كشور مراكش تاسيس شد

 1221 سال پيش در روز 5 فوريه سال 789 ميلادي ادريس ، يك شاهزاده عرب كه به دليل دسيسه هاي دربار خليفه عباسي از بغداد رانده شده بود ، از سوي اقوام آفريقاي شمالي به عنوان پادشاه برگزيده شد و با نام ادريس اول بر تخت سلطنت نشست.به اين ترتيب كشور مراكش ( مغرب امروزي ) تاسيس شد.

مراكش دومين كشور مسلمان پس از آندلس محسوب مي شد كه به خلفاي عباسي بغداد وابسته نبود.

ادريس كه از توطئه هاي دربار خليفه عباسي به تنگ آمده بود به منطقه كوهستاني اطلس در آفريقاي شمالي مهاجرت مي كند و از سوي اقوام اين منطقه به عنوان پادشاه يا شريف برگزيده مي شود.

ادريس پس از اين كه به تخت سلطنت نشست از دستورات خليفه بغداد سرباز زده و سلطنت مستقلي را در پيش مي گيرد.

پس از 3 سال سلطنت ، ادريس اول توسط يك جاسوس هارون الرشيد خليفه عباسي به قتل مي رسد.

اما از او همسر بارداري باقي مي ماند كه بعدها پسرش با نام ادريس دوم به تخت سلطنت نشسته و سلسله پادشاهان ادريسيه را تاسيس مي كند.

ادريس دوم وحدت مراكش را تامين كرده و شهر فاس را به عنوان پايتخت خود برمي گزيند. اين شهر مهد تمدن و فرهنگ مراكش محسوب مي شود.

به اين ترتيب در روز 5 فوريه سال 789 ميلادي ادريس، شاهزاده عرب از سوي اقوام آفريقاي شمالي به عنوان پادشاه برگزيده شد و با نام ادريس اول بر تخت سلطنت نشست.

او كشور مستقل مراكش را بدون وابستگي به خلفاي عباسي بغداد تاسيس كرد.

از آن زمان تاكنون مراكش ( مغرب امروزي ) هرگز استقلال خود را به طور كامل از دست نداده و توانسته است تا عصر حاضر هويت ملي و فرهنگي خود را حفظ كند.

جيوردانو برونو زنده در ‌آتش سوخت

 410 سال پيش در روز 17 فوريه سال 1600 ميلادي جيوردانو برونو ، فيلسوف ايتاليايي پس از گذراندن 8 سال در سياه چال هاي خوفناك دادگاه انگيزاسيون (تفتيش عقايد) در ميدان كامپو دي فيوري شهر رم زنده زنده در آتش سوزانده شد.

قبل از اينكه جيوردانو برونو در آتش سوزانده شود ، جلادان پاپ براي اينكه او را از گفتن سخنان كفرآميز ، از نظر دادگاه انگيزاسيون ، بازدارند ، زبانش را قطع كردند.

اجراي حكم مجازات مرگ جيوردانو برونو در آتش كه به دستور پاپ كلمان هشتم صورت گرفت به زندگي سراسر مجادله و پرفراز و نشيب او خاتمه داد.

جيوردانو برونو در سال 1548 ميلادي در روستاي نولا در نزديكي شهر ناپل متولد شده بود.

او ابتدا نزد فرقه دومينيكن ها رفت ، آنگاه در ژنو با عقايد ژان كالون آشنا شد.جيوردانو برونو در شهر تولوز فرانسه و سپس در پاريس به تدريس الهيات پرداخت.

برونو از يك حافظه فوق العاده برخوردار بود كه به او امكان مي داد 7000 روايت انجيل و يا هزاران بيت شعر را از حفظ بخواند.

برونو در سال 1584 ميلادي عقايدش را در مورد عالم و كائنات به زبان ايتاليايي و لاتين در اثري تحت عنوان «از بي نهايت ، از عالم و از جهان ها» نوشت.

تاليف اين كتاب دشمني كليساي كاتوليك را عليه او برانگيخت و سرانجام برونو مانند بسياري از ديگر دانشمندان معاصرش به دادگاه انگيزاسيون ختم شد.

به اين ترتيب ، در روز 17 فوريه سال 1600 ميلادي جيوردانو برونو ، فيلسوف ايتاليايي پس از تحمل 8 سال زجر و شكنجه در سياه چال هاي دادگاه انگيزاسيون به دستور پاپ كلمان هشتم در شهر رم زنده زنده و به طرز دردناكي در آتش سوزانده شد.

