تصویر برگزیده ی این هفته

جلوه ای از تمدن ایران باستان

تصویر اول

تاریخچه تکامل پرچم ایران

از زمان تاسیس امپراتوری ایران (که خود هخامنشیان آن را پارسا می‌خواندند) کشور ما دارای پرچم بوده است. کورش بزرگ بنیانگذار کشور ایران با متحد کردن اقوام گوناگون ایرانی توانست پادشاهی بزرگ و مستحکمی را پایه گذاری کند.
پرچم این پادشاه براساس نوشته های تاریخی چیزی شبیه به تصویر مقابل بوده است.
در بخش افسانه ای تاریخ ایران از درفش کاویان یا پرچم کاوه آهنگر نیز نام برده شده است که در اینجا کاری با آن نداریم.

آنگونه که می‌دانید دین ایرانیان در روزگار هخامنشی و حتی پیش از آن آیین مهر یا میترا (خورشید) بوده است.
شیر و خورشید نیز دو نشان از نماد های دین میترا هستند.
برای قرنهای پیاپی شیر نشان کشور ایران بوده است. آنگونه که میدانید بیشتر کشور ها یک جانور را به عنوان سمبلی از کشور خود استفاده می کنند. مثلا نماد کشور آمریکا عقاب و یا سمبل کشور چین خرس پاندا است.
در زمان اردشیر ساسانی شکار شیر در ایران ممنوع گردید. چرا که شیر نمادی از کشور و مردم ایران بود.

اما نقش خورشيد براي اولين بار در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان بعد از اينکه خورشيد بر روي سکه ها نقش بست، بعد از مدت کوتاهي بر روي پرچم نيز نقش بست. و بدينگونه پرچم شير و خورشيد براي 950 سال پرچم ايران بود.
نشان شیر نیز بعدا در پرچم کشور ما ظاهر شد.
در فرهنگ عامه مردم ایران ، شیر نماد دلاوری قدرت است.

سلطان محمود غزنوي بسال 1031 به دليل دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير بر روي نقشه ايران قرار گيرد و از آنگاه هيچگاه تصوير شير - به جز دوران بسيار کوتاهی در زمان صفويان- از روی پرچم ايران برداشته نشد.
حکومت های پیاپی با وجود دشمنی ای که با هم داشتند نقش پرچم را به عنوان نماد کشور ایران تغییر نمی دادند. حتی حکومت پهلوی با وجود اختلاف شدید با سلسله قاجار تغییری در پرچم کشور نداد و پرچم ایران سه رنگ خود را با نشان شیر و خورشید حفظ کرد.
پرچم شیر و خورشید در زمان شهریار توانای ایران ، نادر شاه افشار به شکل کنونی خود درآمد و در تمام حکومت های بعدی ظاهر خود را حفظ کرد تا زمان انقلاب سال 1357 در ایران.

 

 پس از انقلاب اسلامی نیز سه رنگ سبز ، سپید و سرخ نگه داشته شدند ولی چندی پس از پیروزی به فرمان آیت اله خمینی نماد شیر و خورشید حذف گردید.
تا مدتی پرچم ایران بدون نشانه بود (در دولت مهندس بازرگان) و پس از آن یک نماد جدید که توسط یک معمار طراحی شده بود (ارم الله) جایگزین آن  شد و پرچم به صورت فعلی خود درآمد.
آنچه که گفتم چکیده ای بود از تاریخچه پر فراز و نشیب پرچم ملی ایران. پرچم کشورمان در طول سالهای گوناگون دگر گونی های ریز و درشتی بر خود دیده تا به ما رسیده است.
اما هرچه هست پرچم ما نماد همبستگی ماست و یادگاری از تاریخ کهن کشور ایران

 

تاریخچه پرچم ایران

.

