كاترين دوم امپراتريس روسيه شد

 247 سال پيش در روز 9 ژوييه سال 1762 ميلادي 3 تيپ گارد امپراتوري تزار پتر سوم دست به شورش زده و براي دفاع از مذهب ارتدكس و براي افتخار روسيه در مقابل كاترين همسر پتر سوم و ملكه روسيه سوگند وفاداري ياد مي كنند.

پتر سوم كه به دليل احساس تعلق خاطر به ژرمن ها مورد نفرت طبقه اشراف روسيه بود روز بعد 10 ژوييه از امپراتوري بركنار شده و يك هفته بعد در تبعيدگاهش به دست برادران اورلف يكي از خاندان هاي اشرافي روسيه به قتل مي رسد.اين آغاز سلطنت كاترين دوم امپراتريس روسيه است.

امپراتريس جديد روسيه در روز 2 مه سال 1729 ميلادي در ستتين واقع در پروس با نام سوفيا اوگوستا آنهالت زربست متولد شده بود.

اين شاهزاده خانم آلماني كه پدرش علي رغم عنوان شاهزادگي داراي ثروت چنداني نبود با گراندوك پتر هلشتين گرتورپ خواهرزاده اليزابت امپراتريس روسيه و نوه پتر كبير نامزد مي شود.

او كه از قدرت فراگيري خارق العاده اي برخوردار بود ، خيلي زود نشان مي دهد كه از مسووليت هايش آگاه است.
سوفيا اوگوستا به مذهب ارتدكس درآمده و نام كاترين را انتخاب مي كند.

برخلاف همسرش پتر كه به دليل شيفتگي اش نسبت به فردريك دوم پادشاه پروس مورد نفرت اشراف و مردم روسيه بود ، كاترين نزد روس ها بسيار محبوبيت داشت.

پس از درگذشت اليزابت امپراتريس روسيه ، پتر در روز 5 ژانويه سال 1762 ميلادي بر تخت سلطنت روسيه مي نشيند.

پس از رسيدن به سلطنت ، پتر سوم به اتحاد با فرانسه و اتريش عليه پروس خاتمه داده و فردريك دوم قهرمان مورد علاقه اش را از شرايط دشواري كه با آن مواجه بود نجات مي دهد.

او سپس پومراني و پروس شرقي كه جزو امپراتوري روسيه بودند را به پروس بازپس مي دهد.

پتر لباس سنتي ارتش روسيه را تغيير داده و افسران و سربازان روسي را مجبور به پوشيدن اونيفرم ارتش پروس مي كند.

در اينجا ديگر طاقت نظاميان و اشراف روسيه از اقدامات پتر سوم كه در عين حال از عقل درست و حسابي برخوردار نبود به سرمي آيد و مقدمات سرنگوني او فراهم مي شود.

به اين ترتيب ، در روز 9 ژوييه سال 1762 ميلادي 3 تيپ گارد امپراتوري تزار پتر سوم دست به شورش زده و براي دفاع از مذهب ارتدكس و براي افتخار روسيه در مقابل كاترين همسر پتر سوم و ملكه روسيه سوگند وفاداري ياد مي كنند.

كاترين از نارضايتي عمومي نظاميان ، اشراف و مردم روسيه استفاده كرده و قدرت را در دست مي گيرد. اين آغاز سلطنت باشكوه كاترين دوم امپراتريس روسيه است كه مدت 34 سال دوام مي يابد.

فرجام غم انگيز پاتريس لومومبا

 49 سال پيش در روز 17 ژانويه سال 1961 ميلادي يك هواپيما در فرودگاه شهر اليزابت ويل پايتخت ايالت كاتانگا در جنوب كنگو سابق بلژيك ( جمهوري دموكراتيك كنگو امروزي) فرود آمد. پاتريس لومومبا 35 ساله ، نخست وزير كنگو كه زنداني شده بود از هواپيما بيرون آورده شد.

در روز 17 ژانويه سال 1961 ميلادي يك هواپيما در فرودگاه شهر اليزابت ويل پايتخت ايالت كاتانگا در جنوب كنگو سابق بلژيك فرود آمد. پاتريس لومومبا ، نخست وزير كنگو كه زنداني شده بود از هواپيما بيرون آورده شد.

اين آخرين باري بود كه لومومبا زنده ديده شد زيرا سرنوشت شومي در انتظارش بود.

پاتريس لومومبا مامور سابق اداره پست پس از استقلال كنگو از استعمار بلژيك در روز 30 ژوئن سال 1960 ميلادي به مقام نخست وزيري كنگو انتخاب شده بود و رقيبش ژوزف كازاوبو به مقام رياست جمهوري رسيد.

اما به دليل فقدان افراد تحصيل كرده و نخبه براي اداره كشور و اختلاف هاي قومي ميان اهالي اين كشور وسيع اوضاع به سرعت به وخامت مي گرايد و آشوب سراسر كنگو را فرا گرفت.

در ايالت كاتانگا در جنوب كنگو كه معادن بسيار غني مس و كبالت در آنجا واقع شده اند ، موسي چومبه با حمايت كمپاني استخراج كننده مس و با اتكا به مزدوران خارجي اعلام استقلال كرد.

لومومبا به سازمان ملل متحد متوسل شد و سازمان ملل متحد نيروهاي كلاه آبي خود را به كنگو اعزام كرد اما به دليل وسعت آشوب ها كاري از آنها ساخته نبود.

پاتريس لومومبا نااميدانه به پايتخت هاي اروپايي و حتي مسكو رو آورد.

اما اين فعاليت هاي ميهن پرستانه لومومبا به مذاق ساير مقامات حكومت خوش نيامد و ژوزف كازاوبو ، رئيس جمهور كنگو لومومبا را در يك توطئه دستگير كرده و به موسي چومبه تحويل داد.

به اين ترتيب ، در روز 17 ژانويه سال 1961 ميلادي پاتريس لومومبا با دستان بسته از هواپيمايي كه او را به اليزابت ويل ، پايتخت شورشي كاتانگا آورده بود ، پياده شد.

اين آخرين باري بود كه لومومبا زنده ديده شد.او مدتي بعد و پس از تحمل شكنجه هاي وحشيانه توسط موسي چومبه به قتل رسيد.

پيشروي روسيه به‌‌ سوي استانبول

 132سال پيش در روز 20 ژانويه سال 1878 ميلادي ارتش روسيه تزاري شهر آندرينوپل (آدرنه امروزي) در 200 کيلومتري استانبول،پايتخت امپراتوري عثماني را تصرف کرد.درپي تصرف اين شهر سربازان روسيه تزاري به سوي استانبول به راه افتادند.

سلطان عثماني درخواست ترک مخاصمه مي کند.

جنگ روسيه تزاري و امپراتوري عثماني از روز 27 آوريل سال 1877 ميلادي آغاز شده بود.
 
روسيه تزاري که به خاک عثماني چشم طمع دوخته بود به بهانه حمايت از اقوام اسلاو ساکن در سرزمين هاي بالکان که جزو امپراتوري عثماني محسوب مي شدند ، آغازگر جنگ بود.

سرانجام ، دو طرف متخاصم در سن استفانو در حومه استانبول قرارداد 3 مارس را امضا مي کنند.

براساس اين قرارداد سلطان عثماني منطقه دوبرودجا و شهرهاي قارص و باطومي را به روسيه واگذار مي کند و در عين حال يک بلغارستان مستقل بزرگ از دانوب تا درياي اژه ايجاد مي شود.

مجزا شدن اين سرزمين ها از خاک عثماني ، استقلال يونان و سپس خودمختاري صربستان را درپي داشت.

اما الکساندر دوم،تزار روسيه و هنوز چشم طمع به خاک عثماني داشت. بريتانيا و امپراتوري اتريش از بلند پروازي هاي روسيه به خشم مي آيند.

بنجامين ديسراييلي ، نخست وزير بريتانيا تزار روسيه را تهديد به جنگ مي کند.

بيسمارک ، صدراعظم آلمان موقعيت را مناسب مي يابد تا خود را به عنوان يک ميانجي در روابط بين المللي تحميل کند.

به پيشنهاد بيسمارک کنگره برلين از 13 ژوئن تا 13 ژوئيه سال 1878 ميلادي برگزار مي شود.در اين کنگره تصميم به تجزيه امپراتوري عثماني که به مرد بيمار اروپا شهرت داشت ، گرفته مي شود.

صربستان ، مونته نگرو و روماني مستقل مي شوند. علي رغم نارضايتي روس ها و بلغارها ، بلغارستان ادعاهاي ارضي خود را کنار گذاشته و به خودمختاري بسنده مي کند.