اين سرنوشت اغلب فلاسفه و دانشمندان دوره انگيزاسيون (تفتيش عقايد) كليساي كاتوليك بود.

رزمناو ماين در هاوانا غرق شد

 112 سال پيش در شب 15 فوريه سال 1898 ميلادي انفجار عظيمي در رزم ناو غول آساي آمريكايي ماين كه در بندر هاوانا در كوبا لنگر انداخته بود ، رخ داد. شدت انفجار به اندازه اي بود كه رزم ناو ماين علي رغم كمك ساير كشتي هاي نيروي دريايي آمريكا تقريبا بلافاصله غرق شده و 260 ملوان آن در اين حادثه كشته مي شوند.

هنوز ساعاتي از اين حادثه نگذشته بود كه مطبوعات آمريكايي كشور اسپانيا كه در آن زمان بر كوبا حكومت مي كرد را متهم كردند يك مين را در زير رزم ناو ماين منفجر كرده است.

غوغا و جنجال مطبوعات آمريكايي عليه اسپانيا بهانه اي به دست دولت ايالات متحده داد تا به جنگ عليه اسپانيا بپردازد.
افكار عمومي آمريكا كه از غرق شدن رزم ناو ماين به هيجان آمده بود با جنگ عليه اسپانيا مخالفتي نكرد.

واشنگتن در جنگ  استعماري عليه اسپانيا توانست كوبا ، گوام ، هاوايي ، پورتوريكو و مجمع الجزاير فيليپين را از تملك اسپانيا خارج كرده و اين مناطق را اشغال كند.

نقش مطبوعات آمريكايي در تحريك افكار عمومي بسيار موثر بود.
اين مطبوعات در خدمت سرمايه داران آمريكايي بودند كه مي خواستند بر كوبا پنجه بياندازند.

دولت ايالات متحده نيز در پس پرده مطبوعات را تشويق مي كرد. دو سردمدار اصلي تحريك به جنگ عليه اسپانيا ، ژوزف پوليتزر مالك روزنامه ورلد و ويليام راندولف هرست مالك روزنامه نيويورك جورنال بودند.

آنها بي وقفه مقاله ها و كاريكاتورهايي عليه اسپانيا را چاپ مي كردند و پس از انفجار رزو ناو ماين ديگر دست بردار نبودند.
ساير مطبوعات نيز براي اينكه از اين دو عقب نمانند به آتش دامن مي زدند.

سرانجام ويليام مك كينلي ، رييس جمهور ايالات متحده در روز 25 آوريل سال 1898 ميلادي به مادريد اعلان جنگ داد.

به اين ترتيب ، در شب 15 فوريه سال 1898 ميلادي رزم ناو ماين بر اثر يك انفجار عظيم در بندر هاوانا به قعر آب ها فرو رفت و 260 ملوان آن كشته شدند.
غرق اين رزم ناو بهانه اي براي جنگ با اسپانيا شد تا مستعمرات ثروتمند آن به تملك آمريكا درآيند.

مطبوعات آمريكايي پرچمدار اين جنگ مستعمراتي عليه اسپانيا بودند. در اين جنگ كوتاه مدت آمريكا بسياري از مستعمرات اسپانيا را به تصرف خود درآورد.

در سال 1911 ميلادي يك كميسيون مستقل تحقيقاتي به اين نتيجه رسيد كه غرق شدن رزم ناو ماين به دليل يك انفجار تصادفي در موتورخانه آن بود.

آغاز بمباران ويتنام شمالي توسط آمريكا

45 سال پيش در روز 7 فوريه سال 1965 ميلادي ليندون جانسون ، رئيس جمهور ايالات متحده يك درگيري دريايي كه چند ماه پيش از اين تاريخ در خليج تونكن رخ داده بود را بهانه كرده و دستور بمباران هوايي گسترده خاك ويتنام شمالي را داد.

در روزهاي 2 اوت و 4 اوت سال 1964 ميلادي ، دو ناوشكن آمريكايي مادوكس و ترنر جوي وارد آب هاي مرزي ويتنام شمالي مي شوند.

آمريكايي ها ادعا كردند كه از خاك ويتنام شمالي به سوي اين ناوشكن ها شليك شده است (سال ها بعد ، كاركنان اين دو ناوشكن اين ادعا را تكذيب كردند).

حادثه خليج تونكن اين بهانه را به ليندون جانسون داد كه علي رغم حضور هزاران مشاور نظامي آمريكايي در خاك ويتنام جنوبي ، علنا با ويتنام شمالي وارد جنگ شود.

