امریکا

تندیس از کورش کبیر تو خیابان آمریکا هست ولی تو یکی از میدونا ایران نمیبینی

 

13 اسفند روز تلخ درگذشت کورش کبیر

بنابه‌نظر مورخان، سيزدهم اسفند روزي است كه كورش بزرگ، بنيان‌گزار امپراتوري‌ي ايران در جنگ با قوم مهاجم شرقي (سكاها)، كشته‌شد. درباره‌ي مرگ او روايت‌هاي متعددي آمده‌است، اما آنچه مشخص است اين‌كه چون كوروش بنابه عادت هميشگي در جنگ‌ها ميان سربازان خويش بوده ( چرا كه باورداشت نبايد سرباز جان بركف نهد و بجنگد و افتخار پيروزي نصيب شاهي شود كه دور از ميدان جنگ آسوده مانده‌است)در ميدان جنگ سنگي به سوي او پرتاب مي‌شود كه باعث مرگ‌اش شد. و بدين سان عمر پادشاهي به‌سرمي‌رسد كه امپراتوري‌ي ايران را بنانهاد، حقوق بشر را معنا كرد و مرزهاي ايران را از شرق تا غرب گستراند. پيكر او بنا به وصيت‌اش كه پيش از آن در بابل كرده‌بود، به پاسارگاد منتقل‌شده و دفن‌گرديد. بر آرامگاه او نوشته‌شده بود كه "اي رهگذر! من كوروش هستم. من امپراتوري ی جهان را به پارسيان دادم. من بر آسيا فرمانروايي كردم. بر اين گور رشك مبر "

كوروش، فرزند كمبوجيه نخست، شاه انشان و ماندانا دختر آستياگ شاه ماد بود كه ۵۷۷ سال پيش از ميلاد به‌دنياآمد و اين‌گونه او نژاد از هر دو تبار آريايي يعني پارس و ماد برد. كوروش سپس شاه انشان شد و پس از چندي مرزهاي خود را از شرق تا فرارودان (ماورالنهر) و نزديكي‌ي مرز چين و از غرب با فتح ليدي تا مرز يونان گسترش داد. بي‌گمان اما خاطره‌انگيزترين ماجرا، فتح بابل در ۲۱ مهر ۵۳۹ سال پيش از ميلاد بود. رفتار مهربانانه‌ي كوروش با مردمان و حتا حاكمان سرزمين‌هاي فتح‌شده او را در نزد اينان مجبوب مي‌كرد و اين سرزمين‌ها شادمانانه خراج‌گزار امپراتوري‌ي ايران مي‌شدند. كوروش نوعي حكومت چندمليتي بنيان‌گذاشته بود. 

Tinypic

او تلاش‌مي‌كرد تا تصرف هر سرزمين با كمترين تلفات انساني صورت گيرد، حاكم آن ملت را تغيير نمي داد، آداب و رسوم  و دين زرتشت را به ايشان تحميل نمي‌كرد. سده‌‌ها بعد و به هنگام کاوش‌ها در بابل (سده‌ي نوزدهم)، باستان‌شناسان یک استوانه‌ي سفالین کوچک یافتند، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. این استوانه كه اکنون در موزه‌ي بریتانیا نگهداری‌می‌شود و به منشور حقوق بشر معروف است، رفتار كوروش را با اسيران بابلي شرح‌مي‌دهد. در بخشي از آن آمده است : " من كوروش هستم، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نيرومند، شاه بابل ، شاه سرزمين سومر و اكد، شاه چهار‌گوشه‌ي جهان. پسر شاه بزرگ كمبوجيه، شاه شهر انشان، نوه‌ي شاه بزرگ كوروش، شاه شهر انشان، نبيره‌ي شاه بزرگ چيش‌پيش، شاه انشان ... سپاهيان بي‌شمار من با صلح به بابل درآمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمين سومر و اكد تهديد‌كننده‌ي ديگري پيدا‌شود. من در بابل و همه‌ي شهرهاي‌اش براي سعادت ساكنان بابل كه خانه هاي‌شان مطابق خواست خدايان نبود كوشيدم ... من ويرانه‌هاي‌شان را بازساختم و دشواري‌هاي آنان را آسان‌كردم. مردوك خداي بزرگ از كردار پارسايانه‌ي من خوشنود گشت.(منبع: ارشام پارسي) "

Tinypic

سكاها از اقوام بدوي ساكن در شمال‌شرقي ايران بودند كه هر از گاهي به مرزهاي ايران دست‌درازي مي‌كردند. كوروش ايرانيان را از مراوده‌ي با ايشان برحذرمي‌كرد چرا كه قومي بي‌تمدن و غيرپيشرفته بودند چندان‌كه با زنان خويش در جمع همبسترمي‌شدند. آخرين نبرد كوروش اما با ايشان اتفاق‌افتاد. درباره‌ي مرگ كوروش روايت‌هاي گوناگون آمده است، برخي مانند هرودوت بر اين باورند كه كوروش در اين جنگ كشته‌شده و ماجرا را چنين آورده اند كه در آن زمان تومريس ملكه‌ي سكاها با كوروش وارد جنگ شد. میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور می‌کردند. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تومریس ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدلال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. گروهي نيز بر اين باورند كه اگرچه كوروش در اين جنگ كشته شده اما سپا ايران پيروز بارگشته‌است.