بوسني و هرزگوين سهم اتريش و جزيره قبرس سهم بريتانيا مي شوند.

چند سال بعد فرانسه ، تونس را به قيموميت خود درمي آورد و بريتانيا نيز قيموميت خود را به مصر تحميل مي کند.

به اين ترتيب ، در روز 20 ژانويه سال 1878 ميلادي ارتش روسيه تزاري شهر آندرينوپل را تصرف کرده و به سوي استانبول پايتخت امپراتوري عثماني پيشروي مي کند.

سلطان عثماني ناگزير تقاضاي صلح کرده و پيمان سن استفانو را امضا مي کند. امضاي اين پيمان سرآغاز تجزيه بزرگ امپراتوري عثماني مي شود.

محاصره‌ قلعه سباستوپل در جنگ كريمه

 155 سال پيش در روز 26 سپتامبر سال 1854 ميلادي در جريان جنگ كريمه نيروهاي فرانسوي و بريتانيايي پس از پيروزي بر ارتش روسيه تزاري در سواحل رودخانه آلما ، بندر سباستوپل ، قلعه جنگي مستحكم روسيه را در شبه جزيره كريمه محاصره كردند.

سقوط سباستوپل در نتيجه جنگ كريمه ميان روسيه تزاري و اتحاد فرانسه ، بريتانيا و عثماني تعيين كننده بود.

نيكلاي اول ، تزار روسيه بدون توجه به نظرات بريتانيا و فرانسه به ناوگان دريايي امپراتوري عثماني در درياي سياه حمله كرده و ناوگان عثماني را نابود مي كند. سپس سرزمين هاي رومانيايي امپراتوري عثماني را اشغال مي كند.

نيكلاي اول ، تزار روسيه در انديشه تصرف تنگه هاي بسفر و داردانل براي دستيابي به آب هاي گرم بود.

بريتانيا و فرانسه از امپراتوري عثماني كه در آن دوره «مرد بيمار اروپا» ناميده مي شد حمايت كرده و در روز 27 مارس سال 1854 ميلادي به روسيه تزاري اعلان جنگ مي دهند، اين آغاز جنگ خونين كريمه بود.

پس از قرن ها اين نخستين بار بود كه 2 كشور رقيب با يكديگر متحد شده و به جنگ با دشمن ثالث دست مي زنند. بريتانيا و فرانسه پس از آغاز جنگ ناوگان دريايي خود را به درياي سياه اعزام كردند.

نيروهاي ناپلئون سوم ، امپراتور فرانسه و ملكه ويكتوريا بريتانيا در روز 14 سپتامبر سال 1854 ميلادي وارد اوپا توريا در شبه جزيره كريمه مي شوند.

آنها در سواحل رودخانه آلما سربازان روسيه تزاري را شكست داده و قلعه مستحكم سباستوپل را محاصره مي كنند.

نيروهاي بريتانيا و فرانسه كه تعدادشان 185000 نفر بود در مقابل دفاع قابل ملاحظه سباستوپل به فرماندهي سرهنگ فرانتز تودلبن ، افسر ارتش تزاري و فرارسيدن زمستان سخت روسيه به جنگ فرسايشي سنگر ها در پيرامون قلعه سباستوپل متوسل شدند.

سرانجام حدود يك سال پس از آغاز محاصره سباستوپل ، در روز 8 سپتامبر سال 1855 ميلادي ژنرال مك ماهون بريتانيايي موفق مي شود برج مالاكف را تصرف كند.

سقوط برج مالاكف سرنوشت سباستوپل را رقم مي زند.نيروهاي روسيه تزاري كه ديگر اميدي به مقاومت نداشتند در روز 10 سپتامبر قلعه سباستوپل را پس از به آتش كشيدن آن ترك كرده و دست به عقب نشيني مي زنند.

چند ماه بعد ، نيكلاي اول ، تزار روسيه تقاضاي صلح مي كند. پيمان صلح در روز 30 مارس سال 1856 ميلادي در پاريس امضا مي شود و نيكلاي تحقير شده سرزمين هايي كه در خاك عثماني تصرف كرده بود را دوباره به امپراتوري عثماني بازپس مي دهد.

به اين ترتيب ، در روز 26 سپتامبر سال 1854 ميلادي در جريان جنگ كريمه نيروهاي امپراتوري فرانسه و پادشاهي بريتانيا قلعه مستحكم سباستوپل را در شبه جزيره كريمه محاصره مي كنند.

سقوط سباستوپل در سرنوشت جنگ كريمه تعيين كننده بود.چند ماه پس از سقوط سباستوپل و شكست تحقيرآميز روسيه تزاري ، نيكلاي اول كه قصد دستيابي به آب هاي گرم را داشت ناگزير تقاضاي صلح كرده و سرزمين هاي عثماني كه تصرف كرده بود را به امپراتوري عثماني بازپس داد.

امپراتوري روسيه كه با اين شكست تحقير شده بود به نقاط ضعف خود پي برده و الكساندر دوم ،تزار جديد روسيه كه پس از مرگ نيكلاي اول جانشين او شده بود ، دست با اصلاحات وسيعي در اين كشور مي زند.

پيروزي احمدشاه ابدالي درجنگ پانيپات

 249 سال پيش در روز 14 ژانويه سال 1761 ميلادي جنگ بزرگي در پانيپات در نزديكي دهلي ميان سپاه افغان ها به فرماندهي احمدشاه ابدالي و لشكريان پادشاه مغول هند درمي گيرد.

در اين جنگ افغان ها سپاهيان مارات و مغول هند را درهم مي شكنند.پانيپات منطقه مشهوري است كه اغلب اقوام آسياي جنوبي در آنجا با يكديگر مصاف مي دادند.

احمدشاه ابدالي ، پيروز اين جنگ ، يك جنگجوي پشتون كوهستان هاي افغانستان بود كه سال ها قبل از سلطنت بر افغانستان در خدمت نادر شاه،پادشاه ايران بود.

پس از كشته شدن نادر شاه، او كه يكي از سرداران نادر بود به افغانستان بازگشت و قبايل افغان را تحت فرمان خود درآورد و سلسله پادشاهان دوراني را تاسيس كرد.

پس از اين جنگ ، سلسله پادشاهان مغول هند كه از سال ها قبل دچار فتور شده بود به قلمروي كوچكي پيرامون شهر دهلي بسنده كرد.
 
هنگام مرگ احمدشاه ابدالي در سال 1773 ميلادي قلمروي پادشاهي افغانستان بيشترين وسعت خود را داشت و از تبت تا ساحل اقيانوس هند گسترده بود.

در دراز مدت،پيروزي احمدشاه ابدالي به سود كمپاني هند شرقي بريتانيا تمام شد كه از ضعف سلسله پادشاهان مغول و مهاراجه هاي هند استفاده كرد تا شبه قاره هند را به استعمار بريتانيا درآورد.

به اين ترتيب ، در روز 14 ژانويه سال 1761 ميلادي سپاهيان احمدشاه ابدالي لشكريان هند را در پانيپات درهم شكستند.
 
اين پيروزي در درازمدت منجر به استعمار هند توسط بريتانيا شد كه بعدها افغانستان را نيز تحت فشار قرار داد و بخش هايي از خاك آن را تصرف كرد.

مجلس يونان اعلام استقلال كرد

 188 سال پيش در روز 12 ژانويه سال 1822 ميلادي يك مجلس شامل نمايندگان استقلال طلبان يونان استقلال اين كشور واقع در سرزمين هاي بالكان از امپراتوري عثماني را اعلام كردند. اين سرآغاز يك جنگ خونين استقلال ميان يوناني ها و عثماني ها بود.

پس از سقوط امپراتوري بيزانس و تصرف قسطنطنيه در سال 1453 ميلادي ، سلاطين عثماني خودمختاري گسترده اي را به يوناني ها اعطا كرده بودند، اما يوناني ها همواره در آرزوي آزادي مي سوختند.

پس از فتور امپراتوري عثماني در قرن نوزدهم ميلادي و دخالت كشورهاي غربي در امور عثماني ، يوناني ها خواستار استقلال كامل شدند.
 
در 25 مارس سال 1821 ميلادي اسقف پاتراس فرمان شورش را صادر كرد و در پي آن مجلس شامل نمايندگان استقلال طلبان خواستار استقلال يونان شد.

اين مساله جنگ شديدي را درپي داشت.ابتدا يوناني ها به پيروزي هايي دست يافتند اما به زودي عثماني ها به كمك ناوگان دريايي مصري خود يونانيان را سركوب كردند.
 