از روز 4 اوت سال 1964 ميلادي ابتدا حملات هوايي آمريكا عليه مواضع ويت كنگ ها در خاك ويتنام جنوبي آغاز شدند.

ليندون جانسون در روز 7 اوت از كنگره آمريكا اختيارات كامل براي مداخله نظامي عليه ويتنام شمالي را كسب كرد. اعزام صدها هزار سرباز آمريكايي به ويتنام جنوبي آغاز شد.

در اوج دوران جنگ ويتنام بيش از 500000 سرباز رسمي ارتش آمريكا در ويتنام جنوبي مستقر بودند.

پس از صدور دستور بمباران هوايي گسترده خاك ويتنام شمالي آمريكايي ها اميدوار بودند با اين بمباران ها چريك هاي ويت كنگ و نيروهاي ويتنام شمالي كه در خاك ويتنام جنوبي مي جنگيدند را از رسيدن تجهيزات نظامي و سوخت محروم كنند.

اما آنها هرگز موفق نشدند كه مسير مشهور «هوشي مين» كه از طريق آن نيروها و تجهيزات از شمال به جنوب ويتنام مي رسيدند را قطع كنند.

به اين ترتيب در روز 7 فوريه سال 1965 ميلادي ، ليندون جانسون ، رئيس جمهور ايالات متحده با توسل به يك بهانه واهي دستور بمباران گسترده خاك ويتنام شمالي را صادر كرد.

اين سرآغاز يك چرخه جديد مرگبار در جنگ اعلام نشده آمريكا عليه ويتنام شمالي بود كه هرگز نتوانست علي رغم صدها هزار سرباز و تفوق نظامي در آن پيروز شود.

نيوزيلند حاكميت بريتانيا را پذيرفت

170 سال پيش در روز 6 فوريه سال 1840 ميلادي رهبران اقوام مائوري نيوزيلندحاكميت بريتانيا را بر جزاير خود پذيرفته و پيمان ويتانگي را امضا كردند كه براساس آن تمام ساكنان جزاير نيوزيلند از جمله بوميان مائوري تابعيت بريتانيايي يافتند و قدرت اجرايي در دست فرمانداري بود كه از سوي ملكه ويكتوريا منصوب مي شد.

دو جزيره اصلي نيوزيلند كه به اندازه خاك انگلستان وسعت دارند توسط مائوري هاي ساكنان اوليه آنها كه اصليت پولينزيايي را داشتند ، «آاوته آرو» ناميده مي شدند.اين نام به مفهوم «زمين ابر طولاني سفيد» بود.

اين جزاير سرسبز و زيبا در سال 1642 ميلادي توسط آبل تاسمان دريانورد مشهور هلندي كشف شده بودند.اكنون دريايي كه در سواحل غربي اين مجمع الجزاير واقع شده به نام تاسمان ناميده مي شود.

سپس در سال 1769 ميلادي ، جيمز كوك دريانورد انگليسي به نوبه خود اين جزاير را مورد اكتشاف قرارداد و تنگه اي كه جزيره جنوبي را از جزيره شمالي جدا مي كند ، تنگه كوك ناميده مي شود.

نخستين اروپايي هايي كه در اين جزاير ساكن شدند ، شكارچيان وال و زندانيان فراري انگليسي و ايرلندي بودند كه به استراليا تبعيد شده بودند.

در زمان لويي فيليپ، پادشاه فرانسه ، فرانسوي ها تصميم گرفتند اين جزاير را به چنگ آوردند ، اما بريتانيايي ها بر آنها پيشدستي كرده و اين جزاير را تصرف كردند.فرانسوي ها به نوبه خود كالدونياي جديد را تصرف كردند.

استعمارگران بريتانيايي پس از پيمان ويتانگي تعهد كردند حقوق مائوري ها بر زمين هاي اجداديشان را محترم شمارند ، اما اين فقط وعده اي توخالي بود و منجر به جنگ هاي خونباري ميان مائوري ها و استعمارگران بريتانيايي شد.

به اين ترتيب ، در روز 6 فوريه سال 1860 ميلادي براساس پيمان ويتانگي رهبران اقوام مائوري حاكميت بريتانيا را بر جزاير خود پذيرفتند.

استعمارگران بريتانيايي به تعهدات خود عمل نكرده و اين مساله موجب بروز جنگ هاي خونباري با اقوام مائوري شد. اما ، بوميان مائوري در مقابل توپ ها و سلاح هاي آتشين بريتانيايي ها بي دفاع بوده و قتل عام شدند.