(آرامگاه كوروش بزرگ بازسازي از مارسل ديولافوا - از

پس از كوروش، كمبوجيه فرزندش به قدرت‌رسيد و توانست مصر را ساتراپ‌نشين ايران كند. بدين سان پرونده‌ي زندگي‌ي پدر ايران، اويي كه حتا حاضرنبود دفن جسدش بخشي از خاك ايران را از حاصلخيزي بازدارد، بسته‌شد. براي مطالعه‌ي بيشتر مي‌‌توايند به اين‌جاها برويد:                                                - فره وشی،بهرام-ایرانویج- تهران- انتشارات دانشگاه تهران-۱۳۶۵ | - پیرنیا،حسن- تاریخ ایران باستان - چاپ نهم - تهران -انتشارات افراسیاب- ۱۳۷۸ | - رضایی،دکتر عبدالعظیم،تاریخ ده هزار ساله ایران،تهران:اقبال،چاپ ۱۶ ،۱۳۸۴،جلداول.  ||

بخشی از وصیت‌نامه‌ی کوروش  :

"فرزندان من،دوستان من!من اكنون به پايان زندگي نزديك گشته ام.من آن را با نشانه هاي آشكار دريافته ام و وقتي در گذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اينست كه اين احساس در اعمال و رفتار شما مشهود باشد،زيرا من به هنگام كودكي ،جواني و پيري بختيار بوده ام.هميشه نيروي من افزون گشته است،آنچنانكه هم امروز نيز احساس نمي كنم كه از هنگام جواني ضعيف ترم.من دوستان را به خاطر نيكوئي هاي خود خوشبخت و دشمنانم را مطيع خويش ديده ام.زادگاه من قطعه كوچكي از آسيا بود.من آن را اكنون مفتخر و بلند پايه باز مي گذارم.در اين هنگام كه به دنياي ديگر مي گذرم،شما و ميهنم را خوشبخت مي بينم و از اينرو ميل دارم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند.

بايد آشكارا وليعهد خود را اعلام كنم تا پس از من پريشاني و نابساماني روي ندهد.من شما فرزندانم را يكسان دوست ميدارم ولي فرزند بزرگترم كه آزموده تر است كشور را سامان خواهد داد.فرزندانم!من شما را از كودكي چنان تربيت كرده ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند.تو كمبوجيه،مپندار كه عصاي زرين سلطنتي،تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت.دوستان صميمي براي پادشاه عصاي مطمئنتري هستند.هركسي بايد براي خويشتن دوستان يكدل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاري بدست نتوان آورد.به نام خدا و اجداد در گذشته ما اي فرزندان اگر مي خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.

پيكر بي جان مرا هنگامي كه ديگر در اين دنيا نيستم در ميان سيم وزر مگذاريد و هرچه زودتر آن را به خاك باز دهيد.چه بهتر  از اين كه انسان به خاك كه اينهمه چيزهاي نغز وزيبا مي پرورد آميخته گردد.من همواره مردم را دوست داشته ام واكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكي كه به مردمان نعمتمي بخشد آميخته گردم.

اكنون احساس مي كنم جان از پيكرم مي گسلد....اگر از ميان شما كسي مي خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد،تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامي كه روي خود را پوشاندم،از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند،حتي شما فرزندانم.

از تمام پارسيان و متحدان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد تهنيت گويند.

به آخرين اندرز من گوش فرا داريد.اگر مي خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد،به دوستان خود نيكي كنيد."

--------------------------------------------------------------------------------------------------

** پي نوشت: تاريخ اما صرفا براي خواندن و به‌خود غره‌شدن يا افسوس گذشته خوردن نيست. روات تاريخ، روايت درس‌گرفتن است از گذشته تا براي امروز و آينده مطمين‌تر گام‌برداريم. ايران ما، امروز شوربختانه از اوج فاصله‌گرفته و چندي است به غرقابي فرواقتاده كه توگويي برون‌رفتي از آن متصور نيست. جامعه‌ي ايران ميزبان نسل از‌هم‌گيسخته‌اي است كه بي‌شكل و لزج از سويي به سويي مي‌رود و هر دم شكلي مي‌گيرد. امروز از ديروز گسسته‌ايم و آبستن فردايي دهشتناك خواهيم بود، اگر هوشيار نباشيم و تن به موج سپاريم. تاكيد بيش از حد بر پروژه‌ي امت‌سازي و فداكردن ايران و ايراني در اين راه عواقب هولناكي درپي‌خواهدداشت كه الان هم آثارش را مي‌بينيم. بايد بكوشيم و خردورزانه گذشته‌ي خويش را بخوانيم تا از اين رخوت جان‌به‌دربريم. پس برخيزيم كه اكنون جهان چونان شتاب‌آلوده به‌سويِ‌ يكپارچگي مي‌تازد كه درنگي بي‌جا و سستي‌اي ناروا، مي‌تواند نامِ ايران را براي‌ هميشه از ميهماني‌ي ‌جهانيان بيرون‌گذارد. پس بشتابيم تا از هنر نينديشيدن وارهيم كه همهمه‌ي‌ِ يكپارچگي و جهاني‌سازي نيز به گوش مي رسد. فرهنگ‌هاي‌ِ گوناگون - به‌ويژه آنان كه ريشه در تاريخ دارند - خرد يا كلان، به‌هوشِ اين تندباد بايد باشند. آنان كه به گوشه مي‌خزند و چشم بر اين تاراج مي‌بندند، به منجلاب‌ِ جدايي‌يِ از گذشته و كژكاركردهاي‌ِ فرهنگي فرو‌مي‌افتند. آنان كه ناآگاهانه به نبرد مي‌روند، دچار بنيادگرايي مي‌شوند. اما آنان كه هوشيار پاي در ميدان مي‌نهند، به فرهنگ‌ِ خود مي‌نازند، مهر‌ِ بيگانگي از خود بازمي‌ستانند، فرهنگ‌ِ از پيش سترون شده را به زايش وامي‌دارند، ديگران را به سوي خود درمي‌كشانند، والايي خود به‌رخ‌مي‌كشند و گام در راه‌ِ پالايش و پيرايش انگاره‌يِ ديگران مي‌گذارند.