در جريان اين جنگ ها 200 هزار يوناني به قتل رسيدند. سرانجام كشورهاي غربي تصميم به دخالت گرفتند.
 
سلطان محمود دوم ، سلطان عثماني ناگزير تحت فشار غربي ها در 14 سپتامبر سال 1829 ميلادي يك خودمختاري بسيار گسترده را به يونانيان اعطا كرده و سرانجام در روز 3 فوريه سال 1830 ميلادي استقلال كامل يونان را به رسميت شناخت.
 
به اين ترتيب ، در روز 12 ژانويه سال 1822 ميلادي يك مجلس شامل نمايندگان استقلال طلبان يونان استقلال اين كشور سرزمين بالكان از امپراتوري عثماني را اعلام كردند.

اين سرآغاز يك جنگ خونين بود كه در جريان آن 200 هزار يوناني در راه استقلال كشورشان كشته شدند و سرانجام پس از 4 قرن تسلط عثماني ها ، سرزمين يونان مستقل شد.

سلسله هان در چين سرنگون شد

2001 سال پيش در روز 10 ژانويه سال 9 ميلادي يك شخص فرصت طلب به نام وانگ مانگ سلسله امپراتوران هان در كشور چين را سرنگون مي كند و خود حكومت چين را با برقرار كردن آيين كنفسيوس در دست مي گيرد.

دو قرن پيش از اين تاريخ يك مرد استثنايي به نام كين شي هوانگدي سرزمين چين را متحد مي كند.

ليوبانگ جانشينش سلسله قدرتمند هان را پايه گذاري كرد. با گذشت زمان قدرت سلسله امپراتوران هان رو به زوال مي نهد.

آخرين امپراتور اين سلسله يك كودك 9 ساله بود و امپراتريس چين كه پس از مرگ شوهرش بيوه شده بود و فاقد فرزند پسر بود نمي توانست وجود اين كودك 9 ساله كه فرزندش نبود را تحمل كند.

بنابراين به وانگ مانگ برادرزاده اش راه و رسم فرمانروايي را آموخت تا اورا به قدرت برساند.

وانگ مانگ كه مقام برجسته اي را در دربار به دست آورده بود پس از چند ماه امپراتور خردسال را با زهر مسموم مي كند و خود با عنوان «پسر آسمان» (لقب امپراتوران چين) به تخت مي نشيند.

وانگ مانگ آيين كنفسيوس را در چين برقرار كرده و آن را اساس حكومت خود تعيين كرد.

وانگ مانگ زمين هاي بزرگ كشاورزي را تقسيم كرد ، براي قيمت ها يك سطح حداكثر تعيين نمود ، قاچاق بردگان ممنوع شد و چندين بار ارزش واحد پول را تغيير داد و مقياس هاي واحد ايجاد كرد.

با اين حال ، اين اصلاحات گسترده و تا اندازه آرماني موجب بر هم خوردن وضع اقتصادي و گسترش فقر و فلاكت و گرسنگي در چين شد.

اين مساله موجب بروز شورش هاي دهقانان شد كه مشهورترين آنها شورش «ابرو قرمزها» بود ، شورشياني كه براي تشخيص يكديگر ابروها را رنگ مي كردند.

دو شاهزاده بازمانده سلسله هان از اين آشوب ها سود جسته و نيروهايي را به دور خود گرد مي آورند.

آنها در سال 22 ميلادي وانگ مانگ را در كاخ سلطنتي اش چانگ نگان در غرب چين اسير مي كنند.

به اين ترتيب ، در روز 10 ژانويه سال 9 ميلادي وانگ مانگ يك شخص فرصت طلب سلسله امپراتوران هان كه در مرحله زوال بود را سرنگون كرد و خود را امپراتور چين ناميد. اما بدليل بي تدبيري و آرمان گرايي حكومت او فقط 13 سال دوام يافت.

حكومت وانگ مانگ با پيروي از آيين كنفسيوس اصلاحاتي آرماني را اجرا مي كند كه با واقعيات آن روزگار چين مطابقت نداشت وموجب بروز فقر و فلاكت و شورش هاي گسترده در چين شد.

سرانجام وانگ مانگ توسط 2 شاهزاده سلسله هان اسير شد. پس از اسارت وانگ مانگ به قتل رسيد و سلسه هان بار ديگر براي مدت 2 قرن حكومت چين را در دست گرفت.

فرانسه روهر آلمان را اشغال كرد

87 سال پيش در روز 11 ژانويه سال 1923 ميلادي 60 هزار سرباز فرانسوي و بلژيكي وارد منطقه روهر آلمان شدند. اين ارتش ازهنگام پايان جنگ جهاني اول منطقه رناني آلمان را در اشغال داشت.

ارتش مستقر در رناني به دستور ريمون پوانكاره ، نخست وزير فرانسه منطقه اشغال خود را گسترش داده و منطقه صنعتي روهر را تصرف كرد.

جمهوري آلمان كه با مشكلات زيادي دست به گريبان بود، يك سال قبل از اين از فرانسه خواستار مهلت در پرداخت غرامات جنگي مقرر در پيمان ورساي شده بود.
 
اما ، بريتانيايي ها به نوبه خود از فرانسه خواسته بودند بدهي هايي كه به دليل جنگ به بريتانيا داشت را تسويه كند.

پوانكاره بدهي هاي فرانسه به بريتانيا را پرداخت و از آلمان خواست در پرداخت غرامات جنگي تاخير نكند.

چون آلمان قادر به دادن غرامات نبود ، پوانكاره تصميم گرفت روهر منطقه صنعتي اصلي آلمان را اشغال كرده و از طريق بهره برداري از منابع اين منطقه مطالبات خود را تامين كند.

ويلهلم كونو، صدراعظم آلمان به اقدام فرانسه اعتراض كرد و از هموطنان خود خواست دست به مقاومت مسالمت جويانه بزنند.
 
اما سربازان فرانسوي به سوي كارگران اعتصابي كارخانه هاي روهر آتش گشودند و تعدادي را به قتل رساندند و يك مرز گمركي را ميان روهر با ساير قسمت هاي آلمان ايجاد كردند.

به اين ترتيب ، در روز 11 ژانويه سال 1923 ميلادي 60 هزار سرباز فرانسوي و بلژيكي به دستور ريمون پوانكاره، نخست وزير فرانسه منطقه صنعتي روهر آلمان را اشغال كردند تا فرانسه از طريق بهره برداري از منابع اين ناحيه غرامات جنگي كه از آلمان مطالبه كرده بود را تسويه كند.
 
اين اقدام فايده چنداني براي فرانسه نداشت ، اما موجب تحقير آلماني ها شد. تحقير و كينه اي كه سرانجام به جنگ دوم جهاني كه به مراتب خونين تر ، بي رحمانه تر و مرگبارتر از جنگ اول جهاني بود ، منجر گرديد.

نيل منشا تولد مصر و فراعنه

 حدود 6500 سال قبل از ميلاد صحراي سرسبز شمال افريقا به دليل تغييرات آب و هوايي مبدل به يك بيابان خشك مي شود. ساكنان آن براي حفظ بقا به سوي سواحل رود نيل مهاجرت كردند و در حاشيه رودخانه نيل سكونت گزيدند.

رودخانه نيل از كوهستان هاي اتيوپي در جنوب سرچشمه مي گيرد و مسير شمال را با طي بياباني به طول بيش از هزار كيلومتر مي پيمايد تا به درياي مديترانه بپيوندد.

هر سال در ماه سپتامبر با ذوب شدن برفهاي كوهستان هاي اتيوپي آب رودخانه نيل به شدت افزايش يافته و از بستر خود خارج مي شود و در سراسر دره نيل گسترش مي يابد.

در ماه دسامبر ، با عقب نشيني آب هاي نيل رسوبات بسيار حاصلخيز در دره نيل ته نشين مي شوند.اين رسوبات را آب هاي خروشان نيل از فلات هاي مرتفع اتيوپي با خود به دره مي آورند.

كشاورزان دره نيل به سرعت شيوه استفاده هر چه مطلوب تر از حاصل سيلاب هاي نيل را فرا گرفتند.

به لطف رسوبات غني ، كشتزارهاي آنها پرمحصول و حاصلخيز بودند.

اين موفقيت به دليل تلاش جمعي آنها و برقراري قوانين سخت در تقسيم زمين ها و مراقبت از كانال هاي آبياري به دست آمده بود.

اين جامعه داراي بزرگاني بودند كه با گذشت زمان عنوان شاه يافتند.