نيوزيلند مانند ساير مستعمرات بريتانيا كه اكثريت جمعيت آنها را سفيدپوستان تشكيل مي دانند به زودي از موقعيت يك دومينيون بريتانيايي مستقل برخوردار گرديد.

چارلز اول،پادشاه‌انگلستان گردن‌زده شد

361 سال پيش در روز 30 ژانويه سال 1649 ميلادي چارلز اول ، پادشاه انگلستان در وايت هال در نزديكي وست مينستر درشهر لندن گردن زده شد.

چارلز اول استوارت همواره در طول دوران سلطنتش با نمايندگان مجلس و پيوريتن هاي كليساي آنگليكن مخالفت و مبارزه كرده بود.

چارلز به دليل مخالف هايش با مردم و نمايندگان مجلس به يك پادشاه مستبد شهرت يافته بود.

اين مساله موجب ظهور جنبش هاي مردمي به سركردگي اوليور كرامول يكي از نمايندگان مجلس مي شود. پس از قتل چارلز اول ، كرامول به مرد قدرتمند كشور تبديل مي گردد.

كرامول با خونسردي قيام كاتوليك هاي ايرلند كه عليه مجلس شورش كرده بودند را بي رحمانه سركوب كرده و هزاران نفر را قتل عام مي كند. آنگاه نوبت اسكاتلندي ها مي شود تا به شدت سركوب شوند.

كرامول كه پس از اين پيروزي از قدرت خود مطمئن شده بود مجلس را منحل كرده و يك مجمع شامل 140 عضو كه توسط ارتش تعيين شده بودند را جايگزين مجلس مي كند.

در روز 16 دسامبر سال 1653 ميلادي كرامول به خود لقب رسمي لرد محافظ جمهوري را مي دهد و تنها جمهوري تاريخ انگلستان متولد مي شود.

اوليور كرامول در روز 3 سپتامبر سال 1658 ميلادي جان مي سپرد و پسرش جانشين او مي شود.

اما ريچارد كرامول به سرعت از قدرت كنار گذاشته مي شود و ژنرال مانك برقراري دوباره سلطنت را تدارك مي بيند و در روز 29 مه سال 1660 ميلادي با تاجگذاري چارلز دوم ، پسر چارلز اول سلطنت در انگلستان دوباره برقرار مي شود.

به اين ترتيب ، در روز 30 ژانويه سال 1649 ميلادي چارلز اول ، پادشاه انگلستان در وايت هال در نزديكي وست مينستر در شهر لندن گردن زده شد.

با قتل چارلز اول و به قدرت رسيدن اوليور كرامول ، انگلستان يك دهه خونين و بدون ترحم را تحت لواي جمهوري مستبدانه كرامول تجربه مي كند. اين تنها تجربه جمهوري در تاريخ انگلستان محسوب مي شود.

تولد سر توماس مور

 532 سال پيش در روز 7 فوريه سال 1478 ميلادي سر توماس مور سياستمدار ومتفكر بشر دوست در انگلستان متولد شد. سرتوماس مور در سال 1516 ميلادي كتاب «اتوپيا» كه يك اثر تحقيقي سياسي است را به زبان لاتين كه زبان ادبي آن روزگار بود ، تاليف كرد. در اين كتاب يك جهان آرماني به تصوير كشيده شده كه همه شهروندان آن مي توانند به خوشبختي دست يابند.

توماس مور ، متفكر برجسته در سال 1529 ميلادي توسط هنري هشتم پادشاه انگلستان به مقام صدراعظمي سلطنت انگلستان منصوب شد. اين انتصاب علي رغم اين كه توماس مور اقدام هنري هشتم در طلاق دادن ملكه كاترين آراگون و ازدواج با آن بولين را تقبيح كرده بود ، صورت گرفت.

توماس مور نخستين فرد غيرروحاني بود كه به مقام صدراعظمي انگلستان منصوب شد. روابط توماس مور و هنري هشتم از هنگامي كه شاه قانون جدايي از كليساي كاتوليك و تاسيس كليساي مستقل انگلستان را تصويب كرد ، تيره شد.

سرتوماس مور كه يك كاتوليك معتقد بود حاضر نشد در مراسم دعاي رئيس جديد كليساي آنگليكن شركت كند. در پي اين واقعه ، هنري هشتم دستور دارد سر توماس مور را در برج لندن زنداني كنند. سپس در ژوئن سال 1535 دادگاه سلطنتي او را به اتهام خيانت محكوم كرد و حكم گردن زدن توماس مور را در ملاء عام صادر كرد.