خط میخی چیست؟

خط میخی چیست؟


خط میخی خطی است که توسط اقوام باستانی آسیای غربی مثل سومری ها، آشوری ها، بابلی ها، ایلامی ها و ایرانی ها از هزاره سوم پیش از میلاد تا نیمه سده اول میلادی برای نوشتن استفاده می شده است. در این خط واژه ها یا هجاها یا حروف آن از نشانه های میخ مانندی که در کنار هم قرار گرفته اند درست شده است. این میخ ها با توجه به جهت قرار گرفتنشان تشکیل چهار عنصر را می دهند. عنصر پنجمی هم وجود داردکه از ترکیب دو میخ به صورت زاویه ای با دهانه باز به سمت راست درست شده است. این احتمال می رود که سومری ها نشانه های خط میخی را در حدود 2900 پیش از میلاد در جلگه های پایین دجله و فرات، با ساده کردن خط تصویری ساخته اند . اکدی ها نیز با کوچ کردن به بابل، از سال 2400 پیش از میلاد خط میخی گرفته شده از خط تصویری را از سومری ها آموختند. ولی خط میخی اکدی سومری شکل بسیار پیچیده ای داشت . این خط بیش از 2000 نشانه و 20000 هزوارش داشت. بعدها بابلی ها با کاستن از تعداد نشانه های خط میخی، آن را به 400 تا 350 نشانه رساندند. اکدی ها با صرف نظر کردن از تاثیر معنی واژه، در شکل واژه فصل تازه ای را در تاریخ خط گشودند و از واژه نگاری به هجا نگاری توجه نمودند. در زمان فرمانروایی اکدی ها در بابل، خط میخی به آشور و ایلام نیز راه یافت و اندکی بعد کاری ها در آسیای صغیر نیز به خط میخی روی آوردند. خط میخی کمی پس از سال 2000 پیش از میلاد، به سوریه راه یافت و از این راه هیتی ها هم با خط میخی آشنا شدند. این خط حدود 1400 پیش از میلاد خط بین المللی بخش بزرگی از غرب آسیا را تشکیل می داد. در هزاره اول پیش از میلاد اورارتوها هم خط میخی آشوری را گرفتند و ایرانیان در سده پنجم پیش از میلاد، برای نخستین بار به فرمان داریوش بزرگ خط میخی پارسی باستان را از خط ایلامی درست کردند. خط میخی پارسی باستان با این گمان که از خط ایلامی گرفته شده است خط مستقلی است و آن را می توان تنها خط میخی الفبایی نامید.

وصیت نامه ی داریوش کبیر

نظر یادت نره

اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .
اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .
مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .
ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .
هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.
كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .
اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .
توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .
امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .
همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .
بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.
زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.
هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .
عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .
بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است.

ما ایرانیان مردمانی هستیم با تمدنی که ریشه در ده هزار سال تاریخ دارد

ما ا يرا نيان انسانها ئي هستيم با تمدني كه ريشه در ده هزار سال تاريخ دارد.

در درجه اول  ا فتخار ميكنم كه ايرا ني هستم

وافتخار ميكنم كه سنبل مليت من پرچم سه رنگ و شيرو خورشيدش در قلب روانم حكاكي شده وزدودني نيست

ومطمعن هستم كه اگر بعلت ضعف دولتهاي ساساني

وخيا نت هاي سرانش در سياست گذاري هاي ملي نبود؟؟ اعراب نميتوانستند به ايرا ن عزيز حمله كنند؟؟

كه 2500 سال درسطح جهان بصورت مدون تا ريخ ساز جهان هستيم

در اين 2500 سال

ملت ايران ** 1100 سالش دين خدائي زرتشتي داشته   و1400 سالش مسلمان هستيم وهميشه در راه اسلامي كه اساسنامه اش عقل ومنظق وخرد ميباشد وبا هرچه شرك ساختگي وتحميلي جنگيده ايم چون خدا واسلا م را در عقل ومنطق وخرد خدا دادي خود يا فته ايم كه سنبل  اين اسلام عمل وكردار علي مراضي واولاد معصوم اطهارش بر ما آشكار است وبدعت هارا بدور ميريزيم واستوار در راه هدايت خداوند متغال در حركت هستيم .