شاه ضامن نظم اجتماعي بود كه براي مديريت سيلاب ها اجتناب ناپذير بود.تعداد زيادي از كاركنان و در عين حال حسابداران به دليل آشنايي آنها با خط وي را ياري مي كردند.

با توجه به اين كه اين مردم دوران دور باستاني با پول آشنايي نداشتند ، طبيعتا گندم ، احشام و غيره وسيله مبادلات آنها بود و كاركنان اداري نيز براي توسعه زيرساختارهاي اين جامعه ماليات را به صورت گندم و احشام دريافت مي كردند.

در هنگام بالا آمدن آب رودخانه نيل ، چون كار كردن در دره نيل غيرممكن بود ، كشاورزان به خدمت تشكيلات سلطنتي درمي آمدند و به احداث كانال هاي آبياري ، آب بندهاي خاكي و نيز معابد ، كاخ ها و مقبره ها مي پرداختند.

به اين ترتيب نخستين كشور تاريخ متولد شد. هرودوت مورخ يوناني كه هنگام زوال سلطنت فراعنه از اين سرزمين ديدار كرده بود ، به درستي نوشت :«مصر فرزند نيل است».

در حدود 3100 سال قبل از ميلاد دره نيل تحت فرمان يك شاه واحد ، فرعون ، متحد شد.

تخمين زده مي شود ، در آن زمان جمعيت دره نيل بين 5/1 تا 5ميليون نفر بوده است كه با توجه به كل جمعيت جهان در آن دوره و امكانات موجود اين سرزمين تعداد جمعيت دره نيل بسيار زياد بود.

مصر فراعنه كه ميان دريا و بيابان منزوي شده بود ، مدت 25 قرن استقلال خود را حفظ كرد و در جريان اين زمان طولاني مردم اين كشور همان رسوم ، همان اعتقادات و همان زبان را پرورش دادند.

حاصلخيزي دره نيل براي مصر دستكم در دوره هاي باثبات سياسي يك رفاه نسبي را تضمين مي كرد.البته اقليت ممتازي شامل كاركنان حكومتي ، راهبان و نزديكان فرعون از ثروت مصر بهره مي بردند.

در دلتاي نيل كه بخش اعظم آن دست نخورده بود ، مصري ها گياه پاپيروس را مي كاشتند ، گياهي كه از فيبرهاي آن كاغذ براي نوشتن تهيه مي كردند.

در واقع پاپيروس جد اعلاي كاغذ امروزي و نام كاغذ در زبان هاي لاتيني از واژه پاپيروس ريشه گرفته است.

اساس مصر باستان را مذهب تشكيل مي داد و مذهب تحكيم كننده ساختار اين كشور بود.

پيش از تاسيس مصر ، هر شهري خدايان خاص خود را داشت كه اغلب اين خدايان اندام انسان و سر يك حيوان را داشتند.

پس از تاسيس يك كشور متمركز ، اين خدايان در يك مجموعه واحد گردآمدند.

تمام ساكنان مصر نگرش واحدي را در مورد پيدايش جهان داشتند و جايگاه ويژه اي را براي « خداي ره » كه بعدها آمون ناميده شد ، قايل بودند.

ره يا آمون بر تمام خدايان ديگر مسلط بود و خداي برتر محسوب مي شد.

رسوم مذهبي توسط تعداد بسيار زيادي راهب انجام مي شد كه حافظ معابد بودند و هداياي مردم ثروت و قدرت آنها را تضمين مي كرد.

به اين ترتيب ، جريان رودخانه نيل ، سيلاب هاي آن و رسوبات حاصلخيزي كه با خود به دره نيل مي آورد موجب پيدايش مصر شد و نخستين سلسله فراعنه مصر توسط منس يك پادشاه اساطيري كه مصرعليا و مصر سلفي را متحد كرد به لطف وجود رودخانه نيل تاسيس شد.

ماركوپولو، سياح ونيزي درگذشت

686 سال پيش در روز 8 ژانويه سال 1324 ميلادي ماركوپولو ، سياح و تاجر ونيزي مشهور در سن 70 سالگي درگذشت. ماركوپولو هنگام مرگ به دليل روايت سفرش به دربار قوبيلاي قا آن امپراتور مغول در سراسر اروپا مشهور بود.

ماركو 15 ساله بود كه پدرش نيكولو و عمويش ماتئو 2 تاجر اهل ونيز از يك سفر طولاني به سرحدات چين به ونيز بازگشتند.

اين 2 تاجر روسيه جنوبي و آسياي ميانه كه از چند دهه قبل به دليل فتوحات چنگيزخان جزو امپراتوري مغول محسوب مي شد را درنورديده و خود را به چين رساندند كه قوبيلاي قا آن امپراتور مغول بر آن فرمانروايي مي كرد.

قوبيلاي قا آن به نيكولو و ماتئو ماموريت داد كه چند راهب مسيحي را با خود به چين بياورند.

برادران پولو اندك زماني پس از بازگشت به وطن بار ديگر زادگاهشان را با يك پيام از سوي پاپ به مقصد چين ترك كردند.

اين بار ماركو نوجوان نيز همراه آنها بود.راهبان مسيحي به دليل ترس از مسافرت دريايي از همراهي با برادران پولو خودداري كردند.

هنگام رسيدن به چين ، قوبيلاي قاآن از آنها استقبال شاياني كرد و ماركوپولو جوان به يكي از نزديكان امپراتور تبديل شد و حتي حكومت يك شهر به عهده او گذاشته شد.

سرانجام پس از يك غيبت 24 ساله ماركوپولو با انبوه هداياي امپراتور قوبيلاي قاآن چين را ترك كرد و به زادگاهش ونيز بازگشت.

در روز 7 سپتامبر سال 1298 ميلادي ماركوپولو در يك جنگ دريايي با جمهوري جنوا كه رقيب جمهوري ونيز محسوب مي شد به همراه 7000 نفر ديگر اسير مي شود. او سال هاي طولاني در زندان مالپاگا در جنوا محبوس بود.

در دوران زندان ماركوپولو روايات سفرش به دربار قوبيلاي قا آن را به روستيچلو دو پيزا هم سلولي اش ديكته مي كند.

روستيچلو كه از هنر نويسندگي برخوردار بود روايات ماركوپولو را به قلمي شيوا مي نويسد سپس اين دست‌نوشته ها در اروپاي قرون وسطي آن زمان به زبان هاي مختلف ترجمه شده و توسط كاتبان ديگري تكثير مي شود.

به اين ترتيب ، در روز 8 ژانويه سال 1324 ميلادي ماركوپولو سياح و تاجر ونيزي كه به دليل روايت سفرش به دربار قوبيلاي قاآن در سراسر اروپا در اوج شهرت بود در سن 70 سالگي درگذشت.

داستان هاي سفرهاي ماركوپولو علي رغم سپري شدن قرن ها هنوز براي خوانندگان جالب و جذاب است.با اين حال ، امروز برخي از كارشناسان معاصر ترديد دارند كه ماركوپولو هرگز به چين رفته باشد!.

‌لويي‌ پانزدهم مورد سوءقصد قرار گرفت

 253سال پيش در روز 5 ژانويه سال 1757 ميلادي هنگامي که لويي پانزدهم ،پادشاه فرانسه قصد داشت سوار کالسکه شده و از کاخ ورساي به کاخ تريانون برود ، از سوي مردي به نام روبر فرانسوا دامين مورد حمله قرار مي گيرد.

روبر فرانسوا دامين که از لحاظ روحي بيمار بود با يک قلم تراش به لويي پانزدهم حمله کرد و توانست ضربه کوچکي را به او وارد کند.

محافظان و درباريان فورا دامين را دستگير مي کنند و پس از بازجويي در کاخ ورساي او را به پاريس و به برج مونتگمري منتقل مي کنند.

لويي پانزدهم که بر اثر ضربه قلم تراش فقط يک زخم کوچک برداشته بود ، دستور مي دهد دامين را شکنجه داده تا همدستان خود را در اين توطئه معرفي کند.

دامين بخت برگشته که از عقل درستي برخوردار نبود، تحت وحشيانه ترين شکنجه ها قرار مي گيرد ، تا همدستان فرضي خود را معرفي کند اما او حرفي براي گفتن نداشت.

سرانجام او را به اتهام سوءقصد به جان لويي پانزدهم محاکمه مي کنند و محکوم به مجازات شقه شدن مي شود.

هر يک از دست ها و پاهاي دامين به يک اسب نيرومند بسته شده و پس از به حرکت درآمدن اسب ها بدن او چهار پاره شده و به طرز فجيعي کشته مي شود.