در روز 6 ژوييه سال 1535 ميلادي ، سرتوماس مور پس از پانزده ماه حبس در برج لندن از اين برج بيرون آمد و به دستور هنري هشتم پادشاه انگلستان گردن زده شد.

او هنگامي كه مي خواست از پله هاي سكوي اعدام بالا رود با طنز به جلاد گفت : «لطفا براي بالا رفتن دست مرا بگيريد ، زيرا براي پايين آمدن خودم از پس از اين كار برمي آيم».

چند سال بعد از قتل سرتوماس مور و با ظهور جنبش لوترين ها كه باني آن مارتين لوتر بود ، جنگ هاي مذهبي ميان كاتوليك ها و پروتستان ها آغاز شدند.

به اين ترتيب ، در روز 7 فوريه سال 1478 ميلادي سر توماس مور سياستمدار ومتفكر بشر دوست در انگلستان متولد شد.

سرتوماس مور علاوه بر نقشي كه در تاريخ انگلستان داشت بيشتر به دليل نوشتن كتاب مشهور «اتوپيا» (جامعه آرماني) نامش تا به امروز باقي مانده است. اين متفكر برجسته به دستور هنري هشتم پادشاه خودخواه و بوالهوس انگلستان گردن زده شد ، زيرا حاضر نبود تحت هيچ شرايطي تسليم خواسته هاي اين پادشاه مستبد و خونخوار شود.

کنفرانس يالتا آغاز شد

 65 سال پيش در روز 4 فوريه سال 1945 ميلادي در واپسين روزهاي جنگ جهاني دوم كنفرانس يالتا با حضور استالين ، روزولت و چرچيل درشبه جزيره كريمه در ساحل درياي سياه كار خود را آغاز كرد.

در كنفرانس يالتا، فرانكلين روزولت، رئيس جمهور آمريكا، وينستون چرچيل، نخست وزير بريتانيا و جوزف استالين رهبر شوروي كه در واقع ميزبان كنفرانس بود، شركت داشتند.

در مدت يك هفته برگزاري اين كنفرانس سران متفقين در مورد سرنوشت آينده آلمان و ژاپن كه در شكست آنها ديگر ترديدي وجود نداشت ، تصميم گرفتند.

در واقع ، كنفرانس يالتا به نوعي تقسيم جهان و غنائم جنگي ميان فاتحان جنگ جهاني دوم محسوب مي شد.

سران متفقين در يالتا تصميم گرفتند آلمان را غيرنظامي كرده و خاك آن را به 3 منطقه اشغالي تقسيم كنند كه چرچيل موفق شد روزولت و استالين را قانع سازد كه منطقه اي از خاك آلمان نيز به فرانسه اختصاص يابد.

در مورد كشورهاي اروپايي كه از يوغ اشغال آلمان نازي آزاد شده بودند ، سران متفقين در يالتا به توافق رسيدند اين كشورها را در انتخاب سرنوشت خود آزاد بگذارند ، البته به استثناي سرزمين هايي كه شوروي قصد داشت به خاك خود منضم كند.

اما استالين برخلاف تعهد خود رژيم كمونيستي را به تمام كشورهاي اروپاي شرقي و مركزي كه توسط ارتش سرخ آزاد شده بودند ، به استثناي اتريش ، تحميل كرد.

در عين حال ، پس از اين كه آمريكا از بمب اتمي در جنگ با ژاپن استفاده كرد و چند روز قبل از تسليم شدن اين كشور ، ارتش شوروي به سرعت مناطقي را در خاور دور اشغال كرد.

به اين ترتيب ، در روز 4 فوريه سال 1945 ميلادي كنفرانس يالتا با حضور استالين، روزولت و چرچيل ، فاتحان جنگ جهاني دوم كار خود را آغاز كرد.

در جريان اين كنفرانس فاتحان جنگ ، جهان و غنائم جنگي را بين خود تقسيم كردند.

درگذشت پتر اول،تزار روسيه

 285 سال پيش در روز 28 ژانويه سال 1725 ميلادي پتر اول ، تزار روسيه و بنيانگذار روسيه مدرن در پي يك بيماري درگذشت. پتر در سال 1672 ميلادي متولد شد و در پي مرگ برادر بزرگترش فئودور بر تخت سلطنت روسيه نشست.

پتر مردي قوي هيكل و شجاع بود. قبل از سلطنت پتر ، روسيه در دنياي آن روزگار جايگاهي نداشت و يك كشور عقب مانده به شمار مي رفت.