نظر یادت نره

تصویر برگزیده ی این هفته

تصویر:Cuneiform script2.jpg

آبانگان خجسته باد

آبانگان خجسته باد

آذرباد گوید در آبان روز از آب پرهیز کن و آب میازار

 

 

زمین را بلندی نبد جایگاه                 یکی مرکزی تیره بود و سیاه

ستاره بر او بر شگفتی نمود       به خاک اندرون روشنایی فزود

همی بر شد آتش، فرو آمد آب            همی گشت گرد زمین آفتاب

 

در فرهنگهای پارسی  واژه جشن به معنی شادی و سرور و در اوستا، « یَِسنهَ» از ریشه « یـَز» به معنی پرستش و سرودن آمده. جشن در واقع گردهمایی همگانی در بزرگداشت رویدادی تاریخی یا دینی بوده که همراه با سرود و نیایش برگزار می شده است.   

        ایرانیان روزهای ماه سی روزه خود را با نام ایزدان می خواندند. تا نام ایزدان که هر یک نماینده خصلتی نیکو هستند پیوسته جاری باشد. ایرانیان با یکی گشتن نام ماه و روز این فرخندگی را به جشن می نشستند. مانند آبان روز (دهمین روز گاهشمار زرتشتی) در آبان ماه، برابر با چهارم آبان ماه کنونی که جشن آبانگان خوانده می شود.

دومین آخشیج سپنت (عنصر مقدس) پس از آتش آب می باشد. آب، آپَه اوستائی، آپی در پارسی باستان یا آپ در پارسی میانه در خرده اوستا آفریده پاکِ مزدا خوانده شده و نگاهبان دریاها و آبها می باشد. آب الفبای آبادانیست. آب نیرو ورزی، بی آلایشی، زیبائی، زایندگی و بالندگیست. می ستائیم آب را که شایسته ستایش است، مقدسی که افزاینده جهان است، مقدسی که افزاینده گله و رمه است، افزاینده خواسته و مملکت است... (خرده اوستا).

         آبانگان روزیست که زو یا زاب، پور تهماسب، به پادشاهی رسید و مردمان را دستور داد: جویها به پا کنید و آبها را روان سازید. گفته اند در همین روز زو بر افراسیاب تورانی چیره گشت. گفته اند در این روز پس از هفت سال خشکسالی باران فرو بارید. گفته اند خبر پیروزی فریدون بر ضحاک در آبان ِ آبان ماه به همه کشورها رسید.

 

        می ستائیم نگهدار زمین، دادار بزرگ

        می ستائیم به گفتار نکو

        آبهای گذران در چشمه

        آبهای هر کوی و گذر را ... (یسنا ها ۴۲)

 

هفتمین روز آبان سپنت روز دگریست در آبان ماه. روز بزرگداشت کوروش، آزاده ای از ایران. تورات و قرآن به ستایشش پرداختند. نه به سبب پیروزی های رزمی، چرا که او صلح را برای مردمان آورد و خدایان به او خردِ پاک دادند(آخلیوس). خدایان خوی نیک و روی نیک به کوروش بخشیده بودند و دل و جانش را به سه نور دوستی، دانائی ونیکی سرشته بودند(گزنفون). چنان بود که مردم پدر می خواندندش(هرودت). چنان بود که دشمنان ایران زمین اینگونه لب به ستایش می گشودند. و دوستان گفتند: همانطور که هر مسلمان در صورت توانائی باید به سفر حج برود، هر ایرانی نیز باید به پاسارگاد و آرامگاه کوروش بزرگ برود (استاد پورداود). و خود می گفت: منم كـورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَّـد، شاه چهار گوشه جهان. ارتش بزرگ من به صلح و آرامش وارد بابل شد، نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. من برای صلح كوشیدم. من برده‌ داری را برانداختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بود را بگشایند. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارد. خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم... (منشورکوروش بزرگ).

 مزدشت