به اين ترتيب در روز 5 ژانويه سال 1757 ميلادي لويي پانزدهم، پادشاه فرانسه از سوي روبر فرانسوا دامين ،مرد ناقص العقلي با يک قلم تراش مورد حمله قرار مي گيرد.

از آن پس لويي پانزدهم دچار بي اعتمادي شديدي مي شود و محبوبيت خود را در ميان مردم فرانسه از دست مي دهد. دامين نيز به سرنوشت شومي دچار شده و با وحشيانه ترين شيوه به قتل مي رسد.

بربرهاي ژرمني در خاك امپراتوري رم

1603 سال پيش در روز 31 دسامبر سال 406 ميلادي اقوام بربر ژرمني از رودخانه يخ زده راين عبور کرده و وارد سرزمين هاي امپراتوري رم غربي شدند.

تا قبل از اين تاريخ ، ورود بربرها به سرزمين هاي امپراتوري باستاني رم به شيوه اي صلح آميز بود و مهاجران به عنوان لژيونر در ارتش رم يا کارگر کشاورزي در مزارع استخدام مي شدند.

اما اين بار اقوام بربر تحت فشار اقوام هون که از استپ هاي آسيا به اروپا هجوم آورده بودند مسلحانه وارد سرزمين هاي امپراتوري رم شدند.

اقوام واندال ، آلامان ، سوئو و ساير اقوام ژرمني بدون هيچ مقاومتي پس از عبور از رودخانه يخ زده راين راه خود را به سوي جنوب غرب ادامه دادند.

آنها سرزمين گل (فرانسه قديم) که جزو متصرفات رم بود را غارت کردند.

واندال ها اسپانيا را تصرف کرده و حتي مناطقي از آفريقاي شمالي را به اشغال در آوردند.

امپراتوري رم غربي که در دوران فتور و زوال خود قرار داشت قادر به نشان دادن واکنش نبود.

در عين حال اقوام بربر ديگري مانند بورگوندها ، ويزيگوت ها ، لومباردها و فرانک ها بخش هاي ديگري از اروپاي غربي که به امپراتوري رم غربي تعلق داشت را تصرف کردند.

به اين ترتيب ، در روز 31 دسامبر سال 406 ميلادي بربرهاي ژرمني از رودخانه يخ زده راين عبور کرده و وارد خاك امپراتوري رم غربي شدند.

امپراتوري رم غربي که دوران زوال را سپري مي کرد قادر به جلوگيري از يورش اقوام بربر نبود. مدتي بعد اروپا به يک موزاييک از پادشاهي هاي بربرها تبديل شد.

پيمان نظامي خطرناك فرانسه و روسيه

 116 سال پيش در روز 4 ژانويه سال 1894 ميلادي فرانسه و روسيه تزاري يک پيمان نظامي محرمانه را امضا کردند.اين پيمان نظامي محرمانه ميان دولت جمهوري فرانسه و حکومت استبدادي تزار الکساندر سوم امضا شد.

الکساندر سوم سياست ليبرال و اصلاح طلبانه پدرش الکساندر دوم را کنار گذاشته بود و بار ديگر مردم روسيه شاهد يک تزار مستبد بودند.

با اين حال اين پيمان با استقبال افکار عمومي در فرانسه مواجه شد که نسبت به کشورهاي آلمان و نيز بريتانيا کينه مي ورزيد. اين پيمان نظامي موجب تحکيم اتحاد اتريش و آلمان و دور شدن بيشتر بريتانيا از فرانسه شد.

همين مساله به فرآيند مرگباري که سرانجام منجر به جنگ بزرگ يا جنگ اول جهاني شد ، سرعت بخشيد.

در سفري که الکساندر سوم به پاريس کرد با استقبال بي نظير مردم پايتخت فرانسه مواجه شد و با شکوه ترين پل پاريس به نام الکساندر سوم نامگذاري گرديد.

اين تنها جنبه مثبت اين پيمان بي حاصل و در عين حال پرخطر بود.

به اين ترتيب ، در روز 4 ژانويه سال 1894 ميلادي دولت جمهوري فرانسه و حکومت استبدادي تزار الکساندر سوم روسيه يک پيمان نظامي محرمانه را امضا کردند.

پيماني که موجب تسريع فرآيند مرگبار جنگ بزرگ يا جنگ جهاني اول شد که در جريان 4 سال جنگ ميليون ها نفر کشته شده و اروپا به خاک و خون کشيده شد.

نام روسيه ، ‌اتحادجماهير شوروي شد

87 سال پيش در روز 30 دسامبر سال 1922 ميلادي حاكمان بلشويك روسيه به رهبري لنين نام روسيه را به اتحاد جماهير شوروي تغيير مي دهند.

اين فدراسيون كمونيستي جمهوري هاي روسيه ، اوكراين ، بيلوروسي ، ماوراء قفقاز و تركستان (كشورهاي آسياي ميانه) را دربرمي گرفت.

در پي سال ها تركستان روسيه در آسياي ميانه به چند جمهوري تبديل شد و شوروي در جنگ جهاني دوم كشورهاي بالتيك شامل استوني ، ليتواني و استوني را به خاك خود منضم كرد و اتحاد جماهير شوروي داراي 15 جمهوري با خودمختاري ظاهري گرديد.

ظهور اتحاد جماهير شوروي ، يك نام بدون حد و مرز جغرافيايي نشانه بلند پروازي انديشه ماركسيسم - لنينيسم بود كه قصد داشت تمام بشريت را تحت انقياد خود گرفته و موجوديت كليه مليت ها و كشورهاي ديگر را ملغي كند.

اتحاد شوروي پس از جنگ جهاني دوم كشورهاي اروپاي شرقي را تصرف كرد و با استقرار حكومت هاي كمونيستي در اين كشورها آنها را به اقمار خود تبديل كرد.

به اين ترتيب ، در روز 30 دسامبر سال 1922 ميلادي حاكمان بلشويك روسيه به رهبري لنين نام روسيه را به اتحاد جماهير شوروي تغيير دادند.

انتخاب اين نام هدف بلشويك ها را براي حاكم ساختن انديشه ماركسيسم - لنينيسم در سراسر جهان آشكار كرد. هدفي كه آينده ثابت كرد كه يك هدف جاه طلبانه و بدون نتيجه خواهد بود.

عمر اين امپراتوري سرخ از عمر متوسط يك انسان كوتاه تر بود و قبل از 69 سالگي چراغ عمرش خاموش شد و به تاريخ پيوست.

شوروي به افغانستان حمله كرد

30 سال پيش در روز 27 دسامبر سال 1979 ميلادي نيروهاي ارتش شوروي به خاک افغانستان حمله مي کنند. افکار عمومي جهان در آن هنگام به دليل تعطيلات کريسمس و سال نو چندان به اين حمله واکنش نشان نداد.

در پي کشته شدن نورمحمد تره کي ، عامل کودتاي کمونيستي در افغانستان به دست حفيظ الله امين ، شوروي دريافت که امين فرد مناسبي براي حفظ منافع اين کشور در افغانستان نيست.

بنابراين ارتش شوروي به دستور لئونيد برژنف ، رهبر و دبير کل حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروي و به اين بهانه که دولت قانوني افغانستان از آنها کمک خواسته است به خاک اين کشور حمله مي کند.

حفيظ الله امين که کمتر از 40 روز قدرت رادر دست داشت به قتل مي رسد.

ببرک کارمل ، عامل شوروي ها به مقام رياست جمهوري افغانستان منصوب مي شود.

با دخالت مستقيم نيروهاي نظامي شوروي در افغانستان مبارزه مجاهدين افغاني با رژيم کمونيستي اين کشور که از زمان کودتاي نور محمد تره کي عليه دولت داود خان آغاز شده بود ، ابعاد گسترده اي مي گيرد و به يک جنگ تمام عيار مبدل مي شود.

در اواسط سال هاي دهه 1980 ميلادي نيروهاي رژيم کمونيستي افغانستان و حدود 200 هزار نظامي شوروي کنترل شهرها و راه هاي ارتباطي اصلي را در دست داشتند ، اما قادر به شکست دادن مجاهدين افغاني نبودند.

احمد شاه مسعود برجسته ترين فرمانده مجاهدين محسوب مي شد که لقب شير پنجشير را داشت و علي رغم بمباران هاي سنگين هوايي و تجهيزات مدرن ارتش شوروي هرگز اجازه نداد آنها بر دره پنجشير مسلط شوند.

سرانجام در دوران ميخاييل گورباچف دولت شوروي به اين نتيجه رسيد که در يک باتلاق گرفتار شده است ، ببرک کارمل استعفا داد و نجيب الله جانشين او شد.