پتر اول براي آشنايي با شيوه هاي زندگي در اروپاي غربي مخفيانه به كشورهاي اروپاي غربي سفر كرد و از نزديك با پيشرفت هاي اين كشورها آشنا شد.

در بازگشت پتر اول تلاش كرد روسيه را از عقب ماندگي درآورده و به يك كشور پيشرفته مبدل سازد.

علي رغم جنگ هاي طولاني ، پتر دست به تنظيم قوانين ، ايجاد پليس ، ارتش منظم و نيروي دريايي زد. پتر اول تجارت ، علوم و هنر را در روسيه رواج داد.

او براي اينكه مردم روسيه را ملزم به اجراي قوانين نمايد ، مجازات ها و جريمه هاي سنگيني را تعيين كرد.

در دوران سلطنت پتر اول قلمرو روسيه گسترش يافت و سرزمين هاي زيادي به اين كشور منضم شدند.

پتر شهر سن پترزبورگ را بنا كرد و به عنوان پايتخت خود برگزيد و پايتخت روسيه كه شهر مسكو بود به اين شهر جديد انتقال يافت.

در سال 1719 ميلادي ، تنها پسرش پتر پتروويچ در سنين كودكي درگذشت و پتر همسرش كاترين را به عنوان جانشين خود برگزيد.

به اين ترتيب ، در روز 28 ژانويه سال 1725 ميلادي پتر اول تزار روسيه و بنيانگذار روسيه مدرن درپي يك بيماري درگذشت.

او از خود يك روسيه پيشرفته برجا گذاشت كه به يكي از امپراتوري هاي قدرتمند اروپا و آسيا مبدل شده بود. روسيه براي همه چيز مديون پتر اول است.

اكبر پادشاه هندوستان شد

 454 سال پيش در روز 27 ژانويه سال 1556 ميلادي اكبر 13 ساله پس از مرگ پدرش شاه همايون به عنوان پادشاه سلسله مغول پنجاب بر تخت سلطنت نشست.

او در سال هاي اول پادشاهي اش با مشورت هاي استادش بايرام خان تركمن امور سلطنت را اداره مي كرد ، اما از سن 19 سالگي به تنهايي زمام امور را در دست گرفت.
 
اين بازمانده تيمور لنگ در طول سلطنتش قلمروي كوچك پادشاهي سلسله مغولان پنجاب را از گجرات تا بنگال گسترش داد.

در همان سال اول ، اكبر شاه به هرج و مرجي كه در قلمروي پادشاهي پنجاب حكم فرما شده بود ، پايان داد.

سلسله پادشاهان مغول پنجاب توسط پدربزرگش بابرشاه تاسيس شده بود.

سپس او به سرزمين پادشاهان راجپوت نماد هندوئيسم حمله كرد كه به قلعه هاي غيرقابل نفوذ خود پناه برده بودند.

اين پادشاه مسلمان در سال 1562 ميلادي با يك شاهزاده خانم راجپوت ازدواج كرد تا پيوند ميان اديان اسلام و هندو را تحكيم كند.

در سال 1568 ميلادي پس از يك محاصره طولاني مدت مدافعان قلعه راجپوت شيتور خودكشي مي كنند و اكبرشاه قلعه را تصرف مي كند.اما علي رغم اين شكست راجپوت ها به مخالفت با اكبرشاه ادامه دادند.

او در قلمروي پهناور خود عدالت را برقرار كرده و با تمام اتباع خود اعم از مسلمان و هندو عادلانه رفتار مي كرد.در اين دوره ، جنگ هاي مذهبي ميان كاتوليك ها و پروتستان در اروپاي غربي بيداد مي كرد.

اكبرشاه در روز 16 اكتبر سال 1605 ميلادي در پايتختش شهر آگرا درگذشت.

به اين ترتيب در روز 27 ژانويه سال 1556 ميلادي اكبر 13 ساله به عنوان جانشين پدرش همايون بر تخت سلطنت پنجاب نشست.

او در جريان 49 سال سلطنتش قلمروي سلسله پادشاهان مغول را به اندازه اي گسترش داد كه در هنگام مرگ قدرتمندترين و وسيعترين پادشاهي كه شبه جزيره هندوستان هرگز در طول تاريخش نديده بود را از خود برجا گذاشت.

ورود نخستين مهاجران به استراليا

 222 سال پيش در روز 26 ژانويه سال 1788 ميلادي يك ناوگان انگليسي شامل 11 فروند كشتي در خليج بوتاني بي در ساحل شرقي استراليا و در ناحيه اي كه پورت جكسون ناميده شد ، لنگر انداختند. اين محل اكنون شهر سيدني نام دارد. اين كشتي ها حامل نخستين مهاجران به قاره استراليا بودند.

اين ناوگان در ماه مه سال 1787 ميلادي انگلستان را ترك كرده بود و 450 ملوان و اعضاي خانواده هايشان و 714 زنداني و تبعيدي كه در نيوولز جنوبي در قاره استراليا مستقر شدند اساس جامعه اروپايي اين مستعمره جديد انگلستان را تشكيل دادند.

جزيره استراليا كه به دليل پهناور بودن وسعت آن قاره نام گرفته است در سال 1642 ميلادي توسط آبل تاسمان كاشف هلندي كشف شده بود و تاسمان اين سرزمين را به ياد زادگاهش نيوهلند ناميده بود.

پس از گذشت بيش از 150 سال در سال 1770 ميلادي جيمز كوك كاشف و دريانورد انگليسي ساحل شرقي استراليا را كشف كرد و آن را نيوولز جنوبي ناميد.

حكومت پادشاهي انگلستان كه 13 مهاجرنشين خود در آمريكا را از دست داده بود اين سرزمين بكر را به عنوان مهاجرنشين تازه خود برگزيد.

در جريان 80 سال پس از ورود نخستين مهاجران به استراليا بيش از 160 هزار زنداني و تبعيدي توسط انگلستان به استراليا منتقل شدند.

اين زندانيان پس از گذراندن دوران محكوميت خود ، در استراليا ساكن شدند.آنها ساختار جامعه اروپايي امروزي استراليا را پايه ريزي كردند.

مهاجران كه بخش اعظم آنها را محكومان سابق تشكيل مي داند ، بوميان استراليا كه از دوران باستان در اين قاره سكونت داشتند را به نواحي مركزي و بد آب و هواي اين سرزمين كوچ دادند.

ساكنان امروز استراليا كه خلق و خوي اجداد اوليه خود را حفظ كرده اند داراي شخصيت خاصي هستند ، يك روحيه شورشي و مطالبه گر در آنها مشاهده مي شود و زندگي مدني در اين كشور از سازماندهي كمتري نسبت به آمريكا و كانادا برخوردار است.

به اين ترتيب ، در روز 26 ژانويه سال 1788 ميلادي يك ناوگان انگليسي در پورت جكسون در ساحل شرقي استراليا كه امروز سيدني ناميده مي شود ، لنگر انداخت.

نخستين مهاجران استراليا را اغلب جنايتكاران و تبعيديان تشكيل مي دادند كه انگلستان اين قاره را براي اسكان آنها انتخاب كرده بود.اين روز كه «فرست فليت» (نخستين ناوگان) نام گرفته است به جشن ملي استراليا تبديل شده است.

كشف و تب طلا در ايالت کاليفرنيا

 162 سال پيش در روز 24 ژانويه سال 1848 ميلادي يک نجار به نام جيمز مارشال هنگامي که در زمين هاي يوهان اوگستوس سوتر ، اهل کشور سوئيس در سرزمين کاليفرنيا مشغول مرمت يک آسياب آبي بود ، قطعات طلا که با سنگ ها آميخته شده بودند را کشف کرد.

يوهان سوتر ، کاپيتان سابق گارد سوئيس شارل دهم ، پادشاه فرانسه پس از مهاجرت به قاره جديد سرزميني به وسعت 900 کيلومترمربع را در دره ساکرامنتو در فاصله اي نه چندان دور از سان فرانسيسکو کنوني تصاحب کرد و آن را «سوئيس جديد» نام نهاد و در ميان آن قلعه اي به نام سوترز فورت را براي محافظت خود از حملات سرخپوستان بنا کرد.

در آن دوره ، کاليفرنيا هنوز بخشي از مکزيک محسوب مي شد. يک ماه پس از روزي که طلا در زمين هاي سوتر کشف شد ، مکزيک در خاتمه يک جنگ سريع پيمان صلح گوادالوپه هيدالگو را با ايالات متحده امضا کرد.

براساس اين پيمان مکزيک ناگزير شد کاليفرنيا و نيز تمام سرزمين هايي که در شمال ( رودخانه ) ريوگرانده واقع شده بودند را در ازاي دريافت مبلغ 15 ميليون دلار به همسايه قدرتمند خود واگذار کند.

در ماه دسامبر سال 1848 ميلادي جيمز پولک ، رئيس جمهور آمريکا رسما وجود طلا در کاليفرنيا را تاييد کرد. درپي تاييد کشف طلا در کاليفرنيا خيل انبوه جويندگان طلا و ماجراجويان به سوي کاليفرنيا به راه افتاد.