در روز 15 آوريل سال 1988 براساس توافق هاي ژنو که ميان شوروي ، امريکا ، افغانستان و پاکستان امضا شد ، اشغال افغانستان توسط شوروي خاتمه يافت.

نيروهاي شوروي در روز 15 فوريه سال 1989 ميلادي از خاک افغانستان عقب نشيني کردند.

به اين ترتيب ، در روز 27 دسامبر سال 1979 ميلادي نيروهاي ارتش شوروي به خاک افغانستان حمله کردند. در اين جنگ 10 ساله دستکم يک ميليون افغاني کشته شدند و 5 ميليون نفر به کشورهاي ايران و پاکستان پناهنده شدند.

بيش از 15000 نظامي شوروي به قتل رسيدند و هزاران سرباز ديگر معلول شدند.

با خروج نيروهاي شوروي از افغانستان دوره تاريکي که از کودتاي نورمحمد تره کي آغاز شده بود به پايان رسيد. اما افسوس که دوره تاريک ديگري براي کشور و ملت مظلوم افغانستان در راه بود كه تا به امروز نيز ادامه دارد.

تخليه لبنان توسط نيروهاي فرانسوي

63 سال پيش در روز 23 دسامبر سال 1946 ميلادي آخرين واحدهاي نظامي فرانسه خاك كشور لبنان را ترك كردند و اين كشور براي هميشه از قيمومت فرانسه رها شد.

در پي سقوط امپراتوري عثماني و در نتيجه توافق هاي پنهاني سرپرسي سايكس انگليسي و پيكو فرانسوي لبنان در 20 آوريل سال 1920 ميلادي تحت قيمومت فرانسه درآمد.

در روز اول سپتامبر سال 1920 ميلادي ، ژنرال گورو كميسر عالي فرانسه در لوانت رسما استقلال لبنان را اعلام كرد.تدوين قانون اساسي لبنان در روز 23 مه سال 1926 ميلادي خاتمه يافت.

با اين حال ، اين كشور كماكان تحت قيمومت فرانسه بود. فرانسه و بريتانيا در منطقه خاورميانه رقابت شديدي داشتند.

با شروع جنگ جهاني دوم اين رقابت شديدتر شد زيرا فرانسه توسط آلمان اشغال گرديد و دولت ويشي فرانسه كه با آلمان ها همكاري مي كرد اداره مستعمرات فرانسه و كشورهاي تحت قيمومت آن را به عهده گرفته بود.

در سال 1941 ميلادي ، نيروهاي فرانسه آزاد بر بسياري از مستعمرات و كشورهاي تحت قيمومت فرانسه تسلط يافتند.درهمان سال ژنرال كترو ، فرمانده نيروهاي فرانسه آزاد در خاورميانه استقلال كامل لبنان را اعلام كرد.

در انتخابات سال 1943 ميلادي يك مجلس ملي در لبنان تشكيل شد و بشار الخوري رئيس جمهور اين كشور شد.

اندك اندك تنش ميان فرانسوي ها و لبناني ها بالا گرفت ، در سال 1945 ميلادي فرانسه تمام تشكيلات اداري را به دولت لبنان انتقال داد و خروج مرحله اي نيروهاي نظامي اين كشور از لبنان آغاز گرديد.

به اين ترتيب ، در روز 23 دسامبر سال 1946 ميلادي آخرين واحدهاي نظامي فرانسه خاك كشور لبنان را ترك كردند و اين كشور براي هميشه از قيمومت فرانسه رها شده و استقلال كامل خود را به دست آورد.

ميخائيل گورباچف استعفا داد

 18 سال پيش در روز 25 دسامبر سال 1991 ميلادي ميخائيل گورباچف ، رئيس جمهور اتحاد جماهير شوروي و دبيرکل حزب کمونيست شوروي از مقام خود استعفا داد.

هنگام استعفاي ميخائيل گورباچف سربازان روس در حال برافراشتن پرچم 3 رنگ آبي ، سفيد و قرمز روسيه قبل از انقلاب کمونيستي سال 1917 ميلادي بر فراز کرملين بودند. اتحاد شوروي در واقع ديگر وجود خارجي نداشت.

چند روز قبل ، در روز 21 دسامبر سال 1991 ميلادي رهبران 11 جمهوري شوروي در يک جلسه در شهر آلماآتي قزاقستان مرگ اتحاد جماهيرشوروي را اعلام کرده بودند.

بوريس يلتسين به عنوان رئيس جمهور فدراسيون روسيه مهار قدرت در بزرگترين جمهوري سابق شوروي را به دست گرفته بود.

به اين ترتيب ، در شب 25 دسامبر سال 1991 ميلادي بدون بروز خشونت و خونريزي ميخائيل گورباچف ، رئيس جمهور اتحاد جماهير شوروي و دبيرکل حزب کمونيست شوروي از کليه مقام هاي خود استعفا مي دهد.

حکومت کمونيستي شوروي که با يک انقلاب خونبار ايجاد شده بود ، بدون خونريزي خاتمه يافته و به تاريخ مي پيوندد.

زلزله جنوب ايتاليا را ويران كرد

101 سال پيش در بامداد 28 دسامبر سال 1908 ميلادي يک زلزله به قدرت 7.5 درجه در مقياس ريشتر شهرهاي بندري مسينا در جزيره سيسيل و رجيو در استان کالابريا در جنوب ايتاليا را ويران کرد.

ساعت 5 و 58 دقيقه بامداد شديدترين زلزله‌اي که تا پيش از آن در قاره اروپا ثبت نشده بود، جنوب ايتاليا را به لرزه درآورد.

اين زلزله که زمان آن نسبتا طولاني بود مناطق دوسوي تنگه مسينا را به طور کلي ويران کرد.

در پي وقوع اين زلزله يک ابرموج دريايي (سونامي) با قدرت وحشتناکي ايجاد شد که بندر مسينا در جزيره سيسيل و روستاهاي پيرامون آن را از روي نقشه ناپديد کرد.

در اين زلزله بين 100 تا 150 هزار نفر کشته شدند. يک موج همدردي ملي و بين المللي براي کمک رساني به مناطق بلازده به راه افتاد.

دولت ايتاليا براي مبارزه با غارتگراني که به نام گروه هاي «شغال ها» به غارت مناطق زلزله زده پرداخته بودند ، در اين مناطق حکومت نظامي اعلام کرد و نيروهاي ارتش ايتاليا در مناطق زلزله زده مستقر شدند.

به اين ترتيب ، در بامداد 28 دسامبر سال 1908 ميلادي در ساعت 5 و 58 دقيقه يک زلزله به قدرت 7.5 درجه در مقياس ريشتر بندر مسينا در جزيره سيسيل و بندر رجيو در استان کالابريا در جنوب ايتاليا را ويران کرد و بندر مسينا از نقشه جغرافيا ناپديد شد. در اين زلزله مهيب بين 100 تا 150هزار نفر جان باختند.

بندر مسينا بار ديگر ساخته شد اما خاطره دردآور اين بلاي طبيعي مرگبار همواره در تاريخ آن ثبت گرديد.

لرد الگين اسکاتلندي پارتنون را غارت كرد

208 سال پيش در روز 26 دسامبر سال 1801 ميلادي غارت آثار باستاني پارتنون شهر آتن توسط لرد الگين اسکاتلندي آغاز شد. اين مهمترين غارت و تخريب يک عمارت باستاني در زمان صلح بود.

توماس بروس ژنرال و ديپلمات 35 ساله اسکاتلندي ، هفتمين کنت الگين به عنوان سفير بريتانيا در باب عالي ، دربار امپراتوري عثماني منصوب شده بود.

در آن زمان روابط سلطان سليم دوم سلطان عثماني با کشور بريتانيا بسيار حسنه بود و او هيچ امتيازي را از بريتانيايي ها دريغ نمي کرد.

لرد الگين که به ارزش آثار باستاني يونان واقف بود توانست از سلطان سليم دوم مجوز پياده کردن مجسمه ها، ستون ها، کتيبه ها و حجاري هاي معبد پارتنون مشهورترين معبد آکروپليس شهر آتن را به دست بياورد. يونان و سرزمين هاي بالکان در آن زمان جزو خاک امپراتوري عثماني بود.

لرد الگين علي رغم مخالفت مقامات محلي آتن بي رحمانه غارت پارتنون را آغاز کرد. نخستين کشتي بريتانيايي به زودي با محموله ارزشمندي از آثار باستاني معبد پارتنون بندر پيره را به سوي لندن ترک کرد.