تب کشف طلا موجب شد حتي از قاره هاي ديگر افراد زيادي به آمريکا آمده و سراسر اين سرزمين وسيع را با گاري هاي چادري پيموده تا خود را به اين سرزمين طلاخيز برسانند.برخي ديگر قاره آمريکا را با کشتي دور زده و از طريق تنگه ماژلان راه کاليفرنيا را در پيش گرفتند.

کاليفرنيا در آن زمان هنوز فاقد تشکيلات اداري بود. زمين و طلا به اولين شخصي که به آن دست مي يافت ، تعلق پيدا مي کرد.

شهرهاي چادري که فقط چند بناي چوبي داشتند در سراسر دره ساکرامنتو گسترش يافتند.

يک سال بعد از تاييد کشف طلا جمعيت کاليفرنيا به 90000 نفر رسيد.مکزيکي ها و سرخپوستان که تعدادشان به ترتيب 20000 و 10000 نفر بود در اقليت قرار گرفتند.

در سال 1849 ميلادي کاليفرنيا رسما به عنوان يک ايالت با حقوق کامل به ايالات متحده منضم شد.اين آغاز رونق ايالت کاليفرنيا بود که امروز ثروتمندترين ايالت آمريکا محسوب مي شود.

به اين ترتيب ، در روز 24 ژانويه سال 1848 ميلادي يک کارگر نجار در زمين هاي يوهان سوتر سوئيسي قطعات طلا کشف کرد.

تب کشف طلا سيل جويندگان ثروت و ماجراجويان را به اين سرزمين سرازير کرد ، هزاران نفر در راه کشف طلا جان خود را از دست دادند ، مکزيکي ها و به ويژه سرخپوستان قتل عام شده و بازماندگانشان از اين سرزمين رانده شدند.

طلايي که از سرزمين کاليفرنيا به دست آمد به خون انسان ها آغشته بود.

كشتار در يكشنبه سرخ سنت پترزبورگ

105 سال پيش در روز 22 ژانويه سال 1905 ميلادي سربازان ارتش تزاري به روي تظاهركنندگان غيرنظامي كه به طور مسالمت آميز در مقابل كاخ زمستاني نيكلاي دوم ، تزار روسيه تجمع كرده بودند،آتش گشوده و صدها زن و مرد بيگناه را به قتل رسانده و تظاهرات را به خاك و خون كشيدند.

اين واقعه كه در يك روز يكشنبه رخ داد در تاريخ روسيه به «يكشنبه سرخ» سنت پترزبورگ مشهور شد.

به دعوت گئورگي گاپون ، كشيش كليساي ارتدكس 100 هزار كارگر اعتصابي در حالي كه عكس هاي تزار نيكلاي دوم را در دست داشتند در سكوت و به طور غيرمسلح دست به يك تظاهرات مسالمت آميز در مقابل كاخ زمستاني تزار در سنت پترزبورگ زدند.

روسيه به دليل شكست هاي نظامي فاجعه بار در شرق دور در مقابل ارتش ژاپن دچار يك بحران اقتصادي عظيم شده بود.

كارگران از تزار درخواست بهبود وضع معيشتي خود را داشته و مي خواستند عريضه اي در باب اصلاحات اجتماعي و سياسي را به او ارائه دهند.

سربازان ارتش تزاري بدون هيچ دليلي به سوي تظاهركنندگان شليك كرده و نزديك به هزار نفر را كشته و صدها نفر را مجروح كردند.

در پي اين واقعه اعتصاب عمومي سراسر خاك روسيه ، لهستان و قفقاز را فرا گرفت. تزار نيكلاي دوم اعتبار مذهبي اش را در ميان مردم روسيه از دست داد. اين سرآغاز انقلاب سال 1905 ميلادي بود.

به اين ترتيب ، در روز 22 ژانويه سال 1905 ميلادي سربازان ارتش تزاري به سوي 100 هزار كارگر اعتصابي كه به طور مسالمت آميز در مقابل كاخ زمستاني نيكلاي دوم ، تزار روسيه تجمع كرده بودند شليك كرده و تظاهرات مردم را به خاك و خون كشيدند.

اين روز در تاريخ روسيه به «يكشنبه سرخ» سنت پترزبورگ مشهور شد و سرآغاز انقلاب سال 1905 بود كه سرانجام تزار ناگزير دست به اصلاحات گسترده اي مي زند اما اين اصلاحات براي برقراري دوباره اعتماد كارگران به تزار كافي نبود.