الگين سالها به غارت پارتنون و ساير بناهاي باستاني آکروپليس ادامه داد و نام خود را به عنوان بزرگترين غارتگر و تخريب کننده آثار باستاني در زمان صلح ثبت کرد.

به اين ترتيب ، در روز 26 دسامبر 1801 ميلادي غارت آثار باستاني معبد پارتنون شهر آتن توسط لرد الگين اسکاتلندي سفير بريتانيا در باب عالي, دربار امپراتوري عثماني ، آغاز شد.

الگين با غارت آثار باستاني معبد پارتنون و ديگر بناهاي باستاني آکروپليس آتن نام خود را به عنوان بزرگترين غارتگر دوران صلح در تاريخ ثبت کرد.

عجيب نيست که در سال 1860 ميلادي نوه لرد الگين هنگام حمله نيروهاي بريتانيايي به پکن به تاسي از خلق و خوي پدر بزرگش که به او به ارث رسيده بود دستور غارت کاخ تابستاني باشکوه امپراتوران چين در پکن را صادر کرد و پس از غارت اين کاخ را به آتش کشيد.

کانال سوئز افتتاح شد

 14۰ سال پيش در روز 17 نوامبر سال 1869 ميلادي کانال سوئز با حضور اوژني امپراتريس فرانسه ، همسر ناپلئون سوم و فرانسوا ژوزف امپراتور اتريش - مجارستان افتتاح شد.جيوزپه وردي ، آهنگساز مشهور ايتاليايي براي بزرگداشت اين واقعه اپراي آيدا را با اقتباس از يک اثر آگوست ماريت، مصرشناس فرانسوي خلق کرد و 2 سال بعد در روز 23 دسامبر سال 1871 ميلادي اين شاهکار هنري را در تئاتر قاهره روي صحنه برد.

6 قرن قبل از ميلاد ، فرعون نخائو دوم از سلسله بيست وششم فراعنه مصر به فکر اتصال درياي سرخ به درياي مديترانه با احداث يک کانال مصنوعي افتاد.

داريوش اول پادشاه هخامنشي ايران پس از فتح مصر دستور احداث ترعه اي را داد که درياي سرخ را به درياي مديترانه متصل مي کرد.اما با گذشت قرن ها ، اين آبراه به دليل عدم نگهداري و لايروبي از بين رفت.

در سال 1833 ميلادي ، پروسپر آنفانتن تصميم مي گيرد کار افرادي که طرح احداث ترعه اي ميان درياي مديترانه و درياي سرخ را بررسي کرده بودند ، دنبال کند.

محمدعلي خديو مصر که به نام سلطان عثماني مصر را اداره مي کرد ، طرح آنفانتن را رد کرد تا اينکه ، فردينان دولسپس ، ديپلمات جوان فرانسوي به مصر اعزام مي شود.

اين نايب کنسول 27 ساله فرانسه در اسکندريه به محمد سعيد پسر محبوب خديو مصر درس سوارکاري مي داد.او در اسکندريه با آنفانتن آشنا شد و از طرح او براي احداث ترعه آگاه گرديد.

چند سال بعد ، محمد سعيد، شاگرد سوارکاري دولسپس، خديو مصر مي شود.فردينان  به راحتي موفق به جلب رضايت خديو مصر براي احداث ترعه مي گردد.

دولسپس با حمايت اوژني امپراتريس فرانسه موفق به جمع آوري منابع مالي لازم براي احداث ترعه مي شود و در روز 25 نوامبر سال 1854 ميلادي قرارداد بهره برداري 99 ساله از اين ترعه را از خديو مصر کسب مي کند.

فرديناند دولسپس در 19 مه سال 1855 ميلادي کمپاني سوئز را تاسيس کرد و عمليات احداث کانال آغاز شد.

سرانجام ، پس از چند سال کار طاقت فرسا کانال سوئز به طول 162 کيلومتر ، عرض 54 متر و عمق 8 متر درياي مديترانه را به درياي سرخ مرتبط مي کند. با احداث کانال شهرهاي جديدي در بيابان متولد شدند: پورت سعيد در دهانه کانال در ساحل مديترانه ، شهر سوئز در دهانه کانال در ساحل درياي سرخ و شهر اسماعيليه در حد فاصل اين دو شهر.

احداث کانال سوئز موجب شد مسير دريايي لندن به بمبئي 8 هزار کيلومتر کاهش يابد زيرا ديگر نيازي به دور زدن قاره آفريقا نبود.بريتانيا که مي خواست اين مسير حياتي را تحت کنترل خود داشته باشد ، مصر که تا آن زمان قلمروي عثماني محسوب مي شد را تحت قيمومت خود درمي آورد.

به اين ترتيب ، در روز 17 نوامبر سال 1869 ميلادي کانال سوئز با حضور امپراتريس اوژني همسر ناپلئون سوم امپراتور فرانسه و فرانسوا ژوزف امپراتور اتريش افتتاح شد.

بريتانيا به زودي کنترل نظامي و مالي کانال سوئز ، اين مسير دريايي حياتي را به دست مي گيرد و مصر که يک سرزمين امپراتوري عثماني محسوب مي شد را تحت قيمومت خود قرار مي دهد.

تا اينکه پس از سرنگوني ملک فاروق پادشاه مصر و به قدرت رسيدن افسران جوان ، جمال عبدالناصر در سال 1956 ميلادي کانال سوئز را ملي اعلام مي کند.

پادشاه انگلستان به فرانسه فرار كرد

321 سال پيش در روز 22 دسامبر سال 1688 ميلادي ، جيمز دوم ، پادشاه انگلستان از لندن رانده شد و به فرانسه به دربار لويي چهاردهم فرار کرد.

اين انقلاب بدون خونريزي به اختلافات مذهبي در انگلستان خاتمه داد و موجب برقراري سلطنت مشروطه در اين کشور گرديد.

پادشاه نقشي نمادين يافت و قدرت اصلي در اختيار مجلس قرار گرفت.جيمز دوم 3 سال قبل از اين تاريخ جانشين برادرش چارلز دوم شده بود.

پدر آنها چارلز اول ، پادشاه مستبد و لجوج در جريان انقلاب اول انگلستان در سال 1649 ميلادي گردن زده شده بود.

اما پس از چند سال جنگ و خونريزي داخلي بار ديگر در روز 29 مه سال 1660 ميلادي رژيم سلطنتي در انگلستان برقرار گرديد و چارلز دوم بر تخت سلطنت نشست.

چارلز دوم پادشاهي انعطاف پذير بود و توانست با سياست و تدبير اختلافات مذهبي در انگلستان را آرام کند و در کشور ميان گروه هاي مخالف مذهبي تعادل برقرار سازد.

پس از مرگ او ، جيمز دوم برادرش در سال 1685 ميلادي پادشاه انگلستان شد.جيمز دوم از خصوصيت انعطاف پذير برادرش و سياست او بهره نبرده بود.

جيمز دوم از همان ابتدا تلاش کرد مذهب کاتوليک را بر اتباعش که اکثريت آنها پروتستان بودند ، تحميل نمايد و تصميم داشت از اقدام لويي چهاردهم، پادشاه فرانسه در سرکوب پروتستان ها تقليد نمايد.

جيمز دوم از ازدواج اولش صاحب 2 دختر به نام هاي ماري و آن بود.

او براي داشتن يک وليعهد بار ديگر ازدواج مي کند و با تولد يک پسر در سال 1688 ميلادي ، مردم انگلستان از تحکيم شدن سلطنت سلسله کاتوليک مذهب استوارت بيمناک مي شوند.

بنابراين از ويليام سوم حاکم هلند دعوت مي کنند تا بر تخت سلطنت انگلستان بنشيند ، ويليام سوم نوه چارلز اول و شوهر ماري دختر بزرگتر جيمز دوم بود.

با ورود ويليام سوم به خاک انگلستان ، جيمز دوم تصميم مي گيرد بدون مقاومت فرار کند.با فرار او انگلستان از يک جنگ داخلي ديگر نجات مي يابد.

ويليام و ماري پروتستان هاي معتقدي بودند و در عين حال دشمن لويي چهاردهم، پادشاه فرانسه محسوب مي شدند.بنابراين تمام خصوصياتي که مورد علاقه انگليسي ها بود را دارا بودند.

به اين ترتيب ، در روز 22 دسامبر سال 1688 ميلادي جيمز دوم ، پادشاه انگلستان از لندن فرار کرده و به دربار لويي چهاردهم پادشاه فرانسه پناه مي برد.

با فرار او انگلستان از يک جنگ داخلي جديد نجات مي يابد.

اختلافات مذهبي در اين کشور پايان مي گيرند و رژيم سلطنتي بر پايه نظام پارلماني برقرار مي گردد.

چائوشسکو و همسرش تيرباران شدند

20 سال پيش در روز 25 دسامبر سال 1989 ميلادي نيکلاي چائوشسکو ، رئيس جمهور روماني و النا ، همسرش پس از يک محاکمه کوتاه با حضور خيل جمعيت در روز جشن کريسمس تيرباران شدند.

گويي بايد اين ماجرا در خون خاتمه مي يافت.مردم روماني پس از اينکه 2 دهه را در ترس و وحشت رژيم ديکتاتوري کمونيستي چائوشسکو سپري کردند ، باور کرده بودند که براي خاتمه دادن به اين کابوس بايد بدن هاي نيکلاي و النا با گلوله سوراخ سوراخ شوند.

از جريان محاکمه و تيرباران فيلم برداري شد و فيلم آن در شب 26 دسامبر از تلويزيون دولتي روماني چندين بار پخش شد.

در اين هنگام بود که طرفداران چائوشسکو به ويژه افراد پليس امنيتي مخوف رژيمش دريافتند که همه چيز پايان يافته واکنون زمان فرار يا تقاص فرا رسيده است.

اما چرا تقدير چائوشسکو برخلاف ساير رهبران کشورهاي کمونيستي بود؟ آيا او در پايان سال 1989 ميلادي واقعيت فروپاشي ديوار برلين ، سقوط رژيم هاي کمونيستي در لهستان و چکسلواکي و ساير کشورهاي اروپاي شرقي را دريافته بود؟.

خير ، او بار ديگر در 24 نوامبر همان سال پيروزمندانه به دبيرکلي حزب کمونيست انتخاب شده بود و اين «نابغه کارپات» ، «دانوب انديشه» هرگز فکر نمي کرد ، در پايان راه است. خير ، ملتش او را دوست دارند ، زيرا ملت يعني شخص نيکلاي چائوشسکو.

چائوشسکو در جريان 24 سال حکومت مطلقه خود انواع مشقات را به مردم روماني تحميل کرد.

او در روز 16 دسامبر صداي جرقه اي که در شهر تيميسوارا زده شد را نشنيد.

هنگامي که ملتش در اعتراض به دستگيري کشيش لازلو توئکس مدافع اقليت مجار ترانسيلوانيا در اين شهر دست به تظاهرات زدند.

چائوشسکو به ارتش دستور داد تظاهرات مردم را سرکوب کند. صدها نفر از مردم کشته شدند.

چائوشسکو در تلويزيون از ارتش براي سرکوب تظاهرات تقدير کرد.

اما در فرداي آن روز هنگامي که در بالکن کاخ خود در بخارست قدم مي زد فريادهاي «مرگ بر چائوشسکو» را شنيد.

در روز 21 دسامبر يک تظاهرات عظيم کارگري عليه رژيم ديکتاتوري کمونيستي چائوشسکو در مقابل مقر حزب کمونيست در شهر بخارست برپا شد.

ارتش آتش گشود.بخارست به پا خواست. علي رغم سرکوب شديد انقلاب مردمي در مقابل موج انقلاب ديگر کاري ازدست نيروهاي امنيتي روماني برنمي آمد.

در روز 22 دسامبر وزير دفاع رژيم کمونيستي روماني خودکشي کرد. « نابغه کاپات » خيلي دير متوجه واقعيت شد و در تلاشي مذبوحانه شتابان با همسرش بخارست را ترک کرد تا از کشور به اتفاق فرار کنند.

نيکلاي چائوشسکو و همسرش النا در جاده فرودگاه پيتستي توسط نيروهاي انقلابي دستگير شدند.

پيکره اصلي ارتش به انقلاب پيوست و 3 روز بعد در يک پادگان نظامي پايان سرنوشت چائوشسکو رقم خورد.

به اين ترتيب ، در روز 25 دسامبر سال 1989 ميلادي ، در روز جشن کريسمس ، نيکلاي چائوشسکو و النا همسرش پس از يک محاکمه کوتاه در حضور مردم تيرباران شدند.

براساس ، آمار رسمي در جريان انقلاب مردمي روماني که ظرف يک هفته رژيم ديکتاتوري چائوشسکو را سرنگون کرد 1104 نفر از مردم توسط نيروهاي امنيتي و ارتش روماني به قتل رسيدند.

مردم پس از 20 سال تحمل رنج و مشقت و زندگي مملو از هراس انتقام خود را گرفتند.

اما اگر چائوشسکو زودتر متوجه تغيير زمانه شده بود و واقعيت پيرامون خود را درک کرده بود ، شايد پايان کار او با خون ختم نمي شد.

وحدت‌دوباره ‌آلمان باسقوط ديوار برلين

 20 سال پيش ، شب 9 نوامبر و نخستين ساعات بامداد 10 نوامبر سال 1989ميلادي يک شب فراموش نشدني بود.شبي که خاطره آن را همه شاهدان همواره به ياد خواهند داشت. در آن شب سراسر جهان از طريق تلويزيون ها شاهد جوانان آلمان شرقي و آلمان غربي بود که ديوار برلين «ديوار شرم» که از 13 اوت سال 1961ميلادي برلين را به 2 بخش تقسيم کرده بود ، ويران مي کردند.

اين اقدام جوانان ، رهبران 2 آلمان که انتظار نداشتند تحولات چنين سير شتاباني را بيابند ، غافلگير کرد.

مجارها تحت تاثير سياست «گلاسنوست» که از سال 1986 ميلادي توسط ميخائيل گورباچف ،رهبر شوروي آغاز شده بود در روز 2 مه سال 1989 ميلادي اعلام کرده بودند قصد بازگشايي مرز خود با اتريش را دارند.

از همان هنگام صدها نفر از اتباع آلمان شرقي به اميد اينکه بتوانند به غرب بروند عازم مجارستان شدند. در ماه سپتامبر تعداد آنها به هزاران نفر رسيد.

در جمهوري دموکراتيک آلمان «آلمان شرقي» ابتدا در شهر لايپزيک و سپس در ساير شهرهاي اين کشور کمونيستي ، مخالفان کمونيسم پس از ده ها سال ، سکوت اجباري را کنار گذاشته و به تظاهرات آشکار عليه رژيم کمونيستي دست زدند.

پايه هاي قدرت رژيم کمونيستي آلمان شرقي به لرزه درآمد.اريش هونکر ، رهبر آلمان شرقي قدرت را به اگون کرنتس واگذار کرد اما ديگر هيچ چيز نمي توانست مانع تحول تاريخ شود.

در روز 7 نوامبر ، تظاهرات يک ميليون نفر در شهر برلين شرقي موجب استعفاي دستجمعي دولت کمونيستي آلمان شرقي شد.

در شب 9 نوامبر ، هزاران نفر از مردم برلين شرقي در کنار ديوار تجمع کرده و يک به يک پست هاي مرزي را گشودند.

گاردهاي مرزي مخوف آلمان شرقي که در دوره اي نزديک به 30 سال 239 نفر که تلاش مي کردند از ديوار عبور کنند را به قتل رسانده بودند ، اين بار دست به سلاح هايشان نزدند.آنها درک کرده بودند که زمان قدرتشان به سر آمده است.

سقوط ديوار برلين با 3 متر و 60 سانتيمتر ارتفاع ، 160 کيلومتر طول و 300 برج نگهباني مسلح به مسلسل هاي سنگين به 50 سال جدايي ميان 2 بخش آلمان خاتمه داد.

سرانجام ، جمهوري فدرال آلمان تحت نفوذ غرب و جمهوري دموکراتيک آلمان تحت تسلط شوروي دوباره به يکديگر پيوسته و کشور و ملت آلمان بار ديگر متحد شد.

به اين ترتيب ، در شب 9 نوامبر و نخستين ساعات بامداد 10 نوامبر سال 1989 ميلادي جوانان برلين شرقي و برلين غربي در اقدامي خودجوش ديوار برلين «ديوار شرم» را سرنگون کردند.

هزاران خانواده که از سال 1949 ميلادي در دو بخش آلمان دور از يکديگر زندگي مي کردند و به ويژه پس از سال 1961 ميلادي کاملا از يکديگر جدا شده بودند ، دوباره يکديگر را بازيافتند.

سقوط ديوار برلين موجب شد تا شب 9 نوامبر به يک شب فراموش نشدني تاريخ تبديل شود.

با سقوط «ديوار شرم» بارديگر کشور و ملت آلمان وحدت خود را بازيافت.اين جبر تاريخ بود و هيچ چيز نمي توانست مانع آن